سلام برچی نیوز | درباره روشنفکری
  • انتشار: ۳ حوت ۱۳۹۵
  • ساعت: ۱۱:۳۴ ق.ظ
  • سرویس: x تیتر دو
  • کدخبر: 1219
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=1219

درباره روشنفکری

اگر “موضوع جامعه‏ شناسی سیاسی، بررسی رابطه میان دولت، قدرت سیاسی و قدرت دولتی از یک سو و جامعه و قدرت اجتماعی یا نیروها و گروه‏های اجتماعی از سوی دیگر باشد”، بی‏ تردید یکی از تأثیرگذارترین نیروهای تعیین کننده ساخت قدرت در جامعه، روشنفکران‏ اند. روشنفکران را چه منتقدان وضع موجود از موضع دفاع از عدالت و حقوق محرومان بدانیم؛ چه مولدان و مفسران فرهنگ که در نقش اندیشمند، نویسنده و هنرمند ظاهر می شوند؛ چه آرمانگراهایی که تحقق آرمانشهرشان را از طریق مبارزه رادیکال جهت تغییر نظام‏های سیاسی جستجو می‏کنند و چه معلمان، نویسندگان و هنرمندانی که سر در آخور دستگاه قدرت دارند و برای مشروعیت‏بخشی نظام سیاسی، فلسفه می‏ بافند و می ‏نویسند؛ در این اصل که آنها نقشی تعیین کننده در ساخت قدرت و سیاست ایفا می‏کنند، تغییری به وجود نمی‏آورد. به تعبیر ادوارد سعید: “هیچ انقلاب عظیمی در تاریخ معاصر بدون حضور روشنفکران به وقوع نپیوسته؛ همچنین هیج جنبش ضد انقلابی نیز بدون حضور روشنفکران پا نگرفته است.

اگر “موضوع جامعه‏ شناسی سیاسی، بررسی رابطه میان دولت، قدرت سیاسی و قدرت دولتی از یک سو و جامعه و قدرت اجتماعی یا نیروها و گروه‏های اجتماعی از سوی دیگر باشد”، بی‏ تردید یکی از تأثیرگذارترین نیروهای تعیین کننده ساخت قدرت در جامعه، روشنفکران‏ اند. روشنفکران را چه منتقدان وضع موجود از موضع دفاع از عدالت و حقوق محرومان بدانیم؛ چه مولدان و مفسران فرهنگ که در نقش اندیشمند، نویسنده و هنرمند ظاهر می شوند؛ چه آرمانگراهایی که تحقق آرمانشهرشان را از طریق مبارزه رادیکال جهت تغییر نظام‏های سیاسی جستجو می‏کنند و چه معلمان، نویسندگان و هنرمندانی که سر در آخور دستگاه قدرت دارند و برای مشروعیت‏بخشی نظام سیاسی، فلسفه می‏ بافند و می ‏نویسند؛ در این اصل که آنها نقشی تعیین کننده در ساخت قدرت و سیاست ایفا می‏کنند، تغییری به وجود نمی‏آورد. به تعبیر ادوارد سعید: “هیچ انقلاب عظیمی در تاریخ معاصر بدون حضور روشنفکران به وقوع نپیوسته؛ همچنین هیج جنبش ضد انقلابی نیز بدون حضور روشنفکران پا نگرفته است. روشنفکران پدران و مادران و البته پسران، دختران و حتی برادرزادگان جنبش‏ها هستند. روشنفکران چه کسانی هستند که به نظر سعید هیچ انقلابی بدون حضورشان به وقوع نمی پیوندد و آنها نیای جنبش ها هستند؟ ادبیاتی که حول محور تعریف روشنفکری و چیستی هویت، نقش، کارکرد و تأثیرگذاری روشنفکران شکل گرفته است، به چنان اختلاف و پراکندگی نظری آغشته است که کوشش برای یافتن هر گونه تعریف مورد اجماع را دشوار می‏سازد. مانند دیگر اصطلاحات حوزه علوم انسانی و فرهنگی، واژه روشنفکر به عنوان یک برساخته اجتماعی از چنگ تعاریف ذات گرایانه می‏گریزد تا جایی که برخی نویسندگان استدلال می‏کنند که به جای روشنفکری عام و جهانشمول باید از “کار روشنفکری” سخن گفت.

گریز از دام ذات ‏گرایی است که راه را بر پراکنده ‏گویی و تعریف‏ های من‏ درآوردی از مفهوم روشنفکر می‏بندد. حداقل، بر سر ویژگی‏ها و خصال روشنفکر، میان خیل عظیمی از مفسران، نویسندگان و کسانی که در انظار عمومی یک قرن گذشته، روشنفکر خوانده شده ‏اند، توافق نسبی وجود دارد. خاستگاه و تبار روشنفکری را چه به “فیلوزوف”های عصر روشنگری برسانیم، چه به ماجرای محاکمه “دریفوس” یا به “اینتلیجنتسیا”ی روس نسبت دهیم، از این واقعیت نمی‏توان چشم پوشید که “روشنفکر مشخص‏ترین چهره مدرنیته است” که وجه عمده‏اش التزام به “عقل انتقادی” است. “اگر مدرنیته ناشی از دو تجلی عقل باشد، یعنی “عقل ابزاری” که با رشد تکنیک شکل می‏گیرد و “عقل انتقادی” که سنگ بنای هر گونه تلاش مدرن برای آزادی فردی و خودمختاری سوژه است، در آن صورت باید روشنفکر را چهره محوری “شهروندی” مدرنی دانست که ارزش‏های اساسی تشکیل دهنده فضای سیاسی و فرهنگی مدرنیته را در عین دفاع از آنها به محک اندیشه انتقادی می‏سپارد.

مفهوم و مصداق روشنفکری خالی از ابهام نیست. در برخی نوشته ‏ها در معنایی بسیار عام، مراد از روشنفکر، همه کارکنان غیر یدی است. این تا حدی در بسیاری از جوامع توسعه نیافته که سطح سواد و آگاهی در آنها پایین است، مرسوم است که “دانشگاه رفته ‏ها” را روشنفکر بخوانند اما در جوامع توسعه یافته وضعیت متفاوت است. به قول ریمون آرون”در فرانسه هیچ کس کارمند دفتری را روشنفکر نمی‏خواند، ولو به دانشگاه رفته و لیسانس گرفته باشد. فارغ‏التحصیل دانشگاه نیز کارگری است که ابزار او ماشین تحریر است و در مؤسسه ‏ای با سایر افراد ادغام شده و در سطح دیگر کارکنان است”. حتی در تعریف گسترده آنتونیو گرامشی مبنی بر این که “تمامی انسان‏ها روشنفکر هستند…اما همه انسان ها در جامعه وظیفه روشنفکران را بر عهده ندارند”، نیز چنین گشاده‏ دستی برای گنجاندن همه افراد با‏سواد و دانشگاه دیده به عنوان روشنفکر نمی‏توان یافت یعنی افراد خنثایی که به هر لحاظ شبیه همه اعضای جامعه‏اند به جز داشتن سواد و تخصص در رشته‏ای. گرامشی که از دو نوع روشنفکر “سنتی” و “ارگانیک” سخن می‏گوید، تقسیم ‏بندی خود را در نسبت با مفاهیم هژمونی، جامعه مدنی، طبقات و دستگاه قدرت به کار می‏برد. در تمایز میان دو نوع عمده از روشنفکران، به نظر گرامشی، نخست این که هر طبقه اجتماعی به مقتضای جایگاهش در ساخت تولید اقتصادی جامعه یک یا چند گروه از روشنفکران “انداموار” خویش را به وجود می‏آورد. نقش چنین گروهی، ایجاد همگنی و آگاهی مشترک در درون آن طبقه است. مثلا فن‏ سالاران، حسابداران و حقوقدانان روشنفکران طبقه سرمایه ‏دار نوین هستند. دوم این که هر طبقه اجتماعی پس از تکوین خود مواجه با روشنفکران مستقر و سنتی می‏شود که ظاهرا تداوم تاریخی دارند. مثلا روحانیون مذهبی قرن‏ها بر علم و آموزش و نظام قضایی سلطه داشتند و در واقع روشنفکران انداموار اشراف زمین‏دار محسوب می‏شدند و در مالکیت و دیگر امتیازات اجتماعی با ایشان شریک بودند. به نظر گرامشی، هر طبقه‏ای در هر عصر، به “روشنفکران ارگانیک نیازمند است تا ارزش‏هایش را شکل‏بندی کند. مفهوم هژمونی که اعمال سلطه مبتنی بر رضایت از طریق کنترل نهادهای فرهنگی جامعه مدنی مثل کلیساها، مدارس و رسانه‏ های جمعی می‏باشد، بدون حضور روشنفکران طبقه حاکم امکان‏پذیر نخواهد بود. به این معنا که تولید کنندگان، توزیع کنندگان و مفسران فرهنگ رسانه‏ای عامه، روشنفکرانی هستند که در تحکیم هژمونی رایج در مؤسسات جامعه مدنی یا منازعه بر سر آنها دخیل‏اند. “تمام روشنفکران به یک میزان قدرت ندارند و تمام کارهای‏شان از اهمیت یکسان برخوردار نیستند. بعضی ممکن است عقاید سیطره طلب را بطور مستقیم تولید کنند و سایرین ممکن است فقط آنها را منتشر کنند و بعضی دیگر ممکن است وظایف محول شده به آنها از سوی طبقه حاکم را به اجرا درآورند.

علی واعظی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *