سلام برچی نیوز | یکپارچگی، از ادعا تا واقعیت!
  • انتشار: ۲۶ میزان ۱۳۹۶
  • ساعت: ۷:۳۳ ق.ظ
  • سرویس: x تیتر یک
  • کدخبر: 8848
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=8848

یکپارچگی، از ادعا تا واقعیت!

مدتهاست در گفتمان عدالت خواهی، مخالفان جنبش روشنایی، بر دُهل جدایی و پاره پارگی هزاره ها کوبیده و جوانان، دانشجویان، زنان و دختران عدالت خواه را متهم به رهبر تراشی میکنند! حال پرسش بنیادی در این زمینه این است که چه جریانی و گروهی و یا چه اشخاص سیاسی فکری، همواره ساز چند پارگی می نوازد و بر قطب بندی جامعه به سنتی و مدرن، نمازخوان و غیر نمازخوان، جاغورگی و دیزنگی، بهسودی و شمالی، بامیانی و کابلی تاکید می ورزند؟

مدتهاست در گفتمان عدالت خواهی، مخالفان جنبش روشنایی، بر دُهل جدایی و پاره پارگی هزاره ها کوبیده و جوانان، دانشجویان، زنان و دختران عدالت خواه را متهم به رهبر تراشی میکنند! حال پرسش بنیادی در این زمینه این است که چه جریانی و گروهی و یا چه اشخاص سیاسی فکری، همواره ساز چند پارگی می نوازد و بر قطب بندی جامعه به سنتی و مدرن، نمازخوان و غیر نمازخوان، جاغورگی و دیزنگی، بهسودی و شمالی، بامیانی و کابلی تاکید می ورزند؟

به حکم منطق عقلانی و انسانی، مهمترین عامل درگیری و تهافت اجتماعی در میان بشر، اصطکاک منافع میباشد که آدمها، کشورها و جوامع را در برابر هم قرار میدهد نزاعها، جنگها و درگیری های بی شماری موجب میگردد. از این روی برای پیدا کردن جواب متقاعد کننده و اقناعی، برای پرسش طرح شده باید ملاحظه نمود که چه اشخاص و جریاناتی، از قطب بندی ها نفع می برند؟

واقعیت این است که تمامی رخدادهای اجتماعی دهه اخیر و دوره پساطالبان در افغانستان، متاثر از تعارض سنت و مدرنیته در عرصه های مختلف زندگی است که ظهور و بروز یافته است. به حکم این تغییر و تحول اجتماعی، جامعه بسته و سنتی ما به سمت جامعه متکثر و کثرتگرا به پیش می رود. این دگردیسی خیلی از ارزشهای جامعه سنتی را تغییر داده و میدهد. از جمله این تغییرات مهم و اساسی، خود آگاهی و خود رهبری اجتماعی است. دیگر مثل سابق کسی حاضر نیست، مطیع محض رهبران باشد.

واقعیت دیگر که ناشی از همان تغییر بنیادی در جامعه است، اصل تغییر نیازهای اجتماعی جامعه و بخصوص جوانان ماست. مدیریت و رهبری در هر جامعه ای، پاسخ به نیازهای جامعه است. یعنی رهبری مدیریت یک جمع و جماعت، ابتدا در میان مردم پدید می آید و بسان یک نیاز جدی که محتاج تامین است، جلوه میکند و در نتیجه از میان مردم با روشها و مکانیسم های گوناگونی، فردی را یا جمعی را برای سوق و رهبری، مدیرت و هدایت جامعه برگزیده می شود. رهبران سنتی بخصوص شیخین ظرفیت تعامل نسلی را از خود بروز نداده اند و از این روی، پاسخی برای نیازهای متحول و رو به رشد کنونی جوانان و جامعه ما نیستند و نمی توانند هم آنها تا ابد چنین قابلیت و ظرفیت را داشته باشند. پس باید نیازها پاسخ درخور و شایسته ی خود را پیدا نمایند. لذا اصطکاک منافع آنها با منافع نسلهای متحول شده و پساطالبانی ما موجب شده تا منافع رهبران در خطر واقع گردد.

بنابراین، با درنظرداشت این تغییر و تحولات، بسیار روشن است که جنبش روشنایی، هیچگاه طرفدار قطب بندی جامعه و پاره پارگی موجود نیست. زیرا آنها مردمی است حیات آنان در انسجام و یکدستی هست. هرقدر مردم عدالت خواه ما هماهنگ و یک نظر باشند، بهتر می توانند مطالبات عدالت خواهانه خود را پیگیری نمایند و برد بیشتری دارند. این استراتژی را اعلامیه ها، بیانیه های رهبران آن و مواضع سیاسی شان هم تایید میکند که آنها همواره جامعه را و جوانان را به خویشتن داری، مدارا و شکیبایی دعوت میکنند.

اما رهبران و جریانهای مخالف، منافع شان که تداوم رهبری شان باشد، در تحولات جدید در خطر افتاده است و از این روی، آنها تلاش میکنند تا وضعیت موجود؛ یعنی تداوم رهبری و مدیریت آنها بر جامعه، خانواده و مردم حفظ شود و به همین دلیل، جامعه را قطب بندی میکنند. مثلاً می گویند عدالت خواهان نماز نمی خوانند و دینداری جدیدی را آورده اند تا مردم متدین را نسبت به جوانان بدبین نمایند و رهبری خود را بر بخشهای سنتی جامعه حفظ نمایند.

در نتیجه، این رهبران سنتی جامعه هستند که طرفدار قطب بندی جامعه هستند در تلاش هستند جامعه را چند پارچه نموده و ضعیف و وابسته به خود نگهدارند تا به رهبری و مدیریت خود بر جامعه ادامه بدهند. زیرا توده های اجتماهی، زمانیکه همبستگی خود را از کف دادند، مستاصل شَده و به آنان متکی می شوند.

دکتر احمدی رشاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *