سلام برچی نیوز | جنبش روشنایی و اثر پروانه‌ای
  • انتشار: ۱۰ دلو ۱۳۹۵
  • ساعت: ۲:۰۰ ب.ظ
  • سرویس: توره های فیس بوکی
  • کدخبر: 751
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=751

جنبش روشنایی و اثر پروانه‌ای

انسان محافظه کار و مصلحت اندیش، در خود زندانی و زندانیِ خود است. میله های این زندان، پولادین تر از هر فولادی و از جنس افکار و باورهاست. باورهایی ریشه دار و عمیق به وسعت قرن ها و هزاره ها. او برای شکستن حصار این زندان، گویی باید خود را بشکند و یا رخدادی عمیق و دگرگون ساز، چون معجزه ای غیرقابل باور، نجات بخش او از خویشتنش شود.

کسانی که هوادار آزادی اند، ولی از تلاطم و آشفتگی ابراز ناخرسندی می کنند، مانند دهقانانی هستند که می خواهند بدون شخم زدن محصول بدست آورند. – فردریک داگلاس

انسان محافظه کار و مصلحت اندیش، در خود زندانی و زندانیِ خود است. میله های این زندان، پولادین تر از هر فولادی و از جنس افکار و باورهاست. باورهایی ریشه دار و عمیق به وسعت قرن ها و هزاره ها. او برای شکستن حصار این زندان، گویی باید خود را بشکند و یا رخدادی عمیق و دگرگون ساز، چون معجزه ای غیرقابل باور، نجات بخش او از خویشتنش شود.

فطرت و ذات انسان اما، فارغ از روحیهء محتاط و محافظه کار، جویای جنبش، تحرک و پویایی است. او از همان دوران جنینی در رحم مادر، پیوسته در جنب و جوش و در حال شناخت خود و محیط پیرامونش است. این تقلای پیوسته، اولین تجربهء تغییر و تحول را با زایمان مادر و تولد شدن برایش به ارمغان می آورد.

در دوران طفولیت، نوزاد با جهد و تلاش فطری و غریزی اش خزیدن می آموزد، راه می رود و مراحل رشد و تکامل را پی در پی طی می کند.

نشاط و سرزندگی روزمرهء این طفل، اما با اولین ضربه ها و آسیب ها، نخستین درس محافظه کار بودن، ترسیدن و محتاط بودن را به او درس می دهد. با گذشت زمان، محیط پیرامونی، افکار و عقاید او را نیز می پروراند، محیطی که غالبا او را به حفظ ارزش ها، افکار، احتیاط و محافظه کاری بیشتر تشویق می کند.

او از این پس در جدال است. جاذبه های تعادل گرا و تحول گرا، احاطه گر او می شود و از دل این کشمکش و درگیری در خویشتن خود، شخصیت بزرگسالی او به سمت محافظه کاری و یا نوگرایی و تغییرخواهی شکل می گیرد.

این مقدمه، دریچه ای برای شناخت بهتر از رفتار اجتماعی انسان هزاره و در مجموع جامعهء هزاره در بستر تحولات سیاسی و اجتماعی است. انسان هزاره، در درون خود با هیولای ترس و رعب آوری درگیر است؛ با اژدهای عظیم الجثه و نیرومند باورهایش، گاهی در حال جنگ و گاهی در حال مداراست.

باورها و عقایدش، آنگونه سینه به سینه و نسل در نسل به او به میراث می رسد، که گویی قسمتی از ژنتیک و ضمیر ناخودآگاه او می شود. و در بستر اجتماع، قسمت گسست ناپذیری از خصلت ها و ویژگی های منحصر به فرد جمعی را شکل می دهد.

تاریخ و پیشینهء جامعهء هزاره، از دورهء عبدالرحمانی به بعد، مملو از تحمل مشقت و رنج های بی اندازه و دائمی مردمانش است. سیاست های سیستماتیک و جامع حکام برای مهار توده های هزارهء افغانستان، در جهت اعمال سرکوب، ستم، تبعیض و حذف، بسیار موفق، دقیق و همه جانبه اجرایی شده است.

انسان هزاره، در خود سرکوب می شود. خصایص چون ژنوم گشتهء انسان هزاره، در قالب اجتماع، پارادایم و الگوواره ای خود سرکوبگر و در عین آن، مداراگر و مصلحت اندیش در مقابل نیروهای برتر و قدرتمندتر خلق کرده است. مفهوم زندگی برای او، به زنده بودن و زنده ماندن انتزاع یافته است. ضدارزشی چون زندگی مملو از ذلت، در برابر مبارزهء عزتمندانه و گاها هزینه بار برای بهتر زیستن و بهتر زندگی کردن، برای او ارزش و الگوی زندگی شده است. تمامی اینها، از اعمال شرایط زندگی خفقان و مشقت بار در زندگی اجداد انسان هزاره از سوی حکام وقت و به صورت کاملا سیستماتیک نتیجه می گیرد.

آنچه از پدران انسان هزاره، به او به میراث رسیده است، پارادوکسی رفتاری است. انسان هزاره، در دورهء پساطالبان و ایجاد فضای امنیت نسبی و وجود آزادی بیانی جنون آمیز، همچنان با وجود اعمال سیاست تبعیض و حذف، اما رفتار سکوت، مدارا و عدم منازعه را ارجح می داند.

او به کمترین مزایا و حقوق اجتماعی، قانع و سر به زیر است. روحیهء محتاط و محافظه گرش، او را از سرانجام تحول خواهی و تغییرگرایی می هراساند. او خود-سرکوبگر می شود و همانگونه که با خود، ستیز و جدال درونی دارد، با نیروهای تغییرخواه در درون جامعهء هزاره نبرد می کند و به نزاع بر می خیزد. به این ترتیب، جامعهء هزاره دچار رخوت خفقان باری می شود که جنبش و پویایی او میل به صفر دارد.

این پارادوکس عظیم اجتماعی در بستر جامعهء هزاره، تا پیش از بریدن گلوی تبسم و همسفرانش در خزان ۱۳۹۴، شکل عینی و به وضوح قابل رویت داشت. سیاست توسعه_نامتوازن از سوی حاکمیت، وضعیت رقت بار هزاره جات، وضعیت زیست هزاره ها در پایتخت کشور و شهرها، میزان بسیاراندک مشارکت مردم در بدنهء حکومت و ادارات دولتی، از یکسو و در مقابل نبود فرهنگ مطالبه خواهی، انتقاد و پویایی جامعهء هزاره برای تغییر وضعیت نابسامان خود، کاملا آشکار و ملال آور بود.

اما در این میان، تنها مزیت اجتماعی مردم هزاره در پرداختن به سوادآموزی و کسب علم، احتمالا تنها عامل معقولانهء جامعهء هزاره برای گذارو مدارا با وضعیت رقت بارش به شمار می رفت. همین مزیت محدود اجتماعی و بوجود آمدن نسلی جدید از جوانان علم آموخته و آگاهی یافته، با حجم گسترده و برای نخستین بار، منجر به تغییری شگرف در وضعیت و شرایط معادلات موجود در جامعهء هزاره و ایجاد تحولی بنیادین در سطح افغانستان شد.

جنبش تبسم و سپس جنبش روشنایی، در قلب این «سیستم آشوبناک» شکل گرفتند و با سرعت، در حال تغییر قواعد و مناسبات در سطح رهبری و استحالهء آداب و ارزش های عادت شده در بستر جامعهء هزاره هستند. سرانجام، «اثر پروانه ایِ» بریده شدن گلوی تبسم و به مدت کوتاهی بعد از آن موضوع توتاپ در بستر این سیستم پیچیده و آشوبناک، به خلق خروش و جنبشی عظیم و بی مانند در دل جامعهء رخوت زده و چون بیمار جامعهء هزاره منجر شد. یاس با امیدواری و روشنی خواهی، ترس با شجاعت، محافظه کاری با تغییرخواهی، مدارا با مبارزه، رخوت و ایستایی با جنبش و حرکت، سکوت با ایجاد فضای نقد و پویایی، در کنار بسیاری پدیده های دیگر اجتماعی، دستخوش تحول و تغییر شد.

تبسم، همان پروانهء «بِرَدبری» برای جامعهء هزاره بود که با بال زدنش، باعث ایجاد تندبادها و توفان های عظیمی شده است. مرگ تبسم، جسم بی جان جامعه را جانی تازه بخشید و گوئیا خود نیز در جنبش و خروش مردم، باری دیگر زنده شده است و زنده بودنش با زندگی مردمانش به تکرار، پیوستی جاودانه یافته است.

(اثر پروانه‌ای، نام پدیده ای است که به دلیل حساسیت سیستم های آشوب ناک به شرایط اولیه ایجاد می شود. این پدیده به این اشاره می کند که تغییری کوچک در یک سیستم آشوب ناک چون جو سیارهء زمین (مثلا بال زدن پروانه) می تواند باعث تغییرات شدید (وقوع توفان در کشوری دیگر) در آینده شود. ایدهء اینکه پروانه ای می تواند باعث تغییری آشوبی شود، نخستین بار در سال ۱۹۵۲ در داستان کوتاهی به نام آوای تندر اثر ری بردبری مطرح شد. ادوارد لورنس در سال ۱۹۶۱، شکلی نظری و تئوریک برای «اثر پروانه ای» قائل شد.)

علی مزاری

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *