• انتشار: ۱۴ حمل ۱۳۹۷
  • ساعت: ۹:۲۴ ق.ظ
  • سرویس: تیتر 2
  • کدخبر: 15212
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=15212

حل مسائل ملی ما را به صلح پایدار می رساند

به صراحت باید بگویم که تا هنوز در افغانستان به صورت قطع در مورد صلح بحث اساسی صورت نگرفته، نقشۀ برای صلح آماده نشده، تعریفى ارائه نگردیده، ارادۀ به ظهـور نپیوسته، کار مستمر، مسئولانه، عملی، ارزشى، عقلایی و روشن صورت نگرفته است.

نظرم را پیرامون چگونگى صلح در افغانستان و این‌که حکومت در مقابل ارادۀ ملى، آگاهانه یا از سرِ ندانم کارى، کلیت نظام را چگونه با برنامه‌هـاى منافى صلح و در قرابت با تروریزم مى‌چرخاند در پُست قبلى نوشتم. بخش‌هـایى از مطلب در شبکه‌هـاى اجتماعى پخش گردید، برخی موافق و برخی دیگر مخالف، تعدادى هـم برحسبِ معمول جملات هـمیشگى بی ربط و از قبل آماده شده را روى موضوع چسپاندند. روی‌ هـمرفته به خاطرِ پرسش جمعى که جویاى دیدگاه ما در موردِ صلح شدند خواستم به چند نکته اشاره نمایم.
براى من مسئلهٔ حیاتى صلح، فقط در حدِ یک توصیۀ اخلاقى، شعار پوپولیستى و یا برنامۀ سیاسى نیست، بلکه در جایگاه یک احساس و باور درونى، یک اعتقاد دینى، یک اصل انسانى و یک برنامۀ ملى از هـر منظرى که به آن نگاه کنیم، انگیزهٔ اصلى سا‌ل‌‍هـا سعى و تلاش مان را بازگو می‌نماید. در غیرِ آن، نه به سیاست به خاطرِ سیاست کردن علاقه‌مند می‌باشم، نه براى سرگرمى روزگار، نه هم به منظورِ فرونشاندن عطش قدرت و منزلت، و یا کینه توزى، انتقام‌کشى، قوم‌پرستى و باندبازى‌هـا و روزمره‌گى‌هـاى بى‌معنى و مسخره بازى‌هـایى‌‌که به نام سیاست در کشور ما جریان دارند. باوجودِ مخالفت‌هـا، موانع و بیهـوده انگاشتن‌هـا، سالهـاست هـمهٔ تلاشم را تحتِ عنوان آجنداى ملى براى افغانستان، معطوف به دستیابى یک صلح پایدار، واقعى و اساسى متمرکز نموده ام تا خدابخواهـد تهـدابى براى امروز و فرداى کشور بسازیم.
اما وقتى به وضوح می‌بینم که جمعى از دولتمردان، سیاسیون و حلقات داخلى یا خارجى در کمال بى احساسى و بى مروتى تمام تحت عنوان صلح برنامه‌هایى را روی دست می‌گیرند که به گونۀ آشکارا در مغایرت با ارزش های صلح، مسبب اصلى استمرارِ درد و رنج بى پایان مردم ما و جنگ در کشور می شوند، نمیتوانم وجداناً خود را به سکوت قناعت بدهم، نمی توانم بگویم خیر باشد، چون سیاستِ روز هـمین است و دیگران قبول دارند، حکومت می داند و صلح اش. نمی توانم به تبعیت از کُلی گویى هـا، من هـم با گفتنِ «صلاح کشورِ خویش خسروان دانند» از رسالتِ انسانی خود چشم پوشی نمایم و در کمترین تعریف مسئولیتِ شهـروندى ام را زیر پا کنم تا مبادا از گوشهء چشم قدرتمند داخلى یا خارجى اى پایین بیافتم. نگرانى و سئوال اصلى اما اینست چگونه میشود هرروز شاهـد کشته شدن صدها جوان هـموطن خویش در صفوف نیروهای امنیتی، صدها زن و مرد و کودک در حملات تروریستى باشیم؟ یا روند عمدى نفرت پراگنى، نفاق و بهم اندازی، تقابل قومی، زبانی، فرهنگی را نظاره کنیم؟ انحصار، استبداد و صدها مرض و مصیبت دیگر که هـرروز امنیت روانى مردم ما را از بین میبرد و با سیاست حکومتی و از لایه هـاى نظام پخش می گردند را نادیده بگیریم؟ بقول جمعى از نمایندگان پارلمان، «حکومت برنامهٔ ملى براى صلح ندارد، فقط می خواهـد به طالبان منحیث یک گروه قومى امتیاز بدهـد و کشتار مردم هـمچنان ادامه داشته باشد، با این طرح خودسرانه و به هـر قیمت سرنوشت یک ملت را برباد دهـد». در همچو وضعیت، شعار سیاسى حکومت به نام صلح غیر از پوشش برای تداوم جنگ و نابسامانی و نزاع چه پیامى می تواند داشته باشد؟ بجای اولویت دادن به گروه هـاى طالب و داعش، یا امتیاز دادن به تروریست ترین و کثیف ترین گروه هـاى افراطى ضد صلح و سلامت ملى کشور، چرا حکومت به صلح و وحدت میان خود، دولت و شهـروندانى که به قانون اساسى و ارزش هـاى امروزى و انسانى پایبند اند نمى پردازد؟
نمیخواهم برگردم به همۀ تلاش هایی که چه در زمان مقاومت و بعد از آن در رابطه به صلح با تحریک طالبان صورت گرفت. اینکه احمدشاه مسعود رهـبر مقاومت ملى با حرکت تاریخى و جسورانه و در کمال از خود گذرى به تنهـایى بخاطر صلح با شوراى عالى طالبان در مقر فرماندهـى شان به میدان شهـرِ وردک رفت، یا هـم بنابر هدایت آمرصاحب همراه با مولوی صاحب عطالرحمن سلیم معاون فعلی شورای عالی صلح با هـیأت طالبان به ریاست شیرمحمد ستانکزى رئیس سیاسی کنونی تحریک طالبان در سویس روی برنامۀ صلح مذاکره نمودیم. بارِ دیگر بر اساس شناخت قبلى با آقای ستانکزى چند سال قبل در شارجه در بابِ صلح صحبتى داشتیم و نکاتِ جالبی از وی در موردِ نیات سیاسی اشرف غنی در پوشش صلح شنیدم. نشست با شورای عالی صلح حکومتی که هـیچ برنامۀ برای صلح نداشت، مشارکت در پروسهٔ صلح که به ابتکار نهاد فرانسوی راه اندازى گردیده بود، ملاقات های جداگانه با دیپلمات هـاى قبلی طالبان، هـمه از جمله تلاش هـای مان در هـمین مسیر بوده اند.
طى یک و نیم دهه در راستاى آنچه تحت عنوان آجندای ملی برای افغانستان سعی نموده ایم همه معطوف به صلح پایدار، وفاق اجتماعى، ثبات ملى، وحدت و همگرایی بوده است. از همین جهت کتابی را به نام آجندای ملی با آسیب شناسی مسایل ملی، گره های تاریخی، عوامل جنگ، دور باطل ناکامی ها و راه بیرون رفت سالهـا قبل منتشر ساختیم که در دسترس بسیارى قرار دارد. فعالیت های شبانه روزی ما تحت عنوان آجنداى ملى، دولت وحدت ملى، وفاق ملی دقیقاً بخاطر شناسایى، ریشه کن کردن عوامل جنگ و دستیابى به صلحى که با حل مسائل ملى، به قول آمرصاحب شهـید به تحول بدون خشونت یا تغییرِ مسالمت آمیز منجر شود بوده اند.در بحبوحه ٔهمین تلاش ها می باشد که راه صلح را از چاه جنگ به خوبی میتوانیم تفکیک مىینماییم.
به صراحت باید بگویم که تا هنوز در افغانستان به صورت قطع در مورد صلح بحث اساسی صورت نگرفته، نقشۀ برای صلح آماده نشده، تعریفى ارائه نگردیده، ارادۀ به ظهـور نپیوسته، کار مستمر، مسئولانه، عملی، ارزشى، عقلایی و روشن صورت نگرفته است. و اگر چنین نیست بفرمایند حکومتیان به مردم توضیح بدهند که هـمه در جریان قرار بگیرند. استفاده از درامۀ صلح، مظلوم نمایی، فرافکنی حکومتیان، راه اندازی نمایشنامه های داخلی و خارجی، با چشمداشت بهـره کشى سیاسی، اقتصادی، یکجا با منافع استراتیژیک دیگران چنان مخلوط شده اند که در اخیر هرچه باقی می ماند غیر از صلح می باشد. بار ها گفته ایم که تا هنوز هیچ میدانی مربوط ما نیست، نه میدان جنگ نه میدان صلح، نه میدان دموکراسی نه میدان دیکتاتوری، نه میدان شکست و پیروزى…
گفتیم صلح در افغانستان، بیش از این فقط قطع جنگ نیست بلکه دستیابی مردم به وفاق اجتماعی، ثبات ملی و رسیدن به آرامش می‌باشد. صلح یک ضرورت ملی، اسلامى، انسانی و تاریخى همۀ مردم این سرزمین است. برای دستیابی به صلح قبل از هـمه، نیازمند تشخیص و برسمیت شناختن عوامل جنگ، بحران های ملی میباشیم تا با اولویت بندی یکایک با باز کردن گره های تاریخی مرحله به مرحله به مقولهء صلح نزدیک شویم.صلح بحیث یک پروسۀ ملی، نیازمند یک برنامۀ مدون و دقیق، میکانیزم روشن، تعریف جامع، توافق نهادهای دولتی و تفاهم مردم میباشد. صلح با راهبرد گفتمان ملی، ایجاد مشترکات و مدیریت تفاوت هـاى سیاسی، قبول ارزشهای انسانی، ایجاد دیدگاه واحد ملی، اعتماد سازی، تشکیل دولت باقاعدۀ ملی، ساختار های ملی، سیاست ملی، ایجاد موضع قدرت و توان ملی و سرانجام تا رسیدن به مولود صلح، ثبات و توسعه نیازمند راهـکارهـاى جدى و مؤثر میباشیم.
صلح منحیث یک پروسهء ملى، نیازمند اتخاذ یک استراتیژی بزرگ میباشد، نه تاکتیکى، نه پروژهء و نه هـم پوپولیستى.سرانجام باید بخاطر داشت که صلح نه از درون میلۀ تفنگ طالب بیرون میآید، نه از ورای استراتیژی پاکستان و منافع دیگران، نه از خلای سیاست های غیر ملی حکومتی و نه هم از لابلای بازی های پیچیدۀ استخباراتی، هـیچگاهـى به ثمر نخواهد نشست.
بار دیگر از مسؤولین حکومتى تقاضا داریم تا برنامهء صلح خود را اگر واقعآ دارند از طریق صفحات اجتماعى با مردم شریک سازند تا نظریات مردم را نیز گرفته باشند.

احمدولی مسعود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *