سلام برچی نیوز | زنجیرهای ذهن گنجشکی
  • انتشار: ۱۲ حوت ۱۳۹۵
  • ساعت: ۲:۴۴ ب.ظ
  • سرویس: x تیتر دو
  • کدخبر: 1373
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=1373

زنجیرهای ذهن گنجشکی

تعامل و تجربه‌ی هم‌زیستی و هم‌سخنی با طیف‌های گوناگون، یک قاعده‌ی کلی را به دست می‌دهد: ذهن کوچک و محدودنگر، در همه‌ی آفاق هزار زنجیر بر گردن دارد؛ اگر به عرصه دین و مذهب خم شود و در وادی معرفتی گام نهد، سر از تکفیر، لعن، کینه، نفرت و معیار ساختن خود و عرق ریختن برای تحمیل برداشت خود بر دیگران بر می‌آید و پاسخش در مقابل کسی‌که نیم‌سانت هم با او متفاوت بیندیشد، یا صدور حکم ارتداد و تکفیر است و یا لعن و نفرین. چون زهدان ذهن گنجشکی ظرفیت پرورش تخم استدلال و منطق را ندارد و زمین و خاک آن با بذر لعن، نفرین، تکفیر و داعش‌کیشی، هم‌ساز است. این ذهن اگر وارد مسائل اجتماعی و سیاسی شود، در سطح ملی به قوم‌گرایی و نژادگرایی کور، در سطح قومی، اسیر در زنجیر ایل‌گرایی و منطقه‌گرایی است و نهایتا به تول‌گرایی منتهی می‌شود. سه مولود طبیعی ذهن گنجشکی، عبارتست از:

تعامل و تجربه‌ی هم‌زیستی و هم‌سخنی با طیف‌های گوناگون، یک قاعده‌ی کلی را به دست می‌دهد: ذهن کوچک و محدودنگر، در همه‌ی آفاق هزار زنجیر بر گردن دارد؛ اگر به عرصه دین و مذهب خم شود و در وادی معرفتی گام نهد، سر از تکفیر، لعن، کینه، نفرت و معیار ساختن خود و عرق ریختن برای تحمیل برداشت خود بر دیگران بر می‌آید و پاسخش در مقابل کسی‌که نیم‌سانت هم با او متفاوت بیندیشد، یا صدور حکم ارتداد و تکفیر است و یا لعن و نفرین. چون زهدان ذهن گنجشکی ظرفیت پرورش تخم استدلال و منطق را ندارد و زمین و خاک آن با بذر لعن، نفرین، تکفیر و داعش‌کیشی، هم‌ساز است. این ذهن اگر وارد مسائل اجتماعی و سیاسی شود، در سطح ملی به قوم‌گرایی و نژادگرایی کور، در سطح قومی، اسیر در زنجیر ایل‌گرایی و منطقه‌گرایی است و نهایتا به تول‌گرایی منتهی می‌شود. سه مولود طبیعی ذهن گنجشکی، عبارتست از:

الف) خودمحوربینی: ذهن تنگ گنجشکی، خود را محور می‌بیند و تمایل دارد که همه به سان او بیندیشند.

ب) قدرت‌کیشی: کیش ذهن گنجشکی کیش قدرت است، در برابر فرادست، کاملا تسلیم و متملق، و در برابر فرودست زورگو و قلدر. سرگردان فرمانده و قهرمان است و در برابر او کرنش می‌کند، صواب و خطای او را پدرانه تلقی می‌کند و خود نیز تمایل دارد که بر دیگران پدری کند، فرادست را پدر می‌خواند و از فرودستان نیز انتظار دارد که چون کودکی تسلیم رأی او باشند.

ج) قداست‌گرایی: ذهن محدودنگر سخت تمایل دارد که به همه‌چیز رنگ قداست ببخشد. قدرت قهرمانش قداست دارد و قضاوت‌های خودش نیز از قداست برخوردار است. هر کسی در برابر قدرت ارباب یا قضاوت شخصی او موضع بگیرد، پرده‌های مقدس را پاره کرده است. برای ذهن گنجشکی، حتا حوادث جزئی تاریخی که بر اساس شیوع یا اشتهار شنیده و دو قطره عرق هم برای کشف صحت و سقمش نکشیده است، حکم بنیان‌های نامتزلزل اعتقادی را دارد و بنابراین، دایره‌ی مقدساتش بسیار گسترده است.

در حدود بیست و پنج سال است تقریبا که ‌هم‌زمان با فضای مدارس دینی و دانشگاه‌ها هردو سرو کار داشته‌ام. در هر دانشگاهی نیز که تدریسکی داشته‌ام، در اولین جلسه درسی خود را یک «موجود ذوحیاتین» معرفی نموده‌ام و برخی دانشجویان عزیز به جهت مواضع دینی، البته به سبک خودم، بنده را حتا بنیادگرا می‌شناسند، اگرچه برخی حوزویان لطف نموده و بی‌دینم می‌خوانند! نیز معتقدم که در علوم انسانی (به خصوص رشته‌هایی چون حقوق، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی)، بسیاری تحصیل‌یافته‌گان مدارس دینی به دلیل پیش‌زمینه‌های فلسفی، کلامی و فقهی، پیش‌تازتر و موفق‌تر بوده‌اند تا کسانی‌که تجربه‌ی تحصیلات حوزوی نداشته‌اند. اما به تجربه برایم ثابت شده است که هم‌نوعانم در کنج حوزه‌های علمیه شیعه و مدارس دینی اهل‌سنت، بیشتر اسیر آن ذهن گنجشکی‌اند و حتا تعلقات بسیار پیش‌پاافتاده‌ی چون قٌول و قبیله‌گرایی، منطقه‌گرایی و محل‌گرایی، در ادبیات ایشان بیشتر موج می‌زند. اسارت در زنجیرهای قٌول و قبیله در حدی که در میان جوانان دانشگاهی کم‌تر به چشم می‌خورد. چنان‌که تقدیس هر پدیده‌ی غیرمقدس و کشیدن شمشیر تکفیر بر مبنای آن نیز تنها از سوی ایشان ممکن است و لاغیر، که حوزه‌ندیده‌گان اساسا چنین شمشیری ندارند تا در غلافش کنند. بر همین اساس، نرخ قدرت تعامل و هم‌پذیری در میان خود این طیف نیز به شدت پایین است و بساط غیبت بیش از هر جای دیگر، در میان ایشان پهن، سفره‌ی نقد و نقدپذیری برچیده و هر ناقدی هم مرتد اعلام‌شده و تکفیرشده.

راز مسأله نیز به زعم حقیر، در یک‌دستی متون مورد خوانش و اسارت چند دهه‌ای در یک اپیستمه و نظام معرفتی‌ای نهفته است که از همان آغاز با مفروض‌انگاشتن قداستِ حدومرزش همراه است. فقدان تنوع در متون مورد مطالعه و بسته نگهداشتن نظام معرفتی خود و تقدیس آن، گره اصلی کار است. کاملا طبیعی است که به هر میزان که متون مورد مراجعه تکثر یابد و به هر میزان که از پارادایم‌های معرفتی یا اپیستمه‌های دیگر خبر گرفته شود و به منازل شناختی دیگران نیز سر زده شود، به همان میزان، افق دید بازتر و تقدیس‌های غیرمقدسات و تکفیر منتقدان کاهش خواهد یافت و دنیای بهتری را تجربه خواهیم کرد. دیگر به تکفیر و مرتد خواندن کسی ‌که چه بسا هشتاد درصد با ما اشتراک نظر دارد و تنها بیست درصد متفاوت می‌اندیشد، نخواهیم پرداخت.

نهادهای دینی و آموزش‌دیدگان این نهادها، بخشی انکارناپذیر از واقعیت اجتماعی جامعه‌ی ماست و بسیار تأثیرگذار در معادلات اجتماعی که نتوان نادیده‌ انگاشت. تحول در این نهادها و محصولاتش، تأثیری شگرف بر تحول فرهنگی و اجتماعی و در نتیجه تحولات پیشروانه در عرصه‌ی سیاسی دارد. راه نجات این نهادها و فارعان آن از دگماتیسم، تکفیرکیشی و خودمحوری، در همان تحول معرفتی (یا از طریق تغییر نظام معرفتی در نهادهای آموزشی و یا گزینه‌ی در دسترس‌تر، یعنی همت خود فرد برای گسترش متن‌خوانی و ایجاد تنوع در دامنه‌ی مطالعاتی خویش) است و راه دیگری وجود ندارد که گزینش کنیم.

محمد شفق خواتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *