سلام برچی نیوز | قهرمانی به درد این مادر نمی‌خورد!
  • انتشار: ۶ دلو ۱۳۹۵
  • ساعت: ۹:۱۲ ق.ظ
  • سرویس: توره های فیس بوکی
  • کدخبر: 630
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=630

قهرمانی به درد این مادر نمی‌خورد!

این روز ها این عکس یک مادری که سه فرزندش را در میوند قندهار از دست داده در فیسبوک ته و بالا می شود. همه از قهرمانی و جانفشانی این مادر سخن می گویند. گویا که این مادر خودش تصمیم گرفته که فرزندانش باید به جنگ بروند و کشته شوند. قهرمانی به درد این مادر نمی خورد. قهرمان ساختن مادری که سه فرزند جوانش شهید شده باشند٬ واهی و بی ارزش و غیر واقعی است. این مادر قهرمان جنگ نیست٬ قربانی ناتوان و نامراد این جنگ است.

این روز ها این عکس یک مادری که سه فرزندش را در میوند قندهار از دست داده در فیسبوک ته و بالا می شود. همه از قهرمانی و جانفشانی این مادر سخن می گویند. گویا که این مادر خودش تصمیم گرفته که فرزندانش باید به جنگ بروند و کشته شوند. قهرمانی به درد این مادر نمی خورد. قهرمان ساختن مادری که سه فرزند جوانش شهید شده باشند٬ واهی و بی ارزش و غیر واقعی است. این مادر قهرمان جنگ نیست٬ قربانی ناتوان و نامراد این جنگ است.

من میگویم چرا:

۱. به خاطری که فرزند فلانی خان یک سال بعد از فراغت از مکتب نظامی مشاور ارشد شد. همین فرزند فلانی جان یک روز به جبهه جنگ نرفت و امروز جنرال ها و فرماندهان جنگ برایش سلامی می زنند. دیری نخواهد بود که جنرالی بگیرد و در هیات رهبری یکی از ارگان ها امنیتی قرار بگیرد. فرزندان آن مادر در مبارزه با این بی عدالتی در صفوف نیرو های مسلح ناتوان بودند. چون فرزندان فلانی خان نبودند٬ مشاور ارشد نشدند. ناگزیر باید به جبهه می رفتند و کشته میشدند. انتخاب دیگری مگر داشتند؟

۲. به خاطری که فلانی جان به مرگ خود فوت کرد و فرزند جوانش جنرال شد. انسان ها می توانند از پدر چیز هایی به میراث ببرند. مثلا ثروت و خانه و زمین و این و آن. ولی تاریخ معاصر به یاد ندارد که پسری از پدر رتبه نظامی به میراث برده باشد. این جنرال یک روز جنگ را نادیده جنرال شد. فرزندان آن خاله در این رقابت نا سالم جنرال شدن ناتوان بودند. چون فرزندان فلانی خان نبودند نمی توانستند یک شبه جنرال شوند. ناگزیر باید به جبهه جنگ می رفتند و کشته میشدند. انتخاب دیگری مگر داشتند؟

۳. خانه ی پدری ما در خیرخانه است. شما گاهی به خیرخانه بروید و خانه های مفشن و قیمتی را که دیدید از یکی بپرسید که این خانه از کی است؟ خانه یا از قاضی است. یا از جنرال اردو است. یا از جنرال پولیس است. یا از څارنوال است. یا از رییس تدارکات است.‌ خاله فرزندانش را به اردو فرستاد. جنرال ها یشان تیل شان را دزدیدند. از پول البسه ی شان دزدیدند. از پول سلاح و مهمات شان دزدیدند. حتی از دوا و تجهیزات شفاخانه شان دزدیدند و در بازار فروختند و برای خود خانه ساختند و موتر خریدند. فرزندان خاله جنرال نبودند که در موتر زرهی بگردند و تیل و البسه و دوا و وسایل شفاخانه را بدزدند. فرزندان خاله در این رقابت ناسالم دزدی و ثروت اندوزی ناتوان بودند. مجبور بودند به جبهه بروند و کشته شوند. انتخاب دیگری مگر داشتند؟

۴. چند روز پیش از دفتر اتشه نظامی در ایتالیا در مورد افسرانی که به ایتالیا برای آموزش معرفی می شوند پرسیدم. حیرت زده استم. گفتند خیلی کم واقع میشود که کسانی که به این برنامه ها معرفی میشوند از روی لیافت باشد. تقریبا هر شخصی که از صفوف نیرو های مسلح برای یک کورس کوتاه مدت یا دراز مدت در ایتالیا معرفی میشود رابطه خونی و خانواده گی با کسی در رهبری وزارت دفاع دارد. یکی پسر یکی از جنرلان وزارت دفاع است. یا خواهر زاده یکی دیگری است. یا برادر زاده آن دیگری است… امروز گفتم به وزارت دفاع مکتوب بنویسند از وزارت دفاع بخواهند که دیگر برای ما کسی که به زبان بلد نباشد. جوان نباشد. تحصیلات و سابقه کاری در ساحه نداشته باشد. برای ما نفرستند. رقابت خارج درس خواندن در صفوف نیرو های امنیتی ما نا سالم است. فرزندان آن خاله در رهبری وزارت کسی را نمی شناختند. در رقابت خارج رفتن برای تحصیلات عالی ناتوان بودند. مجبور بودند به جبهه بروند و کشته شوند. مگر انتخاب دیگری داشتند؟

۵. به خاطر دارم که در سال ۲۰۱۰ جنرال مک کرستال سوال مشکلی از اعضای شورای امنیت ملی افغانستان پرسید. یکی از بزرگان حکومت در آن زمان هی تاکید داشت که باید نیرو های امریکایی به نورستان بروند و این که سقوط فلان ولسوالی نورستان از غفلت نیرو هایی بین المللی سرچشمه میگیرد. جنرال مک کرستال بر آشفته شد و گفت. این جنرال انگلیسی که در پهلوی من است٬ معاون من است. فرزندش چند روز پیش در هلمند و یا هرات در جنگ هر دو پایش را از دست داد. از میان شما مقامات عالی رتبه افغانستان فرزند کدام تان پایش را در جنگ از دست داده است؟ فرزند کدام تان در جبهه ی جنگ است؟‌ خاموشی آن زمان در شورای امنیت درد آور بود. خاله از نخبه های سیاسی و یا امنیتی دوران ما نیست. فرزندان خاله در رقابت نا سالم نخبه گی و نخبه گرایی ناتوان بودند. چون فرزندان یک نخبه نبودند و فرزندان یک خاله بودند٬ باید به جبهه می رفتند و کشته می شدند. مگر انتخاب دیگری داشتند؟

خاله قهرمان نیست. فرزندانش هم قهرمان نبودند. خاله قربانی جنگ است. فرزندانش و خانواده فرزندانش و اطفال فرزندانش و بیوه های فرزندانش همه قربانیان جنگ استند. جنگی که رهبری اش از جبهه دور است. جنگی که هزاران چون فرزند این خاله را قربانی می گیرد. جنگی که جنرالش میلیونر و صاحب بلند منزل و تجارت است و عسکرش٬ مثل فرزندان خاله٬ هر روز سر بریده می شود و گمنام دفن می شود. خیلی از این خاله ها چند روز قهرمان شدند و بعد تمام عمر بیچاره و بدبخت و بی سرنوشت ماندند و رفتند. از خاله بپرسید که قهرمانی زودگذر در رسانه ها و فیسبوک را دوست دارد یا زنده گی هر سه فرزندش را؟ جواب را می توانید حدس بزنید.

وحیدعمر سفیر افغانستان در ایتالیا

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *