سلام برچی نیوز | وضعیت هزاره ها/چرا این قوم هیچ وقت از تاریخ درس و عبرت نمی‌گیرد؟!
  • انتشار: ۲۷ میزان ۱۳۹۶
  • ساعت: ۷:۳۷ ق.ظ
  • سرویس: x تیتر یک
  • کدخبر: 8891
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=8891

وضعیت هزاره ها/چرا این قوم هیچ وقت از تاریخ درس و عبرت نمی‌گیرد؟!

من هر وقت به وضعیت درونی امروز هزاره‌ها نگاه می‌کنم همیشه به یاد گذشته‌های دور و نزدیک مردم خود می‌افتم. هم خیلی دلگیر می‌شوم و هم بسیار تعجب می‌کنم که چرا و چگونه این قوم هیچ وقت از تاریخ خود درس و عبرت نمی‌گیرد؟!

من هر وقت به وضعیت درونی امروز هزاره‌ها نگاه می‌کنم همیشه به یاد گذشته‌های دور و نزدیک مردم خود می‌افتم. هم خیلی دلگیر می‌شوم و هم بسیار تعجب می‌کنم که چرا و چگونه این قوم هیچ وقت از تاریخ خود درس و عبرت نمی‌گیرد؟!

حدود صد سال پیش، هزاره‌ها در جنگ با امیر عبدالرحمن شکست خوردند و آن همه قتل عام و آوارگی و بردگی و دربه‌دری و سیاه‌روزی را تجربه کردند. همه‌ی مورخین نوشته‌اند که یکی از عوامل این شکست، اختلافات و رقابت‌های داخلی خود هزاره‌ها بود. در شرایطی که در مناسبات قدرت‌های جهانی تحولات جدیدی جریان داشت، جغرافیای سیاسی منطقه در حال شکل‌گیری بود، معادلات قدرت تغییر می‌کرد و در این میان در افغانستان نیز نخبگان سیاسی پشتون و به طور مشخص عبدالرحمن خان با استفاده از فرصت از طریق معامله با انگلیس و جلب حمایت‌های مالی و سیاسی و استخباراتی آن کشور، برای اشغال تمام افغانستان و ایجاد حکومت استبدادی مبتنی بر سلطه‌ی مطلقه‌ی قوم خود در حال برنامه‌ریزی بودند و برای جنگ با هزاره‌ها آماده می‌شدند، در هزارستان اما، مردم عوام هزاره، سرگرم کار و زندگی شخصی و حمله‌خوانی و قصه‌گویی خود و خوانین هزاره، مشغول عیاشی و جنگ و اختلاف و رقابت‌ داخلی با همدیگر بودند.

حدود صد سال بعد که بار دیگر با آمدن روس ها به افغانستان و بعد دخالت غربی‌ها، کشور بستر تحولات جدید گردید و در محور توجهات قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای قرار گرفت، احزاب و گروه‌های جهادی هزاره، مصروف نزاع‌ها و جنگ‌های ذات‌البینی شدند، اکثر نیرو و انرژی فکری و اجتماعی و سیاسی و نظامی خود را برای حذف و تضعیف و ترور و بدنام ساختن رقبای داخلی خود به هدر دادند، نه از امکانات شرق استفاده توانستند و نه از کمک‌های غرب بهره‌ای بردند و در نتیجه همچنان محروم و منزوی و ضعیف باقی ماندند.

اکنون نیز، داستان غم‌انگیز هزاره‌ها همان داستان حدود صد سال پیش و سی سال پیش است. رقابت میان قدرت‌های جهانی در منطقه شدت گرفته و کم کم وارد مرحله‌ی تازه‌ای می‌شود. افغانستان نیز به عنوان یکی از میدان‌های اصلی جنگ و رقابت میان قدرت‌های منطقه و جهان با چالش‌ها، بحران ها و نیز فرصت‌های جدیدی مواجه است. نخبگان سیاسی پشتون تا اینجا در استفاده از شرایط موفق عمل کرده‌اند و با جلب حمایت کشورهای غربی توانسته‌اند قدرت را در کابل به انحصار خود دربیاورند و گروه‌های سیاسی و قومی رقیب را به حاشیه برانند. افغانستان، آبستن تحولات جدید است و معادلات قدرت در حال تغییر می‌باشد. در چنین شرایطی، نخبگان و رهبران و نیروهای سیاسی هزاره بدون توجه به روند تحولات اساسی کشور و منافع عمومی هزاره‌ها، شب و روز مشغول تبلیغ و توطئه علیه یکدیگر هستند تا رقبای درون‌قومی خود را تخریب و تضعیف کنند. سیاست‌گران جوان هزاره، تمام توان شان را برای عبور از رهبران سنتی این مردم بسیج کرده‌اند. رهبران قدیمی این قوم نیز همه‌ی هم و غم شان این است که چگونه مقام و موقعیت شکننده‌ی سیاسی و اجتماعی خویش را در برابر موج ویرانگر رقبای جدید حفظ کنند. در عین حال، در درون هر کدام این دو دسته نیز رقابت‌ها و اختلافات خورد شخصی و محلی و گروهی در جریان است.

در اثر این جنگ‌های سیاسی که هر فرد و گروه و باند و جریان فقط خود را حق مطلق می‌داند و رقبای خود را سراسر باطل معرفی می‌کند، فضای فکری جامعه چنان مسموم و متوهم و مسدود شده که اگر کسی کوچک‌ترین سخنی از ضرورت تفاهم و تعامل و گذشت و گفت‌وگو بگوید با سیلی از دشنام‌ها مواجه می‌شود و بلافاصله متهم به معامله‌گری و مزدوری می‌گردد.

من اینجا به این کار ندارم که در واقع کدام طرف حق است و کدام طرف باطل، چه کسانی خادم‌اند و چه کسانی خائن، اما یک چیز را به صراحت می‌گویم که در مجموع نتیجه و پیامد این وضعیت به ضرر هزاره‌ها است و هیچ کدام از این رهبران و جریان ها و حلقه‌های سیاسی موجود به تنهایی قادر به دفاع از حق و حیثیت و منافع و موجودیت هزاره‌ها نیست.

نگارنده: محمد امین حلیمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *