سلام برچی نیوز | شرح یک پیام در یک کلام
  • انتشار: ۶ دلو ۱۳۹۵
  • ساعت: ۹:۰۷ ق.ظ
  • سرویس: توره های فیس بوکی
  • کدخبر: 626
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=626

شرح یک پیام در یک کلام

موقف‌‌گیری من شاید مانع حزب شدن و تشکل یک جریان سیاسی زود هنگام در جامعهء هزارهء شیعه شد. من از تأثیر بد چنین جریانی که جز جنگ بر سر منافع شخصی در درون هزاره پیامدی نداشت، واقفم و حتی تأثیر بد گرد آمدن شارلاتان‌‌های که منافع‌‌المشترک گشته‌‌اند را بر روند عدالت‌‌خواهی هزاره‌‌های سنی و اسماعیلی احساس کرده‌‌ام.

من آقای رفیعی و احد بهادری را نمی‌‌شناختم. در مورد بهادری در کتاب بگذار نفس بکشم خوانده بودم. روزی در اوج مبارزات جنبش روشنائی پیامی از آقای رفیعی دریافت کردم. کمی با هم حرف زدیم. گفت از دوستان نزدیک عزیز رویش است. با او صحبت کردم. با هم آشنا شدیم. اما همان آشنائی تا زمانی دوام کرد که بر علیه دو سه نَفَر به قول عطائی شارلاتان ایستادم. از آن بعد آقای بهادری و رفیعی هردو به تخریب جایگاه من پرداختند به سان ده‌‌ها نَفَر دیگری که از مواضع من در برابر شارلاتان‌‌ها نا خوش بودند و هنوز ناخوش‌‌اند.

من پروای کسی را ندارم. حتی پشت من اتهام بستند که به دروازهء خلیلی رفته‌‌ام. محقق مرا خریده است. دانش به من وظیفه داده است. مرا از شورای هزاره‌‌های سنی کشیده‌‌اند. من مزدور اتمر ام و جاسوس امنیت ملی! برای من این اتهام‌‌ها بی‌‌تأثیر اند زیرا فکر می‌‌کنم راه درستی را در پیش گرفته‌‌ام. یکی از همین دوستان برای آقای قادری گفته است، “مرگ هشتاد نَفَر تحصیل کرده این همه به جامعهء هزاره ضربه نزده است که موقف‌‌گیری آقای رحمانی صدمه وارد کرده است.” راستش، یا این عزیزان تعریف درست از جامعهء هزاره ندارند یا واقعاً من از این جامعه بی‌‌خبرم. برای من جامعهء هزاره به یک کلیتی از بدخشان، بغلان، پروان و پنجشیر تا لغمان و هلمند و غور و بادغیس و مناطق مرکزیست. بلی من شاید تعدادی از همرکابان، اشرف غنی، عبدالله، نبیل، و یونس قانونی را که خواب رهبری هزاره را در سر داشتند، از خواب بیدار کردم.

موقف‌‌گیری من شاید مانع حزب شدن و تشکل یک جریان سیاسی زود هنگام در جامعهء هزارهء شیعه شد. من از تأثیر بد چنین جریانی که جز جنگ بر سر منافع شخصی در درون هزاره پیامدی نداشت، واقفم و حتی تأثیر بد گرد آمدن شارلاتان‌‌های که منافع‌‌المشترک گشته‌‌اند را بر روند عدالت‌‌خواهی هزاره‌‌های سنی و اسماعیلی احساس کرده‌‌ام.

شاید آقای بهادری و محمد رفیعی خیر مردم هزاره را در درگیر بودن زدوکند داخلی می‌‌دانند. از یاران سابق شان دلخورند و می‌‌خواهند انتقام بگیرند. تا جایی که امروز آقای رفیعی ادعا کرده که من از هزاره‌‌ها بریده‌‌ام و چون با رفقای شالاتان او همراه نیستم، دیگر هزاره هم نیستم. راستش، نمی‌‌دانم، تیکه داری هزاره را به آقای رفیعی و افراد مانند او، کی داده است؟ با آنهم، اما من می‌‌خواهم حرف دل و وجدان خودم را بشنوم. می‌‌خواهم با خودم صادق باشم. دستم به تفرقه آلوده نباشد و خیالم در برابر همتبارانم راحت باشد. از همین رو، افرادی مانند آقای رفیعی را از لیست دوستانم حذف کرده بودم. باز پیدای شان شد و باز دوستی شان را پذیرفتم و فکر می‌‌کردم، شاید به حقیقت رسیده باشند و کمی درد مردم را احساس کرده باشند. اما نه انگار، این قماش آدم‌‌ها آدم شدنی نیستند و در یک کلام، تا دو سه صد هزارهء دیگر را از برای جنگ با خلیلی و محقق به کُشتن ندهند، آرام شان نمی‌‌گیرد.

عبدالرحمان رحمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *