• انتشار: ۱۶ حوت ۱۳۹۶
  • ساعت: ۱۱:۵۳ ق.ظ
  • سرویس: شبکه های اجتماعی
  • کدخبر: 13612
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=13612

«نه»! ما سزاوار این همه ستم نیستیم!

قوماندان امنیه‌ی غزنی، پس از حضور در قره‌باغ «مقاومت پولیس» در مقابل طالبان را شکست، او به خاطر اینکه پس از سفر،در حضور نظام محلی فاشیست، پر دستاورد دیده شود، موی سفیدان هزاره و سرگروپ‌های پوسته ها را جلب کرده است.

قوماندان امنیه‌ی غزنی، پس از حضور در قره‌باغ «مقاومت پولیس» در مقابل طالبان را شکست، او به خاطر اینکه پس از سفر،در حضور نظام محلی فاشیست، پر دستاورد دیده شود، موی سفیدان هزاره و سرگروپ‌های پوسته ها را جلب کرده است.

گپ و گفتار در قره‌باغ این است که سرگروپ ها را به نام عاملان قضیه ی شیراباد دستگیر می کند و با خود به غزنی می آورد، از این رو، روحیه‌ی مقاومت در میان پولیس صدمه دیده است و مسوولان پولیس، پوسته‌ی قبرغه را به خاطر هراس از دستگیری از سوی حکومت،شب گذشته رها کرده است، در اوج ستمگری حکومت و طالب در قره‌باغ، مردم تنها به پولیس پوسته ها امیدوار بودند، متنفذان محلی هزاره خواستار جدی مقاومت از سوی پولیس گردیده است و اما پولیس محلی گفته است: ما را قوماندان امنیه فقط به خاطر خوشنامی خود به نام عامل قضیه‌ی شیراباد، دستگیر می کند و ما نمی خواهیم بی گناه در دام این طوطیه بیفتیم» با تماس‌‌های مکرری که با اهالی قره‌باغ داشتم، وضع مشعر است که حکومت و طالب در همسویی کامل، تلاش می کند تا «جنگ قومی» را در قره‌باغ شعله ور کند، این کودک در منطقه‌ی کهنه ده، در صد قدمی تانک دولت، مورد شکنجه‌های بی رحمانه قرار گرفته است، تا هنوز هیچ گاه کاروان نیروهای امنیتی، در ساحه‌های قره‌‌باغ رفته نمی توانست، هر نوع گشت و گذار پولیس، با جنگ و درگیری مواجه می شد؛اما حالا، کاروان بزرگی از نیروهای امنیتی، به رهبری محمد زمان خوستی و قوماندان رووف در ساحه رفته است و هیچ صدای تفنگی در ساحه شنیده نشده است، قوماندان امنیه‌‌ی غزنی، حالا مانور نظامی می دهد و از هر ابزاری برای «روحیه کشی» هزاره ها استفاده می کند، «وجدان انسانی» در این شهر مرده است، این شهر مزارآباد شرف، عزت و انسانیت است، یک حادثه‌ی شبیه قتل های ناموسی در جامعه‌ی اوغان ها وضع را این گونه می کند؛ اما «خون هزاره بی رنگ است» و اسیرانش «محکوم به حبس ابدی»، ۱۵ شهید هزاره حتی پای قوماندان امنیه را تا مسجد محمد مصطفی (ص) در متن شهر نکشاند، والی ما را فقط به خاطر « استفاده از حق اعتراض» تهدید به زندان و زولانه کرد، تا هنوز اسیران ما در بند دشمن، بخشی از آن‌‌ها با باجگیری هنگفت آزاد شد؛ اما روایت می کردند که ماه‌ها با شکم گرسنه علف درو کرده، پیاز کاشته و آبداری نموده است، خرمن پاک کرده و هر نوع کار شاقه را برای دشمن انجام داده است، ما «محکومان تاریخیم»، ستمدید‌هایی که حتی در پیشگاه خدا محکوم است، زیرا «ستمگر و ستمدیده هر دو در آتش است» ستمگر به خاطر ستمگری و ستمدیده به خاطر ستمپذیری، من از این دریچه تنها می گویم:«نه» ما سزاوار این همه ستم نیستیم!

نویسنده: میثم صحرا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *