سلام برچی نیوز | تاریخ ترک‌ها/مغول ها ترک اند ؟ یا ترک ها مغول ؟
  • انتشار: ۶ جوزا ۱۳۹۶
  • ساعت: ۱:۱۳ ب.ظ
  • سرویس: x تیتر دو
  • کدخبر: 3141
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=3141

تاریخ ترک‌ها/مغول ها ترک اند ؟ یا ترک ها مغول ؟

چنگیزخان کی بود ؟ نام اصلی وی چه بود ؟ بعد از مرگ فرزند بزرگش، جوجی، کدام شعر را در زبان مادری سرود و زبان مادری چنگیزخان کدام زبان بود ؟

چنگیزخان کی بود ؟ نام اصلی وی چه بود ؟ بعد از مرگ فرزند بزرگش، جوجی، کدام شعر را در زبان مادری سرود و زبان مادری چنگیزخان کدام زبان بود ؟

نظر های مختلف در ارتباط نژاد ترک و مغول وجود دارد، تاریخ نویس های بیزانس از دو نژاد مختلف بودن بحث می کنند. البته تاریخ نویس های اروپا از تاثیرات هجوم های نظامی ترک ها در اروپا در طول تاریخ، بیشتر در تاریخ ترک ها تحریف نویس شده اند تا ترک ها را بگونه دیگری نشان بدهند. چه اندازه سیاست بر وجدان تاریخ نویس های بیزانس تاثیراش را کرده، نمی توانم چیزی بگویم. لاکن تاریخ نویس های چینی از یک نژاد بودن اسناد پیشکش دارند و حسین نیهال آتسیز می گوید: «قرابت ترک و مغول امروزه یک حقیقت علمی به شمار می رود. تاریخ و خون این دو به قدری به همدیگر آمیخته است که بررسی جداگانه ویژگی هایشان ناممکن است. نیمی از افراد یک قبیله ترکی و نیمی از ایشان مغولی گفتگو می کنند. حتی گاهی در تاریخ، قبیله هایی مشاهده می شود که در یک دوره ترکی و پس از زمانی مغولی صحبت کرده اند و یا قبیله هایی می بینیم که هر دو زبان را یکجا استفاده می کرده اند»

اینکه یک نژاد اند یا مختلف، کار تاریخ نویس هاست، یا ظالم دیکتاتور بود مورد بحث این نبشته نیست. من یک چهره دیگر چنگیزخان را معرفی می سازم بلکه بسیاری از دوستان تعجب کنند و باور نکنند لیکن حقیقتی که وجود دارد لیدرهای جنگی و ظالم دنیا، تنها برای دشمنان شان چهره ددمنشی داشته اند، لاکن برای ملت شان عدالت و رحم، یکی از سلاح قوی شان بود که لیدرهای جهانی شدند و در پهلوی روح خشن شان، روح شاعری نرم شان را پرورش دادند تا موفقیت های بزرگ نصیب شان شد.

اگر دو روح قوی نمی داشتند نه مانند شاهنامه فردوسی کتاب ها نوشته می شد و نه توده های بزرگ را در عقب شان جمع کرده می توانستند. چنین ویژگی در طبیعت هر لیدر موفق و ظالم دنیا وجود دارد جای تعجب نیست.

دکترحسین فیض الهی وحید می گوید: «هفده دلیل، و قرائن و شواهدی از منابع و مآخذ تاریخی اثبات می شودکه به روایات متعدد از« خواجه رشید الدین فضل الله» وزیر اعظم ایلخانان مغول در کتابِ «جامع التواریخ » که بیشتراز روی اسناد و آرشیوهای سری و محرمانه ی دولت مغولی تدوین شده است «مغول، یک قوم بوده اند از اقوام اتراک» و خود چنگیزخان نیز به روایت سفیران چین که با او دیدار کرده اند از «ترکان شاتو» و از قبیله ی «قی»qıy) ،جمع : قیات) از اتحادیه قبیله ی ترکان «دوققوز قارا تاتار» (نه سیاه تاتار) بود که یکی از نه قبیله ی تشکیل دهنده آن اتحادیه بنام «سولدوز»، در منطقه ی به همین نام در آذربایجان غربی ساکن اند و مادرش نیز از ترکان « مرکیت » بود.

لذا براساس منابع ، و به روایت «ابوالغازی بهادرخان»- از خانان و نوادگان چنگیزی- در کتابِ « شجرۀ تراکمه »، چنگیزخان به معیار امروزی یک تُرک محسوب می شود»

کلمات کلیدی: مغول ،تُرک، چنگیزخان!

بنیان گذار بزرگترین امپراتوری بشری در روی زمین در زبان فارسی به اسم چنگیزخان شهرت دارد و از اینکه زبان فارسی یکی از زبان های بزرگ جهان است در بسیاری مناطق دنیا به نام چنگیزخان شهرت پیدا کرده است، اصل نام وی تموچین است تموچین در ادبیات ترکی قدیمی به معنی «آهنگر» است زمانیکه قورلتای تشکیل می شود، «قورلتای در زبان ترکی مکان یکه ریش سپیدها برای یک موضوع تصمیم می گیرند، از قورل گرفته شده است در زبان ترک های افغانستان در زندگی روزانه مروج است» برای تموچین لقب تنگیزخان را می دهند، در زبان ترکی مغولی چنگیزخان چنین نبشته دارد« Чингис Хаан، “Tengiz”» معنی تنگیز در زبان ترکی «بحر، اقیانوس» می باشد و خان در زبان ترکی به معنی «ریس» می باشد یعنی برای تموچین ریس یکه مانند اقیانوس کبیر است لقب می دهند.

خان در جغرافیای افغانستان پاکستان با ترک های خلیجی رواج پیدا کرده است. مثال: میرویس خان هوتکی!

تمام مورخین متفق القول هستند که چنانچه قیصر لقب پادشاهان روم و کسری لقب پادشاهان ایران و امیرالمؤمنین لقب خلفای اسلامی و تزار لقب پادشاهان روس بود، خاقان یا خان نیز لقب پادشاهان تُرک بود.

چنگیزخان بنیان‌گذار بزرگترین امپراتوری بشری در روی زمین است که حدود این امپراتوری از شرق به غرب از کشور کره تا لهستان و از شمال به جنوب از منطقه سیبری تا ویتنام و پاکستان کشیده شده بود.

خاندان چنگیزخان در دین «گوک تنگری» بودند، گوک تنگری «خدای آسمان» دین قدیمی ترک ها در آسیامیانه و در مجاور آن بود، برای خداوند واحد ایمان داشتند و مردمان دیندار بودند.

یادآوری باید کنم دین گوک تنگری را بسیاری ها دین شامانیزم می دانند خطا و غلط است زیرا شامانیزم بین دین گوک تنگری یک طریقت است، اصل دین، دین گوک تنگری است یعنی خدای آسمان!

در شکل عبادت شان، سوی آسمان دست ها را باز می کردند مثل مسلمان های امروز!

پدر چنگیزخان که یکی از سردارهای ترک های تاتار را می کشد خصومت بین دو قبیله به وجود می آید. زمانیکه چنگیزخان در سن خورد پدر را از دست می دهد مادرش می گوید: “در کوه برو برای نجات جانت از انتقام دشمنان پدرت، برای خدای آسمانی عبادت کن و تا رفع خطر پنهان شو” بروایت کتاب «تاریخ سری مغولان»

چنگیزخان شخصاً خود را آیا ترک می ‌دانست؟

دکترحسین فیض الهی وحید می گوید: «مورخ مشهور هندوستان بنام «منهاج الدین سراج» در کتاب خود بنام «طبقات ناصری» به واقعه ی سقوط «قاضی وحیدالدین» از بالای قلعه ی محاصره شده ی هرات اشاره کرده می‌نویسد که قاضی از ارتفاع فوق‌العاده زیاد پایش لرزیده به میان مغولان می‌افتد و در میان بهت و حیرت همگان بصورت معجزه‌آسایی سالم می‌ماند.

مغولان که باور نمی‌کردند فردی از آن ارتفاع زیاد سقوط کرده و جان سالم به در بَرَد وقتی از صحیح و سالم بودن او مطمئن می‌شوند «قاضی وحیدالدین» را پیش «تولی» فرزند چنگیزخان می‌برند و او با تعجب از سالم بودنش خطاب به ایشان می‌گوید: «تو اسماء آُلغ تنگری[(اولو تانری = خدای برزگ)] با خود داری» و بعد او را به عنوان «نظرکرده‌ی الهی» پیش چنگیزخان می‌فرستدو چنگیزخان نیز او را ملازم درگاه خود می‌نماید.

«منهاج سراج» روایت یکی از دیدارهایش با چنگیزخان را از زبان خود«امام قاضی وحیدالدین» که به ایشان نقل کرده است چنین می‌آورد: «[چنگیزخان] پیوسته از من اخبار انبیاء و سلاطین عجم « سلاطین ایران قدیم» و ملوک ماضی می‌پرسید و می‌گفت: محمد یلواج [(رسول)] علیه‌السلام، از ظهور من و جهانگیری من هیچ اعلام [(آگاهی، خبر)] داده بود؟ من احادیثی که در خروج تُرک پیغمبر اسلام روایت کرده‌اند پیشکش کردم. چنگیزخان گفت « دل من گواهی می‌دهد که تو راست می‌گویی»

از این سند بسیار مهم تاریخی به خوبی پیداست که هم «منهاج سراج» هندوستانی (مورخ)، و هم « امام قاضی وحیدالدین فوشنجی» (راوی ایرانی) که از «جمله اکابر خراسان» بود، و هم «چنگیزخان مغول» در یک نقطه باهم اتفاق نظر داشتند و آن « تُرک بودن چنگیزخان» بود. یعنی اگر «امام قاضی وحیدالدین» چنگیزخان را ترک نمی‌دانست، نمی‌توانست برای ظهور او نه یک حدیث، بلکه «احادیثی در مورد خروج ترک» بیان کند، و اگر چنگیزخان خود را تُرک نمی‌دانست قبول نمی‌کرد که این احادیث در مورد ظهور او بیان شده است. مثلاً اگر در حدیثی ذکر می شد که یک آلمانی یا روس ظهور کرده و چنین و چنان خواهدکرد مگر چنگیزخان قبول می‌کرد که احادیث در مورد ظهور او بوده است؟!

و اگر «منهاج سراج» – مورخ مسلمان هندوستانی، که سفیر دولت «مَلک سعید رکن الدین محمد عثمان» به منطقه ی خود مختار قُهستان بود، – چنگیزخان را تُرک نمی‌دانست مگر آن احادیث را که امام قاضی وحیدالدین در مورد چنگیزخان روایت کرده بود قبول می‌کرد؟!

دکترحسین فیض الهی وحید می گوید: «مادر چنگیزخان بنام «هوآن اوجین» بروایت کتاب «تاریخ سری مغولان» از ایل «مارکیتی یا مرکیتی» از قبیله ی« اولقونوت» بود. او زمانی که با نامزدش در صحرا اسب سواری می کرد، به دست «یسوکا بهادر» پدر چنگیزخان اسیر شده و «یسوکا بهادر» او را به مسکن خود برده به همسری خویش در آورد»

دکترحسین فیض الهی وحید می گوید: چنگیز خان شاعر بود و در زبان مادری شعر سروده است در شعر ترکی چنگیز خان، واژه ی «قولون»به معنی گورخر، « قولاندای» به معنی شکارچی گورخر، « آیریلیکان»یعنی پراکنده می‌شونداز مصدر آیریلماق (جدا شدن)، «آنقودای»به معنی مرغابی و«اولوم»مخفف اوغلوم (فرزند) و «ار» به معنی قهرمان و شجاع بکار رفته است که امروزه نیز به معنی همسر در واژه ی مرکب «ار- آروات» (زن و شوهر) بکار می ‌رود.

شعر چنگیزخان شکل رباعی دارد و از نظر محتوایی در رده‌ی «اوخشاما» یعنی «مرثیه» می باشد. که برای فرزندش جوجی سروده و بی تکلیفی و ساده بودن مضامین که اساس زندگی بیابانگردی است در آن کاملاً به چشم می خورد. تشبیهات کاملاً طبیعی است و بهترین نمونه از اولین نوحه‌های زبان ترکی می‌ باشد.

چنگیزخان این نوحه را زمانی بر زبان می‌آورد که پیکی با نوار و کمربند سیاه به نشانه ی عزا از دشت قبچاق به قراقوروم رسیده و خبر وفات جوجی خان فرزند ارشد چنگیزخان را به او می ‌دهد.

این مسئله از نظر روانشناسی کاملاً به اثبات رسیده است که انسان‌ها در حُزن و اندوه شدید و یا شادی و خوشحالی شدید اتوماتیک ‌وار بدون اینکه خود متوجه باشند به زبان اصلی و مادری خود اظهار درد یا شادی می ‌کنند لذا جاری ‌شدن این شعر بر زبان چنگیزخان در آن زمان تألم شدید نشانگر بازگشت حداقلی به لهجه ی مادری خویش یعنی لهجه ی مرکیتی از زبان ترکی می ‌باشد.

سرودن شدن شعر از زبان چنگیزخان یک حقیقت مهم حیات را بر ما نمایان می سازد، یعنی شخص یکه در هنگام نبرد، هزاران انسان دشمن را بدون رحم قتل عام می کند ذره در روح و روان وی اندو حاکم نمی گردد؛ لاکن چنین انسان، در مقابل اولاد به حالتی می آید نرم مثل یکه فرشته!

انسان با دو ویژگی یک مخلوق است هم مانند فرشته نرم و هم مثل حیوان درنده ظالم!

شعر مذکور چنین است:

قولون آلکان قولوندای

قولونومدین آیریلدیم

آیریلیقکان آنقودای

اَر اولومدین آیریلدیم

پروفسور بارتولد می‌نویسد چنگیزخان این شعر را «به زبان ترکی در ۱۲۲۷[میلادی] هنگامی که خبر مرگ پسرش جوجی را شنید سر داده است:

معنی شعر چنین است، هم بدان سان که گورخری گریزان از شکارچی کره‌اش را گم می‌کند، من از پسرم جدا افتادم. هم بدان سان که دسته ‌ی مرغابی به هر سو پراکنده می‌شوند، من از پسر قهرمانم جدا افتاده‌ام.»

چنانچه پروفسور بارتولد قید کرده است دراین شعر اساس زندگی بیابان‌نشینی به طرز جالبی جلوه می‌کند.

قوم مغول سال های دراز از جانب ترک های اویغور و گوک ترک ها حمایت می شوند، در تاریخ ترک ها، مختلف اقوام این ملت در مختلف زمان تاریخ در روی صحنه تاریخ برآمدند قوم مغول با چنگیزخان در صحنه تاریخ ظاهر می شوند.

در نبشته ادارات دولتی، مغول ها از رسم خط اویغوری استفاده کرده اند و قانون های چنگیزخان که از اسم او شهرت دارد به یک بارگی از جانب چنگیزخان ساخته نشده است، مجموع قوانین اند بین ترک ها با گذشت زمان نسل بر نسل می رسد چنگیزخان تنظیمات داده بر رسمیت می ریزد.

چنگیزخان فرزندان بسیاری ازهمسران متعدد خود داشت اما مهم‌ترین آنهاچهار پسر با نام‌های جوجی، جغتای، اوکتای و تولی، ازاولین همسرش(که در سنت مغولی مهم‌ترین وبزرگ‌ترین همسران می‌باشد)بودند. چنگیزخان همچنین زن‌های بسیار داشت ولی مشهورترین ایشان پنج تن بودند، (بورته فوجین، کنجاخاتون، جاکمبو، دختر تایر اورسون و دختر تایانگ‌خان). چنگیز تمام ممالک مفتوحه را بین پسران و برادرش تقسیم نمود، کار صید و شکار را که در میان مغولان کاری بسا شگرف و پسندیده بود به پسر بزرگش جوجی سپرد. اور یاسا و یارغو یعنی قضاوت و دادگستری و کیفر گناهکاران را به جغتای داد و امور سپاه را تولی تفویض کرد و اوکتای را به جانشینی تعیین کرد. بعد از آنکه حدود مملکت وسعت یافت برادرش اوتچکین را به ملک چین فرستاد.

اگر مغول ها جدا از ترک ها، نژاد بودند با منطق و عقل اگر بررسی کنیم کمیت مغول ها در زمان چنگیزخان از صدهزار یا دوصدهزار بالا نبود. پس از دوصدهزار یک ملت، چند هزار جنگجو در فتوحات سوق داده می شود؟ اگر که جدا از ترک ها بودند چگونه با او کمیت ناچیز بزرگ ترین امپراتوری دنیا را ساختند؟

همه تاریخ نویس ها همنظر اند نود پنچ در صد اردوی چنگیزخان از مختلف اقوام ترک تشکیل شده بود و بر این اساس هر دولت یکه با فتوحات چنگیزخان روی صحنه سیاست آمد به زودی رنگ ترکی را به خود گرفت و بر این منطق اگر مردمان هزاره در افغانستان و پاکستان از زمان فتوحات چنگیزخان در منطقه باقی مانده باشند نودپنج در صد منطق حکم می کند اصل شان ترک است!

 

اوکتای اصلان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *