• انتشار: ۶ جدی ۱۳۹۶
  • ساعت: ۹:۴۶ ق.ظ
  • سرویس: سیاسی
  • کدخبر: 10872
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=10872

درس های از تجاوز ارتش سرخ شوروی به افغانستان

امروز ششم جدی است، ۳۸ سال قبل از این در چنین روزی ارتش سرخ شوروی با نقض حاکمیت ملی و به رغم نفرت عمومی وارد افغانستان گردید. هرچند این اقدام در چارچوب دکترین برژنف مبنی بر حمایت از دولت های سوسیالیت و به استناد توافق امنیتی با حکومت وقت کابل صورت گرفت، اما حقیقت آن است که توجیه قانونی براساس قوانین بین المللی و اصول حسن همجواری، برای این حمله وجود نداشت.

امروز ششم جدی است، ۳۸ سال قبل از این در چنین روزی ارتش سرخ شوروی با نقض حاکمیت ملی و به رغم نفرت عمومی وارد افغانستان گردید. هرچند این اقدام در چارچوب دکترین برژنف مبنی بر حمایت از دولت های سوسیالیت و به استناد توافق امنیتی با حکومت وقت کابل صورت گرفت، اما حقیقت آن است که توجیه قانونی براساس قوانین بین المللی و اصول حسن همجواری، برای این حمله وجود نداشت. لذا در سطح جهانی با واکنش منفی ملل متحد، سازمان همکاری کشورهای اسلامی و در سطح ملی با جهاد قاطع ملت افغانستان مواجه گردید. نتیجه این حمله هم برای افغانستان، هم برای منطقه و هم برای شوروی سابق فاجعه بار بود. در این متن کوتاه به مهمترین درسهای اشاره می شود که باید ازاین پیش آمد گرفته شود.

  1. دولت وقت کابل که از مجرای غیر دموکراتیک کودتاه و با ایدئولوژی منافی ارزشهای دیرینه و دینی کشور، قدرت را به دست گرفته بود، فکر می کرد با تکیه بر حمایت یک ابر قدرت می تواند تداوم یافته و در چارچوب اصول غیر دینی مارکسیستی- لینینستی می تواند به اهداف خود برسد. گذر زمان ثابت کرد که دولت ها و نظام های سیاسی باید ریشه عمیق در بطن و متن مردم و توده ها داشته و منطبق بر اصول و ارزشهای معقول و متعالی جامعه خود سیاست گذاری و رفتار نماید.
  2. حاکمان افغانستان از اوایل شروع جنگ سرد بین دو ابر قدرت جهانی یعنی امریکا و شوروی سابق و بخصوص از دهه ۱۹۵۰، در رعایت توازن در سیاست خارجی افغانستان ناکام بوده و زمینه رقابت قدرت های بزرگ بر سر افغانستان را فراهم کردند. این امر باعث گردید که جنگ افغانستان جنبه بین المللی پیدا کرده، افغانستان را به صحنه رقابت ابرقدرت ها تبدیل کند. به همین جهت در دوره پس از ۲۰۰۱ و بخصوص در حکومت وحدت ملی تلاش گردیده است که ضمن رعیات اولویت ها در مناسبات بین المللی، حسن همجواری و توازن نسبی در مودت و دوستی با تمامی قدرت ها از جمله چین و روسیه حفظ گردد.
  3. پیامدهای منفی منازعه افغانستان در آن دوران محصور به مرزهای افغانستان نگردیده زمینه ساز گسترش و رشد افراطیت در سطح جهان اسلام و ظهور جریانهای رادیکال و تروریستی چون القاعده گردید. از این رو ایجاب می کند که دولت های اسلامی و منطقه با توجه به اینکه نظام سیاسی فعلی با همه کاستی های و نقایص، بر آمده از خواست و ارداه قاطع ملت افغانستان است و دارای قانون اساسی پیشرفته و منطبق با آموزهای اسلامی و دموکراتیک می باشد، از این نظام حمایت کرده و دست از حمایت جریانهای رادیکال و تروریستی که می توانند امنیت منطقه و جهان را تهدید کنند، بردارند.
  4. علی رغم خاطره های تلخ دوران اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی، امروز افغانستان وروسیه چه در سطح ملت ها و چه در سطح دولت ها روابط نیک و حسنه داشته و ظرفیت همکاری در سطوح مختلف وجود دارد. لذا انتظار می رود با در نظر داشت، منافع مشترک از جمله مواجهه با تهدیدات مشترک گروههای تروریستی چون داعش، القاعده و طالبان و با در نظر داشت تجربه مداخله نظامی روسیه در افغانستان، تلاش های مشترک دو کشور چه در عرصه نظامی- امنیتی و مبارزه با تروریسم و چه در عرصه های اقتصادی و فرهنگی توسعه پیدا کند.
  5. هرچند مجاهدین در نهایت موفق به شکست ارتش سرخ و عقب نشینی شوروی از افغانستان گردید، اما خلاء قدرت به وجود آمده پس از سقوط کابل در دهه ۱۹۹۰ و عدم توافق گروههای جهادی در تشکیل دولت با قاعده های وسیع، زمینه ساز خونبارترین جنگ های داخلی در تاریخ افغانستان و ویرانی بخش اعظم کشور گردید. فراتر از آن تداوم جنگ داخلی و انارشیسم باعث گردید گروه منحط طالبان، قدرت را در دست گرفته یک دوره سیاه را برای کشور و ملت افغانستان رقم زند. بنابر این مصالح ملی و منافع کشور اقتضای این را دارد که همه جریانهای داخل نظام و گروه حاکم در راستای اصلاحات گام برداشته و با حفظ نظام، گام های بعدی را برای بهبود اوضاع بردارند.

محمد قاسم عرفانی / استاد دانشگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *