سلام برچی نیوز | جدایی من و هزاره خدا نکند . . .
  • انتشار: ۱۲ دلو ۱۳۹۵
  • ساعت: ۹:۲۳ ق.ظ
  • سرویس: فرهنگی
  • کدخبر: 794
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=794

جدایی من و هزاره خدا نکند . . .

یعنی اصلا جدا نبوده اند که بخواهند دوباره وصل شوند. دین مشترک، مذهب مشترک، زبان مشترک، لهجه مشترک، فرهنگ مشترک، افتخارات مشترک، زنده گی مشترک، مرگ مشترک، سرنوشت مشترک، و دها مقوله مشترک دیگر تعاملات سید و هزاره بر مبنای مانده گاری مشترک رقم زده است. خیلی از جاها و دیگر اقوام هنوز هم سادات شیعه را به نام ” هزاره ” می شناسند، اگر بخواهی زیاد حوصله به خرج بدهی و آنان را قناعت دهی که هزاره با سید فرق دارد، سید این است و هزاره آن نیست، نهایتا خواهد گفت : ” خو . . . پس شما از سیدهای هزاره هستید . . . “

جدایی من و هزاره خدا نکند . . . خلاصه و ام پی تری اگر بخواهم بگویم تمام حرفم همین است، ( جدایی من و هزاره خدا نکند ).

یعنی اصلا جدا نبوده اند که بخواهند دوباره وصل شوند. دین مشترک، مذهب مشترک، زبان مشترک، لهجه مشترک، فرهنگ مشترک، افتخارات مشترک، زنده گی مشترک، مرگ مشترک، سرنوشت مشترک، و دها مقوله مشترک دیگر تعاملات سید و هزاره بر مبنای مانده گاری مشترک رقم زده است. خیلی از جاها و دیگر اقوام هنوز هم سادات شیعه را به نام ” هزاره ” می شناسند، اگر بخواهی زیاد حوصله به خرج بدهی و آنان را قناعت دهی که هزاره با سید فرق دارد، سید این است و هزاره آن نیست، نهایتا خواهد گفت : ” خو . . . پس شما از سیدهای هزاره هستید . . . “

باز همان نقطه ای اول، سید هزاره است. ضرب المثلی که میگوید بعضی ها پیش پای بین هستند همین جا صدق میکند، چرا اینقدر کوته بین باشیم، درقرنی زنده گی میکنیم که یک جاپانی مسیحی با یک یهودی امریکایی از دو سوی جهان ازدواج میکند و در طول عمر دچار یک مشکل هم نمیشوند حالا ما پس از بیش از هزار سالِ مشترک بیایم و خود را از بخش بزرگی از پیکر خودمان” هزاره ” ها جدا بسازیم.

مخاطب اصلی من سادات هستند و روی حرف و سخنم بیشتر با آنها است، اگر عده ای از هر قومی بر طبل نژآد کوبیدند و صاحب نام و نانی شدند دلیل بر آن نیست که این عمل آنها را نیک بپنداریم. اگر کسی هزاره هزاره میکند، اگر فردی تاجیک بودن را افتخاری جهانی می پندارد، اگر افرادی ترک تبار بودن را نشانه عزیز بودن می دانند و یا اگر شخصی پشتو سخن گفتن را دلیل اصالت افغانی بر می شمارد، همه نشان از کوتاه بودن فکر و جهان بینی این اشخاص دارد.

جدای از این که قومیت و نژآد از مسموم ترین اندیشه های تاریخ بشری پنداشته می شود اگر بخواهیم مضرات این بحث را فقط در افغانستان محاسبه کنیم بدون شک به این نتیجه خواهیم رسید که تفکر قوم گرایی مانند ویروس اچ آی وی تمام ملت افغانستان را به بیمارانی تبدیل کرده است که هر روز ایدز سیستم دفاعی بدنشان را نابود می سازد و خود از آن بی خبرند. بگذارید تا سادات علم بردار وحدت و بزرگ منشی باقی بمانند، بگذارید تا سادات همان عزت و وقار همیشه گی خود را داشته باشند.

سادات را از بده و بستان های قومی دور نگه دارید. اجازه ندهید که احترام و بزرگ پنداری سادات در میان جامعه جایش را با نگاه های پست و غیر انسانی قومی گرایی عوض کند. هیچ شرمی از این بالاتر نخواهد بود که فردی با پیشوند سیادت خود بخواهد در جامعه کسب اعتبار نماید. سیادت بیشتر از این که دلیل کسب احترام باشد، مسئولیتی بزرگ است. مسئولیتی که حیطه انجام فعالیت هایش، جهان بشری را شامل می شود، حراست از مولفه های انسانی در کنار تلاش برای تامین عدالتی جهان گستر از دغدغه های یک انسان به نام سید است.

مثال ساده اش ” شهید سید اسماعیل بلخی” و مثال امروزی اش ” شهید سید مصطفی کاظمی” آنچه حداقل این دو تن را در میان دیگر شخصیت های ملی برجسته تر ساخته است، جهانبینی اینان بود که پای را از حریم قوم و مذهب بیرون نهادند و نگاهشان را بر افق های انسانیت متمرکز ساختند. به همین دلیل حالا شخصیت های ملی این سرزمین محسوب می شوند، هم یک هزاره کاظمی را دوست دارد و هم یک تاجیک به او احترام دارد، هم ازبک ها از کاظمی خوششان می آید و هم پشتون ها او را بزرگ می پندارند و این رمز موفقیت است. دیگران را نمیدانم اما من هرگاه فردی را می بینم که با تکیه بر حربه قوم و قوم گرایی اظهار نظر میکنند و افتخارش را وابسته گی ژنتیکی و یا ظاهری به یک نژاد قلمداد میکنند، که تعدادشان هم کم نیست، هیچگاهی به نظرات و افکار او توجهی نخواهم داشت زیرا وی بیمار است و به بیماری تعصب و نژآد گرایی مبتلا گشته است.

چگونه میخواهید مرا از قومی جدا کنید که در روزهای درد و تنهایی در کنار هم بودیم، در خانه های کاه گلی یکدیگر نان خورده ایم، درد و خوشی یکدیگر را باهم برداشته ایم، با یک زبان مشترکا گفتیم، برای یک خبر خوش یکجا خندیدیم، در یک تکیه خانه روضه خواندیم، با یک منقبت گریه کردیم، با یک دمبوره رقصیدیم، بر یک دسترخوان خوردیم، با شوخی های بچه هامان دعوا کردیم، با وساطت بزرگانمان آشتی کردیم، من به او قرآن دادم و او به من نهج البلاغه علی را داد. چگونه میتوانم جدایی از برادر و دوست هزاره ای را تصور کنم که با دیدن اش دلم شاد می شود و نبودنش قلبم را جریحه دار می سازد. بگذارید عده ای سید یا هزاره خود را جدا کنند و از ما ندانند، آنها از ریشه خود دور شده اند و روزگاری به اصل خویش بازخواهند گشت. عزت، سربلندی، اقتدار و رفاه ما در باهمی است، در داشتن اندیشه های انسانی است، افکار قومی و نژآدی نشان از کوچک بودن فکر و خرد دارد.

نویسنده: رضا ادیب، روز نامه نگار و ژورنالیست، و یکی از کسانیکه نامش پیشوند سید ندارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *