• انتشار: ۷ دلو ۱۳۹۶
  • ساعت: ۱۱:۲۴ ق.ظ
  • سرویس: x تیتر یک
  • کدخبر: 11403
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=11403

مناسبات قدرت و تداوم سرافگندگی مأمورانِ دست‌نشانده

مداخله‌ی مایک‌پنس معاون رییس‌جمهور ایالات متحده امریکا، راجع به منازعه‌ی بلخ و ارگ نشان داد، که ایالات متحده از افزایش سطح منازعه میان متحدان‌اش به شدت هراس دارد.

مداخله‌ی مایک‌پنس معاون رییس‌جمهور ایالات متحده امریکا، راجع به منازعه‌ی بلخ و ارگ نشان داد، که ایالات متحده از افزایش سطح منازعه میان متحدان‌اش به شدت هراس دارد.

هراس اصلی ایالات متحده از شکست ائتلاف شکننده‌ای است، که میان تیم «تحول و تداوم» و «اصلاحات و هم‌گرایی» و آن‌هم با پا در میانی جان‌کری وزیر خارجه وقت آن کشور در سال ۲۰۱۴م زیر نام حکومت وحدت ملی سرهم‌بندی شد. این سر هم‌بندی که روزهای سخت و دشواری را در پیش رو دارد، ایالات متحده را بنابه وخامت اوضاع ناگذیر به مداخله کرده است. اما ناکامی آن ائتلافِ شکننده و درماندگی مردمِ افغانستان از پذیرش این حکومت که هیچ‌گونه صبغه‌ی قانونی و مشروعیت آن‌را همراهی نمی‌کرد، در همان اوایل روشن و هویدا بود.

این درماندگی ادامه سر افگندگی تاریخی است، که از سال ۱۸۳۹م به این طرف و به‌ویژه پس از مداخله انگلیس‌ها زیر نقاب و پوشش شاه‌شجاع و اعزام ۴۵۰۰۰ عسکر به این کشور تحمیل گردیده است. سه‌سال پیشتر از آن در سال ۱۸۳۶م به لاردآکلند وایسرای هند از لندن سفارش شده بود، که غرض مقابله با نفوذ روسیه به هر اقدام ممکن که لازم می‌بیند، عمل نماید. از آن سال تا کنون که چرخه‌ی سرنوشت تاریخی این کشور انواع وایسراها و لارد آکلندها را به خود شاهد بوده، قریب به دو قرن می‌گذرد. در جریان این دو سده افغانستان نه تنها در تنظیم اصول سیاست داخلی و خارجی‌اش استقلالِ سیاسی نداشته، بلکه در برنامه و تنظیم حکومت‌داری داخلی‌اش هم تابع و پیرو بوده است.

این دو قرن را می‌توان تاریخ سر افگندگی زمامداران حاکم بر این جغرافیا و دوران حاکمیت غیر مستقیم لاردها، کرنیل‌ها و جنرال‌ها نامید. این عصر که از ورود نماینده‌ی کمپنی هند شرقی و اعزام مونت استیوارت‌الفنستون به دربار شاه‌شجاع آغاز و به ترتیب به ورود مکناتن، کیوناری، لاردبرنس، جنرال‌کمپل، پاتینچرها، منشی بختیارها، رابرتس‌ها، گریفن‌ها، انواع پوزانف‌ها و اوستینوف‌های روسی، کرنیل‌های پاکستانی، سرداران ایرانی و گزینش باب‌دابنز و جان‌کری و حال به اشاره مایک‌پنس امریکایی ادامه می‌یابد، ادوار سیاه و تاریک است، که مردمِ افغانستان به کوچک‌ترین امکانات رفاهی و زندگی انسانی دست نیافته و اما وحشتناک‌ترین فجایع و مصایب را شاهد بوده است.

در این برهه‌ی تاریخی، دوستان و دشمنان این کشور از بیرون تعریف و زمینه اتخاذ سیاست مستقل و ملی مسدود و کشور در گرداب بحران و بی‌ثباتی که اصلن دورنمایی روشن برای آن قابل تعریف نیست، گرفتار بوده است. در جریان این مدت کشورهای بیرونی بر مبنای منافع خود با زمامداران دست‌نشانده‌ی افغانی روابط برقرار کرده و غرض دست‌یابی به منافع شان زمینه‌ی انحصار قدرت، توزیع امتیاز و تمامیت‌خواهی را برای افراد آن فراهم ساخته اند. تشکیلات ادارات دولتی نمایشی بوده و مدیران ادارات بنام وزارت‌خانه‌ها، ریاست‌های مستقل و نا مستقل هر کدام برمنبای سفارش مأمور و بر مردم تحمیل گردیده است.

این عدم استقلالیت سبب گردیده، تا مردمِ افغانستان در هیچ زمینه‌ای تصمیم گیرنده نباشد. موجودیت مراکز اصلی در بیرون از مرزها باعث شده است، تا سیاست خارجی و پالیسی ملی و هدف‌مند در جهت منافع علیای کشور زمینه نیافته و حلقه‌ی خاص که مجری اهداف مراجع بیرونی اند، قدرت را در قبضه گرفته و امکانات کشور را به مثابه‌ی مال غنیمت میان شان تقسیم نمایند. بحران مشروعیت، قانونیت، اشتراک هویت‌ها در قدرت و یا چگونگی راه‌اندازی و مدیریت منازعه از همین‌جا ناشی و از همین منبع اعمال و یا توزیع شده است.

تا زمانی که در ماهیت نظام و به ویژه چگونگی وابستگی آن در بیرون از مرزها تغییر بنیادین به میان نیاید، امید به بهبود اوضاع ممکن به نظر نمی‌رسد. تجربه‌ی تلخ این‌گونه حکومت‌سازی به آن‌جا منتهی می‌شود، که در این نظم سفارشی جایگاه ویژه برای فساد پیشگان، خیانت‌کاران، متقلبان، قانون‌ستیزان، متعصبان و جنایت‌کاران حرفوی در نظر گرفته می‌شود. ترکیب حاکمیت‌ها، که در آن کوچک‌ترین نگاهی به عناصر ملی و آزاد اندیش صورت نمی‌گیرد، سبب می‌شود، تا رد پای مردم در عرصه سیاست گذاری کاملن از میان رفته و فقط حلقات وابسته و دست‌نگر در آن حاکم باشند.

بدبختی این برهه از تاریخ این کشور در این است، که همه‌ی این عناصر ادعا کرده‌اند که به نمایندگی از مردم بر اریکه‌ی قدرت نشسته‌اند. در حالی‌که مردم از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب در نکوهش و اعتراض به این‌گونه حاکمیت‌ها کوچک‌ترین ترس و هراس به دل راه نداده و بیشترین قربانی و رنج را در منطقه متحمل شده‌اند. جلوگیری از ایجاد پایه‌ی اجتماعی فراگیر و ملی برای حاکمیت در افغانستان و ایجاد حلقه‌ی رهبری گزینشی از بالا و پیوند آن به حلقات چند صد نفری از بدترین فساد پیشگان در قاعده‌ی شیوه‌ی سنتی و معمول است، که روش حکومت‌داری افغانی را در این مدت به نمایش می‌گذارد.

بازتاب حاکمیت این چنینی که فاقد هر نوع پایه‌ی اجتماعی مشروع مردمی است سبب می‌شود، تا قیام‌ها و مقاومت علیه سلطه‌گرایی ادامه یافته و بی‌ثباتی به‌ویژه مردمی را که قربانی فقر، محرومیت، بی‌کاری و قربانی انواع تبعیض و تعصب‌اند، نشانه گرفته و آینده امیدوارکننده‌ی را شاهد نباشند.

در نهایت پیامد این منازعه سبب می‌شود، تا با تشدید بحران حلقات حاکم که از روز اول دلبستگی چندانی به منافع ملی و مصالح مردم‌اش نداشته، بیشتر از مردم فاصله گرفته و فقط به کمک خارجی‌ها به عمر حاکمیت شان استمرار دهند. منابع تمویلی بیرونی‌ها نیز به حاکمیت با نگاه پروژه‌ای برخورد نموده و آن‌را به عنوان یک پروژه‌ی استخدامی غرض پیش‌برد اهداف‌اش مد نظر گرفته و فقط به انتهای عمر پروژه نگاه کند. در این وضعیت حکومت شبیه به کارمندان حقوق بگیر بوده و مزد بگیران سیاسی دوران سیاه است که بدون دورنما فقط می‌کوشند در جریان زندگی روزمره‌اش درصدد چاپیدن و غارت باشند.

اکنون پس از قریب به دو سده روز و روزگار مردمِ افغانستان مشابه شرایط سیاسی دوران سیاهِ است، که پیشینیان ما در عهد شاه شجاع، امیر محمد یعقوب، امیردوست محمد، امیرعبدالرحمن، نادرخان و بازماندگان‌اش، تره‌کی، امین، نجیب تا ملاعمر و امثال آن بدان حال و روزگار گرفتار بوده‌اند.

نگارنده: کوهبندی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *