سلام برچی نیوز | ایران ستیزی در افغانستان
  • انتشار: ۷ سرطان ۱۳۹۶
  • ساعت: ۱۰:۲۵ ق.ظ
  • سرویس: x تیتر دو
  • کدخبر: 4225
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=4225

ایران ستیزی در افغانستان

ایران ستیزی در افغانستان بخصوص در میان ما هزاره ها کم کم در حال تبدیل شدن به یک فرهنگ توده ای عامه پسند است. همان فرهنگی که نوعا هیچکس با آن به عنوان یک پرسش مواجهه نکرده و طبعا پاسخی محصل و منطقی هم برای آن وجود ندارد.

ایران ستیزی در افغانستان بخصوص در میان ما هزاره ها کم کم در حال تبدیل شدن به یک فرهنگ توده ای عامه پسند است. همان فرهنگی که نوعا هیچکس با آن به عنوان یک پرسش مواجهه نکرده و طبعا پاسخی محصل و منطقی هم برای آن وجود ندارد.

خصومت های ما با ایران اغلب یا حتی همواره معلل هستند نه مدلل. ما هزاره ها بد بازی می کنیم، همواره بد بازی کرده ایم. از زمان عبدالرحمن تا امروز بد بازی کرده ایم.

نوعی تمایل تأسف بار و ویرانگر برای برخوردهای واکنشی، احساساتی، عقده ای، تهاجمی و ستیزه جو با تاریخ، فرهنگ،سیاست، سنت، دین، ایران و تقریبا همه چیز در ما وجود دارد و دقیقا به همین دلیل است که همواره و در تمام عرصه ها بازنده بوده ایم. فرهنگ خصومت با ایران نیز چیزی نیست جز بازتاب عقده های شخصی و برخی سرکوب ها و تحقیرهای دوران مهاجرت که تقریبا هیچ مهاجری با اندک تفاوت هایی در شدت و ضعف در هیچ نقطه از جهان از چشیدن طعم تلخ آن بی نصیب نمانده است.

اگر بخواهیم با مسأله ی ایران برخوردی جدی و منطقی و فارغ از عقده های روانی و سرکوب ها و تحقیرهای شخصی داشته باشیم آنگاه در می یابیم که بزرگترین، بی ثمرترین و شاید حتی مخرب ترین خطای ما هزاره ها خصومت با ایران است.

ایران متحد طبیعی ماست و افغانستان متأسفانه در شرایطی قرار دارد که قادر نیست به صورت مستقل خود را اداره کند. ضعف سیاسی-اقتصادی و نظامی افغانستان خواه ناخواه پای بیگانگان را به کشور باز و افغانستان را تبدیل به یک کشور وابسته ی همه جانبه کرده است.

بافت قومیتی و شکاف موجود در میان اقوام مسأله را پیچیده تر می کند. قدرت های جهانی و منطقه ای بر روی عناصر تاریخی و اصلی قدرت در افغانستان سرمایه گذاری می کنند نه هزاره ها. چرا که منافع آنها با قدرت های برتر پیونده خورده است و از طریق اقلیتی به نام هزاره تأمین نمی شود. قدرت های منطقه ای مانند سعودی و پاکستان هم به دلایل سیاسی و هم به دلایل مذهبی تمایلی به همکاری و حمایت از هزاره ها ندارند. در این میان و در کشوری که البته با تأسف و درد باید گفت قومیت همچنان متغیر اصلی و تعیین کننده است و در شرایطی که تمامی اقوام افغانستان برای بقاء در سطحی از قدرت یک قدرت خارجی را به عنوان حامی خود دارند و آن را برای بقاء و حضور فعال خود ضروری می دانند کدام قدرت منطقه ای و جهانی غیر از ایران حاضر است در صحنه ی سیاسی افغانستان از هزاره حمایت کند. طبعا هیچ گربه ای برای رضای خدا موش نمی گیرد و ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست اما مسأله این است که در حال حاضر منافع ایران در افغانستان با هزاره ها پیونده خورده و هزاره ها نیز هیچ حامی قدرتمند دیگری جز ایران نمی توانند داشته باشند. بسیاری از نمایندگان هزاره ها در پارلمان با حمایت های مادی و معنوی ایران  به پارلمان راه یافته اند. نمونه اش همین جعفر مهدوی است که در مشهد یک جوان به غایت معمولی بود که هیچ کس آتیه ای فراتر از یک آخوند روضه خوان بی استعداد برایش تصور نمی کرد. خلیلی، محقق، سرور دانش و بسیاری دیگر از سیاست مداران هزاره نمی توانند در سطحی از قدرت حضور داشته باشند اگر حمایت ایران را نداشته باشند. به لحاظ فرهنگی هم هنوز که هنوز است محبوب ترین فیلمها و سریالها در بین هزاره ها فیلم ها و سریالهای ایرانی هستند، بدون هیچ اغراقی تقریبا صد در صد کتابهای درسی و غیر درسی که در افغانستان و دانشگاه ها به کار می روند یا تألیف نویسندگان و یا ترجمه ی مترجمان ایرانی هستند. تمام کسانی که ادعای فضل و دانش و روشنفکری می کنند مستقیما تحت تأثیر اساتید و روشنفکران ایران هستند. تمام باسوادهای ما (اگر داشته باشیم) تحصیل کرده گان ایران هستند. تمام کشورهای غربی اعم از اروپا و آمریکا نتوانسته اند به اندازه ی ده درصد ایران هزاره ی باسواد و تحصیل کرده تولید کنند. با تمام اندیشه های فلسفی و غیر فلسفی از طریق ترجمه های ایرانی ها آشنا شده ایم. تمام طلبه های ما تحصیل کردگان قم و مشهد هستند. با این توصیف و دست کم در شرایط کنونی اگر هزاره را بدون ایران فرض کنیم چیزی جز یک صفر بزرگ باقی نمی ماند. بنابراین بهتر است واقع بینانه با مسائل برخورد کنیم و درک کنیم که چه هزاه ها و ایران بخواهند و چه نخواهند هر دو متحد طبیعی یکدیگر هستند. بهتر است بجای خصومت با ایران به فکر تعدیل روابط با ایران باشیم و سعی کنیم از موضعی تا حد امکان برابر با آنها وارد مذاکره شویم. وقت آن رسیده است که هزاره کم کم قواعد بازی را یاد بگیرد تا یک بازنده ی ابدی نباشد.

پ.ن: برای من واقعا محل پرسش است که در کشوری که تقریبا هیچ غیر مزدوری یافت نمی شود، چرا ارتباط با ایران اینقدر حساسیت برانگیز شده است و نفرت از ایران تقریبا شبیه برخی اعتقادات دینی یک امر مسلم و پذیرفته شده است که کسی از دلائل آن خبر ندارد. فقط باید نفرت داشت همین.

 

خلیل صدرا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *