سلام برچی نیوز | هزاره ها سیاسی شده است یا سیاست زده ؟
  • انتشار: ۱۶ ثور ۱۳۹۶
  • ساعت: ۱۰:۰۳ ق.ظ
  • سرویس: x تیتر دو
  • کدخبر: 2616
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=2616

هزاره ها سیاسی شده است یا سیاست زده ؟

دوست داشتم به عنوان یک دانش آموخته روابط بین الملل مصروف مطالعه تئوری ها و نظریه های روابط بین الملل باشم تا مصروف شدن به مسایل این چنینی اما انگار نمی شود از کنار بعضی موارد بی بخار گذشت .

این نبشته ممکن طولانی شود اما مجبورم به برخی از خلاها و مشکلات درون هزارگی بپردازم.

پاسخ به پرسش اصلی را با یک مقدمه میخواهم آغاز کنم من به گذشته های خیلی دور نمی روم دوست دارم با زبان هم نسلان خودم سخن بگویم .

سوال های نظیر اینکه :

چرا هزاره ها معمولا در طول تاریخ اپوزیسیون بوده است ؟

چرا با وصف آن که اقلیت نبوده اما همیشه از  ظلم و استبداد رنج برده است و چرا می بایست مستعد ظلم پذیری و استبداد باشد .

آیا این برداشت رمانتیک و تغزلی از سیاست جایش را به واقع گرایی در درون جامعه ما خواهد داد یا خیر نظیر چنین پرسش های را میتوان به عنوان سوال های فرعی طرح کرد .

وقتی تاریخ بشر را مطالعه کنیم و ریز تر بسازیم تاریخ جهان اسلام را معمولا کسانیکه از قدرت دور افگنده شده عدالت طلب بوده است و این عدالت طلبی به معنی دوری از قدرت بوده نه چیزی دیگری و اکثرا هم بازی های ناشیانه خود شان در سیاست عامل دوری از قدرت شده است .

حتی تاریخ اسلام اخلاق را در جای رعایت کرده است که پیروز بوده است و الی قصی القلبی و شقاوت را بر دشمن یک اصل می داند .

آنچه امروز بر سرنوشت هزاره ها مقدر شده است دشمنی خدا با هزاره ها نیست بل عامل اصلی این همه نا هنجاری خود ما هستیم .

اصلا گاهی از خود پرسیدیم چرا برما ظلم شده است ؟  تا ظلم را نه پذیریم و مستعد پذیرش ظلم نباشیم مگر می شود  بالایت ظلم روا داشته شود .

آنچه امروزه مارا به کج فهمی از درک دنیای پیرامون ما سوق داده است برداشت اشتباه ما از سیاست است و فکر می کنیم با دوری از سیاست و اپوزیشن انسان های خوب و عدالت خواه خواهیم بود .

سیاست را فقط با نام و ظاهرش آشنا هستیم و مثل سوفسطائیان عصر سقراط مدعی بر جامع الکمالات بودن خود هستیم و فکر میکنیم سیاست در پرتو چند تا نظریه از مارکس ، هگل ، فویر باخ و ماکیاول قابل فهم است و آنچه را ما می فهمیم همه چیز سیاست است .

– با یک حرف یک سیاست مدار یک روزه طرف را قهرمان می سازیم و با یک”  برخورد ” کسی را خائن قلمداد می کنیم.

– برای رسیدن به قدرت و داخل شدن در سیستم مبارزه می کنیم اما زمانیکه کسی را شامل قدرت ساختیم آن فرد برای ما می شود خائن و بی عرضه .

– نگاه مطلق به قضایا داریم یک نفر یا یک حزب و جریان  با ما است یا بی ما ، مطلق فرشته است یا یک جنایت کار و خائن ، سیاه است و یاهم سفید این در حالیست که سیاست مطلق انگاری و سیاه و سفید را اصلا به رسمیت نمی شناسد .

– سیاست را با شاعری اشتباه گرفته ایم همیشه آرمانی فکر می کنیم و در قالب باید ها و نباید های می اندیشیم آسمانی فکر می کنیم تا زمینی در حالیکه تمام مشکل ما در زمین است نه در آسمان .

– ایده آلیست هستیم همه چیز را صد فیصد میخواهیم در حالیکه در سیاست خواسته ها از حد اقل ها شروع می شود نه حد اکثر .

– عبرت گیر نیستیم حافظه تاریخی ما به شدت آسیب دیده است آنچه ما از تاریخ باید بیاموزیم پرهیز از عبرت شدن و الگو گرفتن برای رفتن به توسعه و تکامل است نه در تاریخ ماندن و در جا زدن .

– یا به شدت روشنفکر هستیم و تحت شعار تجدد طلبی و نوگرایی که همه کس و همه چیز را نفی میکنیم و فقط خود را قبول داریم و یاهم به شدت در گذشته سییر می کند و از امروز فردای خود مطلق بی خبریم .

– عدالت را با شعار فکر می کنیم بدست آمدنی است در حالیکه از مقدمات فراهم آوری عدالت که همانا کسب قدرت  است فرسخ ها فاصله داریم .

– میخواهیم با تبعیض سیستماتیک مبارزه کنیم اما نوع مبارزه ما به شدت کشکول و غیر سیستماتیک است .

برای رسیدن به قدرت و احقاق حق خود مبارزه می کنیم اما نگاه ما به قدرت یک نگاه منفی و پسیف است که بارها این شعار را داده ایم که ما برای رسیدن به قدرت مبارزه نمی کنیم .

– فکر میکنیم سیاست یک آرمان شهر تخیلی است که با شعار های پوپولیستی می شود تداوم و بقای آن را ضمانت کرد و عدالت را تامین؛ در حالیکه سیاست اسپ سرکشی است که باید با درایت و عقلانیت مهارش کرد و به تعبیر ماکیاول گاهی می بایست روباه بود و در جایی هم شیر اما هزاره ها در سیاست همان آهوی خوش خط و خالیست که برای همه نشان و طعمه خوبیست .

در جمع بندی آنچه را میخواهم بگویم این است که هزاره ها هنوز سیاسی نشده است و ممکن این امر تحلیل جامعه شناسانه نیز داشته باشد چون سالهاست از قدرت دور بوده ایم و پی آیند های دوری از قدرت عوارض ای چنینی نیز دارد  اما برداشت غلط ما از سیاست ما را به اینجا کشانده است . هزاره ها سیاست زده شده است و غرق در تفکر آرمان خواهی و مدینه فاضله بدین سان است که امروزه مصروف بازی باخت ، باخت در درون جامعه هزار هستیم رقیب را از درون خود انتخاب می کنیم و سیاست را نیز بین خود می کنیم نه در محیط دیگران در حالیکه دشمن زمانی مهار می شود که در درون سیستم باشیم نه در بیرون سیستم .

محمد ” حیدری “

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *