• انتشار: ۱۷ سنبله ۱۳۹۷
  • ساعت: ۱۰:۰۵ ق.ظ
  • سرویس: تیتر 2
  • کدخبر: 20449
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=20449

هبوط در برزخِ بی‌سرنوشتی

ٖواقعیت انکار ناپذیر این است که جامعه‌ی شیعی-هزارگی، به «زخمِ سَجمه» عادت کرده است و از آن بدتر در حد یک «جامعه‌ی مرده» تنزیل یافته است. حملات فاشیستی-تروریستی خود گویایی «کشتار سیستماتیک» و «محو نسل هزاره» از این سرزمین است.

واقعیت انکار ناپذیر این است که جامعه‌ی شیعی-هزارگی، به «زخمِ سَجمه» عادت کرده است و از آن بدتر در حد یک «جامعه‌ی مرده» تنزیل یافته است. حملات فاشیستی-تروریستی خود گویایی «کشتار سیستماتیک» و «محو نسل هزاره» از این سرزمین است.

ولی باآن‌هم بزرگانِ ما به علت اینکه «تشریح واضح» کرده باشند و به توضیح یک مساله‌ی «بدیهی» پرداخته باشند، می‌نویسند: «قتل عام مردم بی‌گناه غرب کابل، یک امر هدفمند و برنامه‌ریزی شده است و از این رو تامین امنیت مردم نیز تدابیر استراتژیک و برنامه‌ریزی دقیق می‌طلبد.» این را قانون‌پوه و حقوق‌دان و سیاست‌مدار «سرور دانش»! ببخشید، «استاد سرور دانش» گفته است. استاد، در توضیح مسایل بدیهی دست باز دارد و چنین مسایل را می‌تواند مطابق با «مذاق بادار» هشیارانه کشاله‌دار کند. «‌فاتحه‌ی سرور» خوانده شده است. فاتحه‌ی او را اشرف غنی در روز نخستِ معاونتش در «کاخِ سپیدار» در «خلوتِ شام‌گاهی» خواند. محقق و خلیلی هم که از «بی‌خاصیت‌های شهیر هزارگی» است. کار هردو به غیر از، خوردن و رفع‌کردن به اضافه‌ای گاییدن چیزی دیگری نیست، هیچ‌کاری را نمی‌توانند و نباید از آن‌ها توقع داشته باشیم. بلاخره، در این «آشفته‌بازار» و «مدینه‌ی غایطه» تنها امید مردم، «نسل جوان و تحصیل‌کرده» است. همه به آن‌ها چشم دوخته اند که کاری کنند. ولی آن‌ها هم، مهارت‌های‌شان در دو امر، خوب می‌چربد: یکم) آه‌وفغان! دوم) پروپاگند. بسیار ناامید کننده است، که فقط فریاد بزنیم! مهم این نیست، که بگوییم:« نیاز اساسی ما راه‌ حل است!» مهم این است که بپرسیم:«کدام راه حل می‌تواند مفید واقع شود؟» به‌جایی این‌که همه می‌خواهند از طرح «امرالله صالح» این «ناصالح سنی» جانب‌داری کنند و برای تطبیق آن «هشتگ» راه اندازی کنند، که نتیجه‌ی آن چیزی غیر از ندایِ «صنوبر آمده شکر خدا، سطحی‌ست زخم او/نمی‌داند مگر مادر، چرا سارا نمی‌آید»ِ پس از حادثه، نخواهد بود، بیایند، دست به عمل بزنند و کوشش کنند، تا دست به «تجدید ساختار سیاسی» و «انتقال مدیریتی» بزنند. وقتی زیربنا فاسد باشد، روبنا را نمی‌توانیم «چتل تراشی» کنیم تا پاک شود، گیرم که کنیم، بازهم نتیجه‌بخش نخواهد بود. طرح امرالله جنبه‌ی ابزاری دارد. آن‌ها کوشش می‌کنند، از این طریق هزاره‌ها را نردبان کنند و زمانی که وسیله‌ی آن به «پشت بام» رسید، سنگ بزنند! کاری آن‌ها همین است. از این طریق آن‌ها می‌خواهند، ما را برای دفاع از اقوام دیگر «وسیله» کنند و روی‌کرد دل‌سوزانه را که یک کار مفت است، «پرده‌ی استفاده‌جویی» قرار بدهند. به‌نظرم، تا خود برای خود، طرحی نریزیم و کاری نکنیم، دیگران نمی‌کنند. بنأ تنها روزنه‌ی امید «نسل جوان» است که باید آه‌وفغان و پروپاگند‌های ناقی را کنار بگذارند و بیایند برای «تجدید ساختار سیاسی» دست به عمل شوند. در غیر این‌صورت، در برزخ بی‌سرنوشتی هبوط خواهیم کرد.

نگارنده:حسین مرادی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *