• انتشار: ۲ دلو ۱۳۹۶
  • ساعت: ۴:۵۵ ب.ظ
  • سرویس: x تیتر دو
  • کدخبر: 11313
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=11313

هزاره ها سوراخ دعا را گم کرده اند!

هزاره ها اگر بخواهند به حقوق شهروندی( سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و…) خود ها برسند، اول باید اختلافات شان را کم نمایند تا اختلاف است و دو دستگی، تا تعصبات حزبی و امثال آن در میان مردم و سران ما وجود دارد، پیروزی و دستیابی به حقوق سیاسی و… امکان نخواهد داشت.

هزاره ها اگر بخواهند به حقوق شهروندی( سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و…) خود ها برسند، اول باید اختلافات شان را کم نمایند تا اختلاف است و دو دستگی، تا تعصبات حزبی و امثال آن در میان مردم و سران ما وجود دارد، پیروزی و دستیابی به حقوق سیاسی و… امکان نخواهد داشت.

متأسفانه نه رهبران ما و نه تحصیلکردگان ما از حزب و حزب بازی های گذشته و اختلافات درس عبرت نمی گیرند، تحصیل کردگان و رهبران ما از روحانی و دانشجو گرفته تا مردم عادی همچنان اسیر تعصبات قومی و حزبی بوده و  بر طبل تفرقه و اختلاف می کوبند.

باید اقرار کرد که  تحصیلکردگان و روشنفکران و رهبران ما بیش از  توده مردم، اسیر زنجیر تعصبات و اختلافات هستند. تا این وضعیت ادامه داشته باشد و هزاره ها به یک وفاق قومی نرسند، تظاهرات مدنی و یا اعتصابات مشکلی را حل نخواهند کرد.

غنی و اطرافیانش با سیاست شیطانی تفرقه بینداز و حکومت کن، اقوام غیر پشتون را به جان هم انداخته، خودش با اتمر و شیاطین همجنس شان «قاه قاه می خندند» و با وعده های دروغین و ناچیز هم رهبران ما را می فریبند و هم مردم ما را. و در زیر لب این شعر را می خوانند که : «گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله توست- آنچه البته به جای نرسد فریاد است»

البته باید اذعان کرد که مشکل از مردم نیست، مردم همیشه در صحنه بوده و پیشتیبان رهبران و بزرگان شان! مشکل اصلی در رهبران و سران هزاره ها است که نمی توانند از خودخواهی ها و منافع شخصی شان دست بردارند و منافع قومی را در نظر بگیرند. از سوی دیگر، رهبران هزاره بزرگی و کلانی همدیگر را هم نمی توانند تحمل کنند، حاضرند چاکری غنی و غنی گگ ها را بکنند اما بزرگی و ریاست همدیگر را تحمل نکنند.

نه خلیلی, رهبری و بزرگی محقق ، اکبری، دانش، بهزاد و … را تحمل می توانند و نه محقق بزرگی خلیلی، اکبری و یا شخصی دیگری را. همه می خواهند رئیس باشند و بقیه فرمانبردار. در حالیکه روحیه خودزنی و خودستیزی در میان بقیه اقوام بخصوص پشتونها بسیار اندک است. آنها به راحتی بزرگی و ریاست یکدیگر را تحمل نموده و برای منافع قومی؛ از منافع شخصی شان دست بر می دارند. هزاره ها با آنکه از نظر سواد و آگاهی، استعداد و توانایی، شجاعت و دلاوری و … نسبت به اقوام دیگر پیشتازاند اما تنها چیزی که ندارند، وحدت و همبستگی و قدرت نظامی است.

تا این دو عنصر قدرت را به دست نیاورند، در بازی سیاسی قدرت, همواره بازیگر درجه دو و در حاشیه خواهند بود. اگر صدها تظاهرات هم به راه بیندازند، گوش غنی که هم قدرت نظامی دارد و هم پشتوانه خارجی، به این تظاهرات ها بدهکار نخواهد بود. پس باید گفت که هزاره ها برای رسیدن به حقوق شهروندی شان، «سوراخ دعا را گم کرده اند» تنها راه پیروزی و غلبه بردشمن، اتحاد و همبستگی است که متأسفانه آن را نداریم. در مقابل دشمن زورگو و زورمند فقط زور می تواند پاسخ گو باشد نه تظاهرات و التماس و گریه وزاری! ما همیشه پشتونها و سایر اقوام را «برادر» خواندیم و آنها را به سوی وحدت ملی فراخواندیم. اما باید اقرار کرد که این برادرخواندن های ما از روی ضعف بود.

تا وقتی ما به همبستگی و قدرت نظامی نرسیم، پشتونها هرگز ما را به برادری و وطنداری قبول نخواهند کرد. وقتی ما را به برادری قبول می کنند که ما از قدرت نرم و قدرت سخت با آنها به توازن برسیم. اگر از لحاظ  قدرت نرم با آنها برابری کنیم، متأسفانه فاقد قدرت سخت هستیم که منطق طرف مقابل ماست.

نگارنده: جواد محقق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *