• انتشار: ۱۰ اسد ۱۳۹۶
  • ساعت: ۴:۱۵ ق.ظ
  • سرویس: تیتر 2
  • کدخبر: 6332
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=6332

جغرافیای طرد، ستمدیدگانِ مغضوب

در مورد بالانشین های کانکور امسال و به ویژه، رضا رفعت، شاگرد اول این پروسه ی مشروع ملی برای ورود به دانشگاه ها، به نظر می رسد یک نکته ی ظریف اما مهم، از نگاه غالب و عموم، جا افتاده است.

در مورد بالانشین های کانکور امسال و به ویژه، رضا رفعت، شاگرد اول این پروسه ی مشروع ملی برای ورود به دانشگاه ها، به نظر می رسد یک نکته ی ظریف اما مهم، از نگاه غالب و عموم، جا افتاده است.

نکته ای که بازکردن اش، بخش بزرگی از سیمای منحوس و مشمئزکننده ی محرومیت در افغانستان را عریان می کند. رضا، اگر چه محروم و فقیر و تهی دست بوده است و با معاش ناچیز قالی بافی خود و کارمندی پدرش در شهرداری کابل، روزگار می گذرانده اما از یک موهبت بزرگ و بنیادین نیز برخوردار است. “شرایط اجتماعی گسترده و موافق برای دانش آموزی و تحصیل”. برای بخش بزرگی از کودکان و بچه های افغانستان، از دلارام تا قندهار و خوست و مهترلام که اسیر در بنیادگرایی و تریاک و جنگ اند، بر علاوه ی فقر و محرومیت مالی و تاریخی، شرایط اجتماعیِ مناسب و موافق با درس خواندن و ریاضی یادگرفتن و مکتب رفتن نیز وجود ندارد. جنوب و شرق، در کنار فقر، محرومیت و بیچارگی که همزادهای رضا رفعت و بسیار بالانشین های محروم و تهی دست اند، در آتش یک جنگ پیچیده و بیهوده می سوزند. در تقریباً تمام جنوب و شرق، این وادی پهناور و بزرگ، بچه های افغانستان، کودکان جنگ و بنیادگرایی و ترور و تریاک، نمی توانند به مکتب بروند. آن ها، نمادهای واقعی محرومیت صددرصدی در افغانستان هستند. محرومیت از اولیه ترین امتیاز زیست و زندگی یعنی “حق تحصیل و یادگیری”.

نگاه ما به سازه ها و بافت های اجتماعیِ پیچیده و چندلایه که محرومیت و ستمدیدگی را با خود حمل می کند، سرشار از تبعیض و دوگانگی ست. فارغ از حیطه ی جنوب و شرق، در کابل و بامیان و هرات و بلخ و دگر استانات، رسانه و رادیو و مکتب و دانشگاه و کتاب و اعتراض و سیاست و فعالیت های فرهنگی و اجتماعی و ده ها ابزار دگر برای دسترسی و اشراف بر روشنایی و روشنی و ترسیم چشم انداز و نقاشی آینده، فراهم است اما جنوب و شرق، سراسر مسدود و تاریک و خاموش است. ویران در جنگ، اسیر در بنیادگرایی و ملتهب در جهاد و جنون جهل. طردشدگانِ جغرافیای جهل و جنگ، حتا بر آداب نخستینِ معیشت و معاشرت، مسلط و مشرف نیستند. انتظار بیداری و نقد وضعیت و برون شدن از گل و باتلاقی که حاکمان پشتون و مافیاهای سیاسی غیرپشتون برای آن ها پهن کرده، انتظاری غیرواقعبینانه و کین توزانه است. ایلِ محروم و بدبختی که از فهم ابتدایی ترین امور معیشت عاجزند، چطوری می توانند با نقد وضعیت و جداکردن سره از ناسره ی وضعیت پیچیده ی اکنون، به نور و روشنایی و رهایی برسند؟ دیواری که مافیای سیاسی پشتون/تحصیلکردگان بروکرات ساکن در کلان شهرها/روشنفکران مدافع سیاست های غلط و تباه کننده ی حاکمان تک قومی، میان جنوب و دگر خطه های افغانستان بلند کرده است، اجازه نمی دهد سیمای واقعی محرومیت و گراف و جدول ستمدیدگی و بیچارگی، آن گونه که واقعا وجود دارد، بازتاب داده شود. ما غیرپشتون ها، نگاه سرشار از نفرت و نفرین مان به خانواده ها و حاکمان سیاسی پشتون را به همه ی پشتون ها تعمیم داده ایم. کودکان معصوم و رهاشده در جنونِ یک جنگ پیچیده و بیهوده و تباه کنندگیِ بنیادگرایی و تروریزم را در دادگاهی که باید حاکمان پشتون/غیرپشتون محاکمه و قضاوت شوند، بر مسند خاطی و مجرم می نشانیم. محرومیت دیدگان و قربانیان بزرگ افغانستان، جنوب و شرق اند که نه در هل دادن مسیر جنگ و تروریزم به شمال یا جنوب، دستی دارند و نه در مهندسی و مدیریت منازعه ی تقسیم/انحصار قدرت سیاسی. دستکم در قریب به دو دهه پس از سقوط طالب، سهم توده ی پشتون از شرایط به نسبت مساعد برای تحصیل کودکان و کار و بالا بردن استندردها و کیفیت زندگی و بهره بردن از امنیت و آرامش نسبی حاکمیت دمکراسی، هیچ بوده است. تاراج و چور و چپاول منابع و امتیازات مالیِ حاصل از استیلا بر نقطه ی ثقل قدرت سیاسی و به یغما بردن سرمایه های کشوری و کمک های سرسام آور و بادآورده ی جامعه ی جهانی، سهم یک طبقه ی حداقلی و ناچیز پشتون هاست. چند خانواده، چند شبکه ی سیاسی/مافیایی و یک طیف کوچک متشکل از تاجران سیاست و تریاک و جنگ و تروریزم.

جنوب و شرق، هنوز در دوره ی جهاد و جنگ برای شریعت و ناموس خدا و دین، جا مانده اند. درک و فهمِ محرومیت سنگین، چندلایه و تحمیلی که بر جنوب و شرق سایه ی نحس و سیاهش را گسترانده است، بدون کنار کشاندن لایه های نگاه و تعصب قومی از برابر دیدگان نفرت آمیخته و کین توزانه ی مان، ممکن نیست. ستمی که حاکمان سیاسی پشتون و غیرپشتون بر آینده ی دمکراسی و ثبات سیاسی و تأمین عدالت و امنیت و رفاه ملی وارد آورده اند/می آورند، بیشتر از ستمی نیست که کودکان لوگر و زابل و قندهار از آدرس آن ها و بازیگران و مهندسان بین المللی گردش جنگ و تروریزم در خاورمیانه، متحمل شده اند. یک عمر سیاهی و ظلمت و سرکردن لای شعله های داغ و بنیادبرافکن جنگ و بنیادگرایی و جهل و تروریزم که پایانی بر آن متصور نیست. سرنوشتی که مشخص نیست در کدام ایستگاه، روشنی و گرمای امنیت و حق تحصیل و برخورداری از اولیه ترین امکانات زندگی، بر مسیر کور و پر از دیو و دد جنگ و جهل، می تابد و راهِ رفتن و به پیش تازاندن، روشن می شود. جنوب و شرق تنها و طردشده و دورافتاده، در چرخه ی مسلسل استیلای تروریزم و بنیادگرایی که از نسلی به نسل دگر منتقل و به میراث گذاشته می شود، هرگز نمی دانند و نمی توانند تشخیص دهند که چند نسل دگر، این گونه، کور و کر و مسموم و زخمی که از قضا با نگاه های کین توزانه، غضب آلود، تحریم کننده و نفرت انگیز سایر اقوام نیز همراهی می شوند، اسیر جنگ و تروریزم و سیاست های کشنده و ستمگرانه ی حاکمان قومی شان خواهند بود. گذشته تاریک، حال و اکنون تاریک و آینده ای که تا چشم و هوش و شم یاری می کند، در تاریکی و ظلمت و تباهی فرو رفته است. روشنی آورندگانِ جغرافیای جنگ و جهل و فراموشی، چه کسانی خواهند بود؟ حاکمان و مافیاهای ثروت و سیاست و جنگ پشتون ها یا روشنگران و روشنفکران غیرپشتون؟ آیا جنوب و شرق، به واسطه ی روشنفکران غیرقومی/غیرپشتونی و ارسال و صدور آگاهی و روحیه ی بیداری و رهایی از سنگرهای شهری و غیرشهری حوزه ی شمال کابل، از بدخشان تا بامیان و هرات، به روشنایی دست خواهند یافت؟

نگارنده: خادم حسین کریمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *