سلام برچی نیوز | چرایی و چگونگی بوجود آمدن خاورمیانه
  • انتشار: ۲ جوزا ۱۳۹۶
  • ساعت: ۱۲:۵۸ ب.ظ
  • سرویس: x تیتر دو
  • کدخبر: 3013
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=3013

چرایی و چگونگی بوجود آمدن خاورمیانه

با یک مقدمه کوتاه می خواهم این تحقیق را آغاز کنم خاورمیانه از سالها بدین سو مرکز ثقل توجعه جامعه بین المللی بوده اما انچه مهم است این است که خاور میانه هنوز نا شناخته باقی مانده است و این امر باعث بغرنج شدن قضیه می شود نوشتار حاضر به بررسی ماهیت شکل گیری اصطلاح خاورمیانه و غرب محور بودن این اصطلاح بر مبنای رویکردهای پژوهش محور و تاریخی می پردازد.

با یک مقدمه کوتاه می خواهم این تحقیق را آغاز کنم خاورمیانه از سالها بدین سو مرکز ثقل توجعه جامعه بین المللی بوده اما انچه مهم است این است که خاور میانه هنوز نا شناخته باقی مانده است و این امر باعث بغرنج شدن قضیه می شود نوشتار حاضر به بررسی ماهیت شکل گیری اصطلاح خاورمیانه و غرب محور بودن این اصطلاح بر مبنای رویکردهای پژوهش محور و تاریخی می پردازد.
واژه خاورمیانه نخستین بار در۱۹۰۲ میلادی توسط یک آمریکایی به نام «آلفرد تایر ماهان» برای توصیف منطقه بین خاور دور و نزدیک به کار رفت. وی این پیشنهاد را طی مقاله‌ای پیرامون دشواری‌های خلیج فارس برای انگلیس در «نشریه نشنال ریویو» مطرح کرد. اندکی بعد، این واژه از سوی روزنامه تایمز لندن و سپس در مکاتبات رسمی دولت انگلیس، آنگاه توسط دولت‌های انگلیس و آمریکا در جنگ جهانی اول و دوم، مورد استفاده قرار گرفت. واژۀ خاورمیانه به طور قطع از سال ۱۹۰۰میلادی عنوان شده است ولی این امکان نیز وجود داردکه از اواسط قرن نوزدهم در اداره امور مربوط به هندوستان در وزارت خارجۀ بریتانیا نیز از این اصطلاح استفاده شده باشد.
اصطلاح خاورمیانه به علت اینکه از قاره اروپا به آن نگریسته می شد، نه خاور نزدیک به حساب می آمد و نه خاور دور گر چه امروزه منظور از خاورمیانه منطقه ای وسیعتر از آنچه که ماهان در نظر داشت می باشد ولی اهمیت و تأثیرات ژئواستراتژیکی این اصطلاح همچنان باقی است.
به همان صورت که در بکارگیری دقیق اصطلاح خاورمیانه و یا خاور نزدیک تفرق آرا وجود دارد میزان قلمرو این حوزه جغرافیایی و کشورهایی که در این محدوده قرارمی گیرند نیز محل اتفاق نیست برای اینکه برخی از کشورها نظیر کشورهای حوزه خلیج فارس و هلال خصیب به اضافه یمن و ترکیه در قلمرو خاورمیانه قرار دارند اتفاق نظر وجود دارد اما کشورهای شمال آفریقا ، افغانستان ،پاکستان و قبرس پراکنده اما در قلمرو خاورمیانه ملحوظ شده اند.
بنابراین مقصود از خاورمیانه همواره متغیر بوده است. عده ای آن را در توصیف جغرافیایی پهناور از شبه قاره هند تا شمال آفریقا به کار برده اند و جمعی خاورمیانه را در توصیف مناقشه عربی- اسرائیلی بکار می برند و عده ای دیگر خلیج فارس و شبه جزیره عرب را بدان متصف می کنند.
در دهه اخیر نیز با مطرح شدن طرح خاورمیانه بزرگ تعریفی جدید به مجموعه تعاریف قبل اضافه شد و برای چندمین بار مرزهای خاورمیانه در ادبیات سیاسی، منطقه ای و بین المللی دستخوش تغییر شد.
الف: اهمیت خاورمیانه
۱- اهمیت تاریخی-فرهنگی
خاورمیانه از نظر فرهنگی- تاریخی خاستگاه و زادگاه ادیان بزرگ توحیدی و الهی است. پیامبران اولوالعزم خداوند، در این منطقه، رسالت جهانی خود را اعلام کرده اند. از حدود بیست و چند تمدن شناخته شده، بیش از نیمی از آن در منطقه خاورمیانه شناسایی شده اند. بسیاری از تمدن‌های معروف دیگر نیز در همسایگی خاورمیانه بازشناسی شده اند مانند تمدن‌های چین و هند. از نظر مذهبی شهر بیت المقدس، برای پیروان ادیان الهی یهود، مسیحیت و اسلام، بسیار مقدس و ارزشمند است. علاوه بر این ها، خاورمیانه گهواره قانون‌گذاری و دانش‌های فلسفه و ادبیات و … به شمار می‌آید. هنر دنیای قدیم ریشه در این منطقه دارد و از این جا به سراسر جهان گسترش یافته است.
۲- اهمیت سیاسی- امنیتی
خاورمیانه، با توجه به بافت اجتماعی، تنوع قومی و نژادی، منابع و امکانات مادی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. زیرا توزیع منابع و امکانات طبیعی بر پایه خواست و رضایت مردم منطقه نبوده است.
پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی نخست، ایجاد مرزهای تحمیلی برای کشورهای جدیدالتأسیس، بر اساس مصالح و مطامع قدرت‌های استعماری اروپا که در خاورمیانه حضور داشتند بدون توجه به مسایل قومی، نژادی و مذهبی مردم شکل گرفت. برای همین، امروزه در خاورمیانه و حتی شمال آفریقا، کشوری را نمی‌توان یافت که به گونه‌ای با یکی از همسایگانش، بر سر منابع آب، نفت، زمین و … اختلاف نداشته باشد. همین مشکل هر از چندگاهی به رقابت تسلیحاتی دامن می‌زند و در مواردی باعث درگیری و جنگ کوتاه مدت و دراز مدت در خاورمیانه شده است. بنابراین، خاورمیانه از نظر سیاسی- امنیتی هم برای مردم منطقه و هم برای کشورهای دیگر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
زبیگنیو برژینسکی تئوریسین برجسته سیاست خارجی آمریکا و مشاور امنیت ملی کارتر رئیس جمهور سابق آمریکا پیرامون خاورمیانه و خلیج فارس می گوید: این منطقه شبیه “زه کمانی” است که تا انتها کشیده شده و آماده است تیری کشنده به سوی جهان پرتاب کند. از شاخ آفریقا تا افغانستان و از ایران تا خاورنزدیک زه این کمان است. این “زه” کانون رقابت سنگین ابرقدرت ها است و کانون پیرامونی آن نیز هر لحظه ممکن است مشتعل شود و جهان را به هیجان درآورد.
۳- اهمیت اقتصادی
منطقه خاورمیانه به‌عنوان کانون انرژی جهان در سراسر قرن بیستم، و به‌گونه‌ای مضاعف در آغاز قرن جدید، نقطه خیزش و ظهور تحولات و بحران‌های متعددی بوده که تأثیرات آنها اغلب از سطوح منطقه‌ای فراتر می‌رفته است. منطقه خاورمیانه به‌ویژه از زمان پایان جنگ جهانی دوم به این سو، به‌دلیل اهمیتی که در اقتصاد جهانی پیدا کرد، بیش از پیش مورد توجه قدرت‌های بزرگ قرار گرفت و آنها را وادار ساخت تا برای حضور و نفوذ در تحولات این منطقه از ابزارهای مختلفی استفاده کنند.
در قرن بیستم، این منطقه از یک‌سو تأمین‌کننده بخش عمده‌ای از انرژی جهان به شمار می‌رفت و از سوی دیگر کانون برخی از بحران‌ها و تنش‌هایی بوده است که عمدتاً ناشی از حضور اسرائیل و مطامع برخی از قدرت‌های بزرگ به‌ویژه ایالات متحده امریکا می‌باشد. به همین دلیل، تحولات منطقه خاورمیانه با امنیت جهانی و نیز اقتصاد سیاسی بین‌الملل گره خورده است.
از همین رو است که خاورمیانه از دیر باز مورد توجه قدرتهای بزرگ بوده است که باعث شده این قدرتها به فراخور منافع گسترده و نیازهای خود تعاریف مختلفی را از خاورمیانه ارائه دهند.
ب- خاورمیانه کجاست؟
فرهنگ جغرافیایی جدید وبستر(Webster)، خاورمیانه را این گونه تعریف کرده است:
“منطقه گسترده که در برگیرنده کشورهای جنوب آسیا و شمال آفریقا است که در گذشته شامل افغانستان، پاکستان، هندوستان و برمه نیز می شده است ”
احمد نقیب زاده استاد دانشگاه تهران، برای خاورمیانه این تعریف را برگزیده است:
«خاورمیانه تقریبا تمام کشورهای شرق حوزه مدیترانه مانند ترکیه، سوریه، لبنان، فلسطین، اسراییل، مصر و کشورهای شبه جزیره عربستان(عربستان، کویت، امارات متحده و عمان) به اضافه کشورهای ایران، افغانستان و حتی پاکستان و در قاره آفریقا کشورهای سودان و بخشی از لیبی را شامل می‌شود.
عده ای نیز بعضی از کشورهای عرب از جمله (الجزایر ، تونس ، لیبی و مراکش) را به دلیل وابستگی شدید تاریخی و فرهنگی بخشی از خاورمیانه می‌شمارند. کشورهای آفریقایی موریتانی و سومالی نیز پیوندهایی با خاورمیانه دارند. ترکیه و قبرس که از نظر جغرافیایی درون و یا نزدیک این منطقه هستند، خود را بخشی از اروپا می‌دانند. ایران را مرز شرقی خاورمیانه می‌انگارند، البته گاهی افغانستان را نیز از کشورهای این بخش بندی به شمار می‌آورند.
با توجه به تعریف‌های یاد شده اصطلاح خاورمیانه، مفهومی نیست که ریشه در جغرافیای طبیعی داشته باشد به گونه‌ای که مرزهای طبیعی، این منطقه را از همسایگانش در آسیا و آفریقا جدا کند، بلکه خاورمیانه مفهومی تاریخی، انسانی، جغرافیایی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی یا به قول جورج اوون مفهومی ژئواستراتژیک است. برخی از نظریه پردازان از مفاهیمی چون دنیای عرب، جهان اسلام و حوزه مدیترانه، برای این منطقه استفاده کرده‌اند اما آنچه مسلم است این است که اصطلاح خاورمیانه، از آغاز نیمه دوم سده گذشته میلادی تاکنون، سودمندترین و پایدارترین چهار چوب گفتمان‌های علمی و عمومی برای غرب در منطقه بوده است.
در مجموع به نظر میرسد منطقه‌ای که خاورمیانه نامیده شده است از نظر انقباض و انبساط قلمرو، سه مرحله را پشت سر گذاشته باشد:
۱- واژه خاورمیانه تنها بر حوزه خلیج فارس و کشورهای پیرامون آن اطلاق می‌شده است. چنانکه آلفرد ماهان نیز از منطقه خاورمیانه همین مفهوم را اراده کرده بود.
۲- هنگامی که مفهوم خاورمیانه وارد ادبیات سیاسی انگلستان می‌شود و لرد کرزن، وزیر امور خارجه از آن استفاده می‌کند، گستره خاورمیانه به سوی مشرق یعنی سرزمین‌های تحت استعمار بریتانیا، در شبه قاره هند و افغانستان که به شدت متأثر از سیاست انگلستان بوده است پیشروی می‌کند.
۳- پس از جنگ جهانی نخست و در طول جنگ جهانی دوم، تحت تأثیر فضای نظامی ناشی از جنگ، با نامیده شدن ستاد فرماندهی جنگ قاهره به «ستاد فرماندهی خاورمیانه» علاوه بر غرب آسیا، شمال آفریقا نیز وارد گستره خاورمیانه شد.
اصطلاح شمال آفریقا نیز، در جنگ جهانی دوم به کار رفت. منظور از آن، منطقه‌ای بود که جنگ میان نیروهای متفقین و کشورهای محور، در آن جا اتفاق افتاده بود. به ویژه صحرای مصر و لیبی. پس از آن، دامنه این اصطلاح چنان گسترده شد که مناطق بین دریای مدیترانه و استیپ‌های سودان را در بر گرفت.
بنابراین، دولت‌های مغرب عربی(الجزایر، تونس و …) در آغاز جزء خاورمیانه نبودند اما در دهه هشتاد ۱۹۸۰ میلادی با ابداع اصطلاح جدید خاورمیانه و شمال آفریقا توسط بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، محدوده خاورمیانه گسترش یافت.
این تغییرات پی در پی در مرزبندیهای خاورمیانه نشان می‌دهد، هر بار که حوزه منافع غرب در خاورمیانه تغییر می کند تعریف این منطقه و مرزبندیهای آن نیز دستخوش تغییر می‌شود. نمونه بارز آن در آغاز قرن بیست و یکم نیز مطرح نمودن طرح خاورمیانه بزرگ است که توسط دولت جورج بوش مطرح شد و حاکی از تغییر قلمرو منافع غرب در منطقه مهم و استراتژیک خاورمیانه است.
د: خاورمیانه تعریفی سفارشی
هر کس با موشکافی و نکته سنجی نام خاورمیانه را بررسی کند در خواهد یافت که این واژه دلالت بر مقایسه موقعیت جغرافیایی منطقه ای با مناطق دیگر جهان دارد. با نظر دقیق تر آشکار میگردد که این نام توسط اروپائیان بوجود آمده زیرا نسبت به موقعیت جغرافیائی آنهاست که این منطقه در خاور میانه قرار گرفته است. اروپا را غربی ها مرکز تمدن جهان تصور نموده و بقیه نقاط را برحسب دوری و نزدیکی با اروپا خاور نزدیک، خاور میانه و خاور دور نامیده اند.
خاورمیانه در قاره آسیا از آن دست اصطلاحات و واژگانی است که برای تعیین حوزه نفوذ قدرتهای استعماری وقت در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، خلق شده است؛ زمانی که انگلیس و فرانسه در اندیشه تقسیم جهان به مناطق تحت نفوذ خود بودند.
این واژه ابتدا به مناطقی در آسیا اطلاق می شد که کشورهایی چون ایران، پاکستان و افغانستان را دربر می گرفت. این درحالی بود که به بخش جنوب غربی آسیا شامل کشورهای هلال خصیب (سوریه، عراق، اردن، لبنان و فلسطین) “خاورنزدیک” گفته می شد و اصطلاح “خاور دور” نیز به محدوده کشورهایی که از اروپا فاصله زیادی نداشتند، اطلاق می گردید. با وجود این، تمامی این واژه ها به عنوان ابزاری در راستای تأمین منافع امپراتوریهای وقت فرانسه و انگلیس به کار گرفته می شد. اگرچه در طول یک قرن گذشته محدوده جغرافیایی منطقه خاورمیانه هر بار به واسطه سلیقه های شخصی قدرتهای بزرگ و همچنین براساس اهمیت مقطعی کشورهای این منطقه تغییر کرده است (بویژه پس از جنگ جهانی اول که خاورمیانه شامل کشورهایی واقع بین دریای مدیترانه تا خلیج فارس شد)، اما اصطلاح خاورمیانه همچنان یک مفهوم استعماری به معنای اینکه کشورهای این منطقه بازار استراتژیک دولتهای غربی هستند، باقی ماند.
برهمین اساس، خاورمیانه از میانه قرن بیستم، کانون توجه جهانی و شاید حساس ترین منطقه جهان به لحاظ استراتژیک، اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی بوده است. سبب این توجه نیز به مسایلی همچون وجود بزرگترین ذخایر نفتی و دیگر انرژیهای جهان در این منطقه و نیز خاستگاه ادیان بزرگی همچون اسلام، مسیحیت، یهودیت و حتی زرتشتی بر می گردد. ایران اما در این تقسیم بندیهای جغرافیایی، همواره مرز خاوری خاورمیانه نامیده می شد.
از آنجا که منطقه خاورمیانه هر بار به واسطه نیاز قدرتهای استعماری شکل جدیدی از تقسیم بندی را به خود می گرفت و برخی اوقات کشورهایی همچون ترکیه و قبرس را نیز شامل می شد- و حتی تونس، لیبی و مراکش را هم در بر می گرفت- در اواخر قرن بیستم و اویل قرن بیست و یکم(قرن حاضر)، براساس خواسته قدرت استعماری وقت (آمریکا) نامزد تغییر در مرزهایش برای چندمین بار از زمان خلق این واژه شد. این نیاز پس از آن احساس شد که آمریکا برای بسط هژمونی خود بر منطقه حساس و ژئوپلتیک خاورمیانه، به قطب بندی و حتی جداسازی یک بخش از بخشهای دیگر منطقه نیاز داشت.
ریشه این نیاز آمریکا نیز به مسایلی بر می گشت که این کشور آن را مانعی بر سر راه بسط سلطه خود بر منطقه می دید. بروز و ظهور انقلاب اسلامی در ایران در اواخر دهه هفتاد قرن گذشته و خصلت ضد استعماری این انقلاب در شرایطی که آمریکا بزرگترین رقیب استراتژیک خود در جهان را از پیش رو برداشته می دید، مانع اصلی سلطه آمریکا بر منطقه محسوب می شد. از این رو، واشنگتن سعی داشت نقشه سیاسی خاورمیانه را از طریق طراحی نقشه جدید جغرافیایی این منطقه تحت عنوان “خاورمیانه بزرگ” تغییر دهد.
به عقیده برخی از محققان، طرح خاورمیانه بزرگ، پس از شکست یک طرح قبلی به نام “خاورمیانه جدید” تدوین شد.
اصطلاح “خاورمیانه جدید” از اسم کتابی گرفته شده است که توسط “شیمون پرز” وزیر خارجه اسبق اسرائیل، پس از ترور “اسحاق رابین” در سال ۱۹۹۳ نگاشته شد. در این کتاب اصول و اهداف طرح صلح خاورمیانه جدید بیان شده است .
در این طرح، مسائل باید تنها از طریق مذاکرات سیاسی پیگیری می شد، ولی پس از یک دهه مشخص شد که اولا، لزوما آنچه از بیرون منطقه و به وسیله قدرت های مسلط ارایه می شود، نمی تواند در همه مناطق به اجرا درآید، ثانیا حذف ملت ها با هدف ایجاد نظم جدید، غیرقابل اجراست. به همین خاطر، پس از شکست طرح خاورمیانه جدید، آمریکا طرح خاورمیانه بزرگ را با نگاه از بالا برای ایجاد نظم، و تغییر به نگاه از پایین و تمرکز بر روی سطوح پایینی جوامع منطقه مطرح نمود.
اصطلاح خاورمیانه بزرگ را، همانند واژه خاورمیانه که از طرف غربی ها مطرح شد، اولین بار نومحافظه کاران آمریکا طراحی و وارد اصطلاحات علوم سیاسی کرده اند. این واژه حاصل اندیشه غرب در تقسیم جهان از لحاظ اهمیت ژئوپلتیک است.
هر چند در سند طرح خاورمیانه بزرگ به طور روشنی بیان نشده است که منطقه “خاورمیانه بزرگ” شامل چه کشورهایی می شود، ولی چنین به نظر می رسد که از دیدگاه طراحان، خاورمیانه بزرگ از مغرب در آفریقای شمالی و شاخ آفریقا به سمت کشورهای عربی، ترکیه، ایران، افغانستان و جمهوری های شوروی سابق در قفقاز و آسیای مرکزی امتداد و گسترش یافته و پاکستان، بنگلادش و سرزمین های دیگر را تا مرزهای چین در بر می گیرد. به این ترتیب، خاورمیانه بزرگ شامل کشورهای متعددی می شود که دارای ساختارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بسیار متفاوت هستند اما نظریه پردازان آمریکایی با کاربرد این اصطلاح به دنبال نقطه اشتراکی در میان همه کشورهای مذکور هستند.
انتخاب اصطلاح “خاورمیانه ی بزرگ” از جانب استراتژیست های آمریکایی، برای در برگرفتن کلیه ی کشورهایی است که در تحولات جهان اسلام تأثیر گذار می باشند. بنابراین در تعیین حدود خاورمیانه بزرگ توسط نظریه پردازان راهبردی ایالات متحده و احتمالاً با مشورت اسرائیل، از کشورهای شمال آفریقا مانند مراکش و الجزایر تا کشورهای آسیای میانه مانند ازبکستان و تاجیکستان و دیگر کشورهای منطقه مانند افغانستان و پاکستان و حتی بنگلادش و اندونزی نام برده می شود. از دیدگاه این نظریه پردازان، موضوعی که در حوزه این کشورها تهدید اصلی علیه امنیت و بقای اسرائیل و تثبیت هژمونی ایالات متحده در قرن ۲۱ محسوب می شود، سلاح های کشتار جمعی نیست، بلکه رفتار جدید مسلمانان ناشی از تحول بنیادین فرهنگ و اعتقاد سیاسی آنان است.
می توان اینگونه استنباط نمود که به موازات فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و یکه تازی ایالات متحده در عرصه بین المللی لزوم تسلط بر بخشی از دنیا که شاهرگ حیاتی انرژی جهان به شمار می رود سیاست مداران آمریکایی را بر آن داشت تا تعریفی نو از خاورمیانه ارائه دهند.
اکنون از مباحثی که گفته شد به شرح زیر بهره میگیریم:
۱٫ مبتکر نام خاورمیانه غرب است و نخستین انگیزه ای نامگذاری منافع سیاسی و اقتصادی دول قدرتمند غرب بوده است.
۲٫ نام خاور نزدیک پیش از خاورمیانه به وجود آمد ولی اکنون دیگر این عنوان به صورت مستقل از خاورمیانه جایی در نقشه جغرافیا ندارد.
۳٫ در تعریف خاورمیانه و به ویژه در تعیین مرزهای جنوبی و شرقی آن ابهام وجو دارد. زیرا چنانچه گفته شد این نام توسط دول نیرومند(بخصوص انگلستان) و به جهت منافع آنان در منطقه ایجاد شد و به همین سبب مرزهای آن به موازات تغییر منافع مرتبا تغییر کرده است. گاهی امنیت هند برای انگلیس ایجاب میکرده که مرزهای خاورمیانه به هند ختم شود و زمانی دیگر یعنی در جنگ جهانی دوم مسائل امنیتی و نظامی اقتضا می نمود که مرکز فرماندهی نیروهای انگلیس در قاهره باشد و آن شهر مرکز خاورمیانه تلقی گردید. و بالاخره اهمیت نفت در خوزه خلیج فارس بار دیگر حدود خاورمیانه را دگرگون ساخت.
در مواجهه با این وضعیت و با توجه به شکل گیری نهضت تحول در محتوای علوم انسانی بر اساس دیدگاهها و رویکردهای بومی و لزوم ساختارشکنی و بازتعریف اصطلاحات غربی، در نظر گرفتن خاورمیانه اسلامی به مثابه دنباله ایدئولوژی اسلام خواهانه ایران و به عبارتی ترسیم نظام ارزشی خاورمیانه بر اساس ارزش های اسلامی مانند عدالت و صلح دوستی بسیار مناسب و شایسته تر از در نظر گرفتن آن به صورت میدان ژئواستراتژیک است که توسط قدرتهای غربی غالب شده است.
چرا که با توجه به تعریف منطقه که پیشتر گفته شد، میدان واقعی ژئواستراتژیک ایران نمی تواند بیش از قوس بزرگی که از خلیج فارس تا آسیای جنوبی، مرکزی و حوزه قفقاز و خزر امتداد دارد، وسعت بیابد و هرگونه تلاش ایران فراتر از این قلمرو به نقش آفرینی های جنبی فرامنطقه ای محدود می شود. بنابراین در بخش آخر به بررسی شکل گیری خاورمیانه اسلامی خواهیم پرداخت.
خاورمیانه با یک واژه به هم گره می خورد و آن اسلام است و اگر چه هر کدام از این کشورها یا دسته ای از آنان در خصوصیات دیگر مانند تشیع و تسنن.. از هم جدا می شوند اما در نهایت اصل اول همه این کشورها را اسلام و اسلامی بودن آنها شکل می دهد. استراتژیستهای آمریکایی تلاش کردند تا با خلق مفهوم «خاورمیانه بزرگ» چهره اسلامی این منطقه را با اضافه کردن هند و بعضی از کشورهای غیرمسلمان آسیای میانه و نیز بعضی از کشورهای مسیحی آفریقای غربی بشکنند که البته موفق نشدند.
تقسیم بندی خاورمیانه به پانزده کشور یاد شده فقط طبق دیدگاه ما نیست، بلکه “دایره المعارف ویکی پدیا” که متعلق به غرب است و دفتر آن هم در آمریکاست، این پانزده کشور را براساس یک “تقسیم بندی سنتی” خاورمیانه دانسته است.
این منطقه طی قرن های اخیر مورد توجه خاص قدرت های بین المللی بوده و تضاد منافع آنان منجر به بروز کشمکش ها و حتی جنگ های فراوانی شده است و هنوز هم نشانه های فراوانی از قریب الوقوع بودن درگیری ها در این منطقه به چشم می خورد. براساس اکثر تحلیلهای کارشناسی، دخالت غرب عمده ترین منبع و منشأ درگیری ها در این منطقه بوده است و این موضوع سبب نفرت فزاینده مردم در خاورمیانه علیه غرب شده و در عین حال این نفرت نسبت به غرب، بسترساز تشکیل دولت های ملی و اسلامی بوده است.
نتیجه گیری:
آنچه که امروزه به غلط به خاورمیانه معروف است، در نتیجه اعمال نفوذ شکل گرفته و گسترش یافته است. بنابراین لزوم بازتعریف این منطقه نه براساس دیدگاههای غرب محور و وارداتی بلکه بر اساس رویکردی علمی و مبتنی بر واقعیات کشورهای اسلامی منطقه احساس می شود.
از نظرجغرافیایی اصطلاح خاورمیانه با آن محدوده ای که امروزه مدنظرمی باشد، یک غلط مصطلح است. اگرقلمرو خاور را بخواهیم از دید دیگری(باختر)تقسیم کنیم قاعدتاً به خاور نزدیک، خاورمیانه و خاور دور منقسم خواهد شد. بر این اساس آنچه امروزه خاورمیانه نامیده می شود از نظر جغرافیایی، خاور نزدیک می باشد نه خاورمیانه.
بر این اساس،در یک سوی محدوده تعیین شده اروپا و در سوی دیگر آسیا قرار دارد. بنابراین با در نظر گرفتن این محدوده آنچه که امروزه به غلط خاورمیانه معروف است، بایدخاورنزدیک نامیده شود. درکل می توان گفت رواج این اصطلاح غلط در نتیجه اعمال نفوذ شکل گرفته وگسترش یافته است.
بنابراین همانطور که ذکر شد لزوم بازتعریف اصطلاح بر اساس رویکردهای بومی و منافع کشورهای اسلامی خاورمیانه بیش از پیش احساس می شود و تعریف خاورمیانه اسلامی بهترین تعریفی است که در حال حاضر می توان ارائه نمود.
محمد ” حیدری “

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *