سلام برچی نیوز | هزاره‌ها و وضعیت دشوار تبعیض و انتحار!
  • انتشار: ۲۵ عقرب ۱۳۹۶
  • ساعت: ۷:۳۷ ق.ظ
  • سرویس: x تیتر یک
  • کدخبر: 9725
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=9725

هزاره‌ها و وضعیت دشوار تبعیض و انتحار!

هم‌اکنون در وضعیت بسیار دشوار و بحرانی قرار داریم. شاید دشوارتر از این وضعیت و خطرناک‌تر از این شرایط برای یک قوم و یک مجموعه انسان که در یک سرزمین زندگی می‌کنند نتوان تصور کرد.

هم‌اکنون در وضعیت بسیار دشوار و بحرانی قرار داریم. شاید دشوارتر از این وضعیت و خطرناک‌تر از این شرایط برای یک قوم و یک مجموعه انسان که در یک سرزمین زندگی می‌کنند نتوان تصور کرد.

این دشواری و وضعیت ناگوار انسانی هم از این‌جهت است که مردم ما مورد آماج حملات انتحاری تروریستان و از طرف حاکمیت مورد تبعیض سیستماتیک قرار می‌گیرند و هم دشواری از این امر نشات می‌گیرد که یک قوم که سالیان سال و زمان‌های زیاد در محاصره دشمنان بی‌رحم و درنده‌خو قرار داشته و دارند کوچک‌ترین آمادگی برای دفاع از خود را ندارند. نه آمادگی اجتماعی دارند که همه دست در دست هم داده انسجام و همگرایی لازم را به وجود آورند و نه هم‌اندیشی و هم‌سویی و هم جهتی دارند که بقا و تداوم حیات جمعی خود را تدبیر نمایند. دشواری‌ای که در این زمان و در این شرایط هزاره بودن دارد از این رو نیست که دشمنان هزاره قوی‌تر، خون‌خوارتر و درنده‌تر و قسی‌تر از گذشته‌ها هستند، دشواری هزاره بودن بیشتر از این است که هزاره‌ها سردرگم، متحیر، بی‌برنامه و متشتت هستند. کسانی که به عنوان رهبران سیاسی این قوم شناخته می‌شوند، متاسفانه فاسدترین، بی‌سوادترین، بی‌شخصیت‌ترین، کم ظرفیت‌ترین اشخاصی هستند که تاریخ سراسر درد و رنج هزاره به خود دیده است.

هزاره‌ها در بدترین وضعیت انسانی و در سخت‌ترین حالت اجتماعی به سر می‌برند. اعمال تبعیض از سوی حاکمیت، مورد هدف بودن گروه‌‌های خشونت‌گرایی افراطی از قبیل طالبان و داعشیان و…، سردرگمی و بی‌برنامگی و گیج بودن و ندانستن چگونگی مواجهه با این وضعیت و محیط اجتماعی خود مردم هزاره، شرایط را برای این قوم بسیار دشوار و خطرناک کرده است. از میان عواملی همانند تبعیض دولتی و خشونت گروه‌‌های افراطی، عامل درون قومی هزاره‌ها از قبیل عدم انسجام و عدم درک درست از وضعیت و عدم برنامه و تصمیم و راه‌حل مشترک و بالاخره نبود روح جمعی و اراده مشترک دفاعی خطرناک‌تر و نگران کننده‌تر است. برای اینکه اگر هزاره‌ها از درون دچار مشکل نباشد بر همه‌ی مشکلات و چالش‌های بیرونی فایق آمده و خود را از خطرها و تهدیدهای موجود به سلامت گذر داده و با هزینه‌های کم‌ و یا بیش هویت و حیات جمعی خود را تضمین کرده و بر دشمنان پیروز گشته و وضعیت سخت و دشوار کنونی را به مرور زمان به نفع خود تغییر داده و مسیر تاریخ سراسر ظلم و تحقیر و بدبختی را به مسیر تازه هدایت و اوضاع را به نفع خود و به نفع همه گرو‌ه‌های انسانی تغییر خواهند داد.

هزاره‌ها از زمان سقوط طالبان تا کنون بر اساس یک خوش‌بینی ساده‌لوحانه، اعتماد به حضور آمریکا و جامعه جهانی کرده مانند یک شهروند اروپایی با قضایای کشوری و معضلات سیاسی‌- اجتماعی برخورد کرده و دولت و جامعه جهانی را حامیان صادق و دوستان مخلص خود پنداشته و تمام زمینه‌ها و پتانسیل‌های قومی را از میان برداشته و آن را مصادره در راستای خواست‌ها و آرزوهای ملی نموده‌اند. اینک بعد از هفده سال متوجه شده‌اند که فریب خورده‌اند و اعتماد بر آمریکا و جامعه جهانی چقدر ناشیانه و ابلهانه بوده است. در این اوضاع و احوال مردم هزاره جز قربانی شدن در مسیرهای راه‌ها، و جز به اسارت رفتن و سربریده شدن، و جز انتحار و انفجار و تجربه کردن و به سوگ عزیزان نشستن و گریه کردن و نالیدن هیچ اقدامی و هیچ چاره و تدبیری ندارند. به اصطلاح رهبرانی که از آدرس این مردم به آب و نوایی رسیده‌اند همگی در کش‌وفش و عیش ونوش خویش غرق‌ و سرمست از تراکم اموال و اندوختن ثروت و قبضه کردن قدرت می‌باشند و دغدغه‌ی جز اندوختن بیشتر ثروت و اندیشه‌ی جز حفظ نمودن موقعیت خود ندارند.!!

هر چه مصیبت و گرفتاری و رخدادهای ناگوار برای مردم اتفاق می‌افتد این آقایان از سفر و تفریح، کش‌وفش، عیش و نوش خود دست بر نداشته و تکانی نمی‌خورند. تنها کاری که همواره کرده اعلامیه از پیش نوشته‌ی تکراری و مبتذل غم شریکی و تسلیت گفتن است و بس. کار مردم عادی شیون و ناله کردن و رنج بردن از ناامنی و گرسنگی و قتل و کشتار دسته جمعی و چشیدن تبعیض سیستماتیک است و کار به اصطلاح رهبران صدور بیانیه تسلیت و محکومیت فاجعه و دیگر هیچ، جز فراموشی و از یاد بردن همه چیز و همه کس.!! این درد جانکاه و این فاجعه بی‌همتا را به کی شکایت بریم و چگونه بگرییم و مویه کنیم؟! وقتی کسی نباشد که گریه‌های تو را بشنود! این واماندگی در میدان مصیبت و بلا را چگونه فریاد کنیم وقتی گوش‌ها کر و وجدان خفته‌اند.؟!

نگارنده: محسن تابان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *