سلام برچی نیوز | هجو زندگی در کابل ویران
  • انتشار: ۱۹ حوت ۱۳۹۵
  • ساعت: ۱۲:۵۵ ب.ظ
  • سرویس: x تیتر یک
  • کدخبر: 1492
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=1492

هجو زندگی در کابل ویران

زندگی روزمره شاید در کمتر زمانی تا این حدی که در افغانستان به صورت کل و در کابل به صورت خاص جریان دارد غیرجدی و هزل‌آمیز شده باشد. دیروز کابل روزی غمناک و پردردی را پشت سر گذاشت و در یک رخداد تروریستی خونین ۳۰ تن کشته شدند و پنجاه تن دیگر زخمی. کشتاری با این حجم و پیمانه، آن‌هم به توالی کمتر از یک هفته از رخداد خونین دیگر، علی‌القاعده شهر و باشندگان آن را در اندوهی عمیق و گران فروبرده باشد.

زندگی روزمره شاید در کمتر زمانی تا این حدی که در افغانستان به صورت کل و در کابل به صورت خاص جریان دارد غیرجدی و هزل‌آمیز شده باشد. دیروز کابل روزی غمناک و پردردی را پشت سر گذاشت و در یک رخداد تروریستی خونین ۳۰ تن کشته شدند و پنجاه تن دیگر زخمی. کشتاری با این حجم و پیمانه، آن‌هم به توالی کمتر از یک هفته از رخداد خونین دیگر، علی‌القاعده شهر و باشندگان آن را در اندوهی عمیق و گران فروبرده باشد. در کابل اما اگر از اندک واکنش‌های کلیشه‌ای اولیه بگذریم به نظر نمی‌رسد چنین باشد. کافی است ساعاتی چند پس از این رخداد شوم، مسابقه ورزشی در گوشه دیگری از جهان که هیچ نسبتی با افغانستان ندارد برگزار شود. واکنش‌های هیجان‌انگیزی که به اتفاقات این برنامه ورزشی نشان داده می‌شود بیانگر آن است که اگر نگوییم همه، لااقل بخش قابل توجهی از باشندگانی که شاید خود ساعات پیش شاهد بلاواسطه فاجعه‌ بوده‌اند، هیچ خمی به ابروی‌شان از این اتفاق غمناک نیامده است.

در وضع طبیعی نمی‌توان تناسب و تعادلی میان آن همه درد و رنج در یک‌سو و این همه شادی و هیجان در سوی دیگر برقرار کرد. مرگ در هرحالتی باشد تلخ و ناگوار است و به جز آدم‌هایی که بوی گندِ بی‌بویی و بی‌خاصیتی‌شان شامه را آزار می‌دهد و آدم‌هایی که عواطف و احساس‌شان اخته و کرخ شده‌اند نمی‌تواند در برابر حجم و ژرفای این همه درد و اندوه بی‎تفاوت باشند.

این هیجانات و شادمانی‌ها درست در متن یک لحظه غمناک تاریخ حکایت از وضعی دارد که جامعه را به آستانه فروپاشی و ویرانی رسانیده است. این فروپاشی و ویرانی بنیادهای زندگی فرد و جامعه در چند سطح جاری است.

در سطح زندگی روزمره زندگی در کلیت خویش به امری غیرجدی، هزل‌آمیز و همچون شوخی تبدیل شده است. نه زندگی جدیت دارد و نه واکنش‌های مرتبط با آن و نه از بین‌رفتن زندگی رخداد جدی تلقی می‌شود و نه پیامدهای روانی که پس از نابودی یک زندگی به صورت طبیعی و معمول برجای می‌ماند. آنچه به نام زندگی جریان دارد تجربه هجوآمیزی است که همه‌چیز را به تمسخر می‌کشد و از هر رخدادی به‌عنوان سوژه‌ای برای حالی به حالی شدن استفاده می‌کند. در چنین وضعیت امر اصیلی وجود ندارد همه چیز غیرجدی و هزل است. حالت‌های متفاوت روانی در افراد و جامعه‌ را نمی‌توان جدی گرفت. درست در همان لحظه‌ای که رخدادی غمناک همه‌جا را فروبلعیده است می‌توان انتظار داشت که به یکباره حالت تغییر کند و موج شادی‌ و هیجان همه جا را فرا بگیرد. این وضعیتِ حالی به حالی شدن و به تمسخر گرفتن همه چیز در همه سطوح خرد، میانه و کلان به صورت یکسان می‌تواند فراگیر شود. اگر در مورد مرگ و اندوه عمیق چنین وضعیتی مشاهده می‌شود طبیعی است که در مواردی همچون نارضایتی‎های عمومی، اعتراضات جمعی، اعلام نفرت و انزجار، شادمانی‌ها و هیجانات عمومی بی‌مایگی و در سطح بودن احساسات و هیجانات به مراتب بیشتر خواهد بود.

چنین چیزی اصلاً نشانه خوبی نیست. مردمی که با تجربه مرگ و نابودی حیات هم وطنان خویش به صورت هجوآمیز رفتار می‌کند چگونه می‌تواند انتظار داشته باشد که دشمنان و مخالفانش به حیات او و دیگران اهمیت دهد. بی‌تفاوتی در برابر نابودی زندگی ده‌ها نفر درست چند کوچه آن طرفتر نشان می‌دهد که زندگی در کل اصالت و اعتبار خویش را از دست داده است. در شهری که چنین وضعیت حاکم باشد، شهروندان آن پیشاپیش صلاحیت و شایستگی خویش را برای داشتن زندگی بهتر از دست داده اند. آن‌ها با بی‌‍اعتنایی به حیات و رخدادهای مرتبط با آن پیشاپیش سقوط زندگی در کام ابتذال و فرومایگی را پذیرفته است. دمدمی مزاجی جمعی هر تجربه و امر اصیلی را به امری متزلزل، ناپایدار، غیرجدی و هزل تبدیل می‌کند. در آن صورت نه می‌شود خشم جماعت را جدی گرفت و نه رضایت و خشنودی آن را. نه نفرت و انزجار آن واقعی است و نه علاقه‌مندی و دوستی آن تنها اصیل‌ترین وجه زندگی دمدمی مزاجی آن، شوخی و هزلی است که هر لحظه سوژه متفاوت برای خویش می‌‍یابد. تزلزل، بی‌ثباتی و غیرجدیت وجه عام جامعه می‌گردد و شهروندان اخته از احساسات پایدار و جدی همه چیز را در سطح مواج ابتذال شناور می‌کند. ویرانی و فروپاشی جامعه درست از همین فروپاشی روانی آغاز می‌شود؛ نوعی از حالت ذهنی که افراد قادر به برقراری تعادل میان تجربیات مختلف و متضاد زندگی خویش نباشد.

اسلم جوادی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *