• انتشار: ۱۲ حمل ۱۳۹۷
  • ساعت: ۲:۲۲ ب.ظ
  • سرویس: گپ های فیس بوکی
  • کدخبر: 15120
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=15120

هزاران چهره بی عدالتی و تبعیض

شاید کسی نمانده باشد که داستان جهان تاب و شاه محمود را نداند. جهان تاب زنی در ولایت دایکندی با داشتن دو فرزند خردسال بعد از ۶ ساعت طی مسافت با موترسیکلت خود را به امتحان کانکور رساند و در حال حل کردن سوالات، فرزند شیرخوارش را نیز در بغل داشت. خوشبختانه او مورد توجه رسانه ای قرار گرفت و با کمک خیرین و قول مساعد برخی مقامات توانست در دانشگاهی در کابل ثبت نام نماید و حالا با یک دنیا آرزو و انگیزه درس می خواند.

شاید کسی نمانده باشد که داستان جهان تاب و شاه محمود را نداند. جهان تاب زنی در ولایت دایکندی با داشتن دو فرزند خردسال بعد از ۶ ساعت طی مسافت با موترسیکلت خود را به امتحان کانکور رساند و در حال حل کردن سوالات، فرزند شیرخوارش را نیز در بغل داشت. خوشبختانه او مورد توجه رسانه ای قرار گرفت و با کمک خیرین و قول مساعد برخی مقامات توانست در دانشگاهی در کابل ثبت نام نماید و حالا با یک دنیا آرزو و انگیزه درس می خواند.

از سوی دیگر شاه محمود، مردی در ولایت تخار در اعتراض به نادیده گرفتن شکایتش درباره غصب زمین هایش توسط زورمندان، تلاش کرد خود را در مقابل اداره ولایت تخار به دار بیاویزد. در فیلم های پخش شده از این حادثه، کودک خردسال او، گریان و پریشان، پدرش را صدا می زند. شاه محمود هم خوشبختانه توسط مردم حاضر در صحنه از طناب دار خود خواسته اش پایین آورده شد.

در نگاه اول این دو رویداد هیچ شباهت و ارتباطی با هم ندارند. یکی به ظاهر سرتاسر شیرین و الهام بخش است و دیگری سرتاسر تلخ و غم انگیز. اما اگر خوب دقیق شویم، هر دوی این حادثه ها از یک جنس بوده و از یک سرچشمه و ریشه آب می خورند و آن، وجود نابرابری، تبعیض و فساد است.

علیرغم همت و انگیزه بالای جهان تاب، چرا باید او برای رسیدن به آرزوی تحصیلش، مجبور شود با دو طفل خردسال (یکی شیرخواره) شش ساعت در کوره راه های دورافتاده با موتر سیکل خود را به محل امتحان برساند و حتی در هنگام امتحان دادن نیز نتواند تمرکز نماید و ناچار از مراقبت همزمان از طفل شیرخواره اش باشد؟

همینطور چرا جهان تاب باید محتاج وعده های هر چند نیک و خیرخواهانه دیگران باشد تا بتواند ادامه تحصیل بدهد؟ تکلیف دیگر کسانی مثل جهان تاب که همانند او علاقه مند و نیازمند ادامه تحصیل هستند ولی توجه رسانه ای و در نتیجه قول کمک و مساعدت مالی دریافت نکردند، چه می شود؟

در سوی دیگر، چرا باید در وطن ما مردی آنقدر از رسیدگی به شکایتش و عدالت دستگاه اداری و قضایی (که جزو حقوق بسیار ابتدایی انسانی هر فردی می باشد) ناامید شود که ناگزیر برای جلب توجه به مشکلش مجبور شود خود را جلوی طفل خردسال و همسرش به دار بیاویزد؟ چه کسی پاسخگوی خاطره احتمالن تا ابد ماندگار در ذهن آن فرزند خردسال و عجز و لابه های او و مادرش خواهد بود؟

چهره دیگر تبعیض و بی عدالتی هم، پنهان کردن هویت اقوام مختلف افغانستان و تلاش برای تعمیم دادن نام یک قوم به جای نام تمامی اقوام می باشد. حال آنکه هیچ نژاد و قومی نسبت به دیگران برتری و مزیتی ندارد، و همه اقوام همچون رنگ های زیبای طبیعت، در کنار همدیگر به مراتب بر زیبایی و چشم نوازی وطن مان می افزاید.

امیدواریم با تلاش تک تک مردم افغانستان، شاهد روزی باشیم که خیرین و نیکوکاران خوش قلبی که به جهان تاب و شاه محمود کمک کردند در وطن مان فراوان باشند. اما در سوی دیگر، هیچ کسی چون جهان تاب و جهان تاب های ناشناس مانده دیگر، و شاه محمود و شاه محمودهای ناشناس مانده دیگر وجود نداشته باشند تا محتاج کمک آن خیرین و نیکوکاران گردند.

به جای این چهره های گوناگون تبعیض و نابرابری، همگی مان در سایه وجود فرصت های برابر، و همچنین اطمینان و اعتماد به عدالت در نظام اجتماعی وطن مان، طعم شیرین آزادی همراه با برابری را بچشیم. آن روز، نوروز واقعی صلح و آرامش در افغانستان خواهد بود.

نویسنده – صابر جعفری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *