سلام برچی نیوز | داعش چگونه شکل گرفت و نیروهای ایرانی چرا در سوریه و عراق می جنگند؟
  • انتشار: ۱۹ جوزا ۱۳۹۶
  • ساعت: ۱۱:۳۴ ق.ظ
  • سرویس: دسته‌بندی نشده
  • کدخبر: 4639
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=4639

داعش چگونه شکل گرفت و نیروهای ایرانی چرا در سوریه و عراق می جنگند؟

همه چیز از یک کنگره شروع شد؛ حدوداً دوازده سال پیش بود که در تل آویو کنگره ای تحت عنوان «روش مهار مسلمانان» برگزار شد.

در آنجا خاخام یهودیان فرشی پهن کرد و قرآنی را در وسط فرش گذاشت؛ سپس رو به جمعیت گفت: چه کسی می تواند بدون این که پا روی فرش بگذارد، این قرآن را بردارد؟ هیچکس نتوانست. سپس این خاخام یهودی گفت: من می توانم این کار را انجام دهم. آمد و شروع کرد به لوله کردن فرش تا اینکه رسید به قرآن؛ با ضربه ای قرآن را نیز به گوشه ای پهن کرد و فرش را تا آخر جمع کرد. سپس رو به جمعیت گفت: ما هرگز نمی توانیم به صورت مستقیم اسلام را نابود کنیم. بلکه باید خودشان باعث نابودی خودشان بشوند.

این خاخام یهودی بر همین مبنا یک ایده را مطرح کرد به نام : جنگ های نیابتی

در جنگ های نیابتی گفتند سلاح از ما، نفرات و زمین و فتوحات و… از شما. ما یعنی صهیونیست و شما یعنی مسلمانانی که ساز حکومت داری می نوازند. به این مدل می گویند جنگ پست مدرن و این نوع جنگ مخصوص جنگ هایی است که سود اصلی را از این جنگ کسی می برد که مستقیماً در این جنگ شرکت ندارد.

زمانی که عراق را فتح کردند و صدام حسین را کنار زدند، عراق به بمب هسته ای فکر می کرد و قبل از آنکه به کشورش حمله شود اجازه ی تحقیقات از مراکز نظامی اش را به آمریکایی ها داده بود. لذا ظرف کمتر از ۳۲ روز عراق فتح شد. (اندکی به این موضوع فکر کنید)

اولین اقدام پس از فتح عراق، دستگیری ۱۲ نفر از سران القاعده و طالبان بود. این ۱۲ نفر در زندان ابوغریب نگهداری می شدند. چند نفر از مبلّغان و خاخام های یهودی در لباس ارتش آمریکا وارد این زندان شدند که وظیفه ی آنها تأثیرگذاری بر روی سران دستگیر شده ی طالبان و القاعده بود. پس از تست های فراوان متوجه شدند که یک نفر از این ۱۲ نفر مدرک دکترای فقه و علوم اسلامی دارد و آن یک نفر کسی نبود جز شخصی که امروزه به نام ابوبکر البغدادی شناخته می شود.

کار بعدی پس از آموزش این افراد، جمع کردن نیروهای بعث دور هم بود. سپس مقدار قابل توجهی از اراضی شمال عراق را هم خریداری کردند. اما هنوز حرکت جدّی از سوی اینها صورت نگرفته بود.

تا اینکه حدوداً ۵ سال قبل یک موج عظیمی در برخی کشورهای اسلامی شکل گرفت که بعدها «بیداری اسلامی» نام گرفت. حکومت مصر، لیبی، یمن و… یکی پس از دیگری سقوط کرد.

اینجا دیگر زمان ظهور فرزند نامشروعی بود که سالها آن را تربیت کرده و آموزش داده بودند.

در زمانی که بیداری اسلامی در ممالک اسلامی به اوج خود رسیده بود ، گروهی به نام «الدوله الاسلامیه فی العراق و الشام» ابراز وجود کرد که بعدها به صورت مخفف «داعش» نامیده شد.

عمده ترین وظیفه ی این گروه ۳ چیز بود: ۱٫ انحراف بیداری اسلامی ۲٫ ترویج چهره ای خشن و خونخوار از اسلام ۳٫ سرگرم نمودن مسلمانان به یکدیگر و کشتار مسلمین به دست خودشان

این گروهک موسوم به داعش هرگز با اسرائیل سرِ جنگ نداشته و نخواهند داشت. هیچ یک از صفحات آنها در شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک، یوتیوب و… فیلتر نشد و اینها به راحتی مفاسد خود را از طریق شبکه های اجتماعی در سراسر دنیا منتشر کردند.

این گروهک ها تا حدودی توانستند در کشورهای غربی بیداری اسلامی را بدنام کنند و از اسلام یک چهره ی خشن و بی منطق به نمایش بگذارند.

یکی از کشیشان فرانسوی که برای تحقیق پیرامون مسئله ی مهدویت به قم سفر کرده بود می گفت در کشورهای غربی یک نوع ترس عمومی از مسلمانان شکل گرفته است، خصوصاً اگر مسلمانان چهره های خود را بپوشانند و یا دست به اسلحه بشوند.

نامه ی مقام معظم رهبری به جوانان اروپایی و آمریکایی دقیقاً در مقابل این حمله ی داعش به چهره ی اسلام صورت گرفت.

این گروهک توانست ظرف مدت کمتر از یک هفته بخش عظیمی از استان الانبار در شمال عراق را فتح کند.

در سوریه نیز علاوه بر فعالیت های گروهک داعش، یک گروه دیگری به نام جبهه النصره شکل گرفت که از لحاظ اعتقادی بسیار خطرناک تر از داعش بود.

در سوریه نیز توانستند در کمتر از ۳۲ روز بخش اعظمی از شمال و شمال غرب سوریه را به تصرف خود درآورند. شاید برای شما هم سؤال پیش بیاید که چرا شمال، غرب و شمال غرب را به تصرف خودشان درآوردند؟ مهمترین دلیل این موضوع نزدیکی به مرزهای ترکیه و لبنان بود. همچنین این مناطق نقطه ی وصل آسیا به اروپا (به جز ترکیه) نیز محسوب می شود ؛ و همچنین نقطه ی ارتباطی ایران و حزب الله لبنان نیز بود.

پس از موفقیت های ظاهری و نسبی که این گروهک ها در سوریه و عراق به دست آوردند، دندان طمعشان تیزتر شد و برای کشورهای دیگری مانند ایران نیز خطّ و نشان کشیدند. یکی از سرکردگان این گروه عبارتی را عنوان کرد که زنگ خطری برای همه محسوب می شد، وی خطاب به نیروهایش گفت: اگر شما کربلا را تصرف کنید، ما کلید فتح مشهد را به شما خواهیم داد.

در سوریه توانستند تا نزدیک کاخ بشار اسد هم پیش بروند. حتی تا نزدیکی حرم حضرت زینب (س) پیشروی کردند.

در عراق نیز درگیری سامرا به اوج خود رسیده بود و گروهک های تکفیری آماده ی جشن فتح سامرا می شدند.

با روشن شدن این زنگ خطر، استراتژی جمهوری اسلامی ایران نیز در قبال این گروهک ها تغییر کرد. پس از درخواست های مکرر دولت سوریه و عراق مبنی بر همکاری با نیروهای عملیاتی این کشورها، سپاه قدس ایران که یکی از شاخه های سپاه پاسدران محسوب می گردد وارد میدان شد و در کمتر از ۳ روز توانست معادلات را به هم بزند و نیروهای تکفیری را از سامرا و زینبیه دور سازد.

تکفیری ها دست به آغاز جنگ شهری زدند. از طرفی تعدادی از نظامیان ارتش سوریه و عراق نیز خیانت و فرار کردند. با ایجاد موج وحشت در شهرها و روستاها و القاء اینکه ارتش سوریه و عراق در حال نابودی است توانستند بخش عظیمی از شهر و روستاها را تخلیه و تصرف کنند.

در همین شرایط بزرگترین محاصره ی چند صد سال اخیر در نبل و الزهرا در کشور سوریه شکل گرفت. این منطقه جزء مناطق شیعه نشین سوریه محسوب میگردد.

در مقابل مستشاران ایرانی دست به یک حرکت مردمی زدند که الگوبرداری از جنگ تحمیلی ایران و عراق بود. بسیج مردمی تحت عنوان «حشد الشعبی» شکل گرفت که فتوای مراجع شیعه و سنی نیز باعث تقویت این جریان شد و موفق شدند با همکاری سپاه قدس ایران مناطق زیادی از اراضی اشغالی را از دست تکفیری ها آزاد کنند.

خلاصه اینکه این جنگ، دیگر جنگ عراق و سوریه نبود ؛ بلکه منافع خیلی از کشورها مانند ایران نیز در خطر بود.

حالا دیگر خط مرزی ایران و عراق شلمچه و مهران نبود، بلکه مرز ایران صدها کیلومتر وارد خاک عراق شده بود زیرا اگر سامرا فتح میشد به نزدیکی های قصر شیرین و مهران می رسیدند و آنوقت به فرموده ی مقام معظم رهبری باید در همدان و کرمانشاه می جنگیدیم.

برای جلوگیری از نابودی شیعیان عراق و سوریه، برای جلوگیری از تهدید مرزهای ایران، برای جلوگیری از امن سازی اسرائیل، برای جلوگیری از به خطر افتادن امنیت مردم ایران، برای جلوگیری از به خطر افتادن منافع ملت و نظام ایران و هزاران دلیل دیگر، باید نیروهای ایرانی امروز در سوریه و عراق بجنگند تا فردا مجبور نباشند در همدان، کرمانشاه، شیراز، اصفهان و… بجنگند.

هرچند که اصلی ترین دلیل برای جان فدا کردن ما، دفاع از حرم اهل بیت (ع) در عراق و سوریه است؛ ولی حتی اگر حرم ائمه ی اطهار (ع) نیز در امنیت کامل بود، باز هم بنا به دلایل فوق باید در سوریه و عراق می جنگیدیم.

اما بسیاری از این نیروهای ایرانی که در عراق و سوریه می جنگند، اجبار نظامی نیست بلکه داوطلبانه وارد این عرصه شده اند و با افتخار ندای «کلنا عباسک یا زینب» سر می دهند.

تا نابودی کامل این تکفیری ها فرزندان روح الله خمینی در هر کجای دنیا که باشند جان بر کف آماده اند تا از خط مقاومت دفاع کنند. ایران، افغانستان، لبنان، عراق و… تا کنون فرزندان بسیاری را در راه آرمان های دینی و انقلابی خود در سوریه و عراق تقدیم نموده است و با افتخار نام «شهید مدافع حرم» بر روی قبر آنها حک می شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *