سلام برچی نیوز | انزجار و اوج نفرت به این رهبران قومی
  • انتشار: ۱۴ حوت ۱۳۹۵
  • ساعت: ۹:۳۲ ق.ظ
  • سرویس: x تیتر دو
  • کدخبر: 1390
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=1390

انزجار و اوج نفرت به این رهبران قومی

امروز جنبش روشنایی مراسمی را به مناسبت بیست و دومین سالگرد آقای مزاری گرفت؛ همچنان برخی از جوانان در گوشۀ دیگری از کابل خیمه ای را بر سر مزار حبیب الله کلکانی بر پا نمودند تا نقطۀ آغاز مبارزات شان را با انگیزۀ منسجم تری شروع نمایند.

امروز جنبش روشنایی مراسمی را به مناسبت بیست و دومین سالگرد آقای مزاری گرفت؛ همچنان برخی از جوانان در گوشۀ دیگری از کابل خیمه ای را بر سر مزار حبیب الله کلکانی بر پا نمودند تا نقطۀ آغاز مبارزات شان را با انگیزۀ منسجم تری شروع نمایند. هر دو جریان برخواسته از متن یک اندیشۀ سیاسی و مبارزاتی جوانان هزاره و تاجیک است؛ کسانی که میتوان به آنان نسل بعدی فعالان سیاسی نامید. جنبش روشنایی از انقلاب تبسم آغاز و با قربانی دادن صدها جوان تحصیلکرده و مبارز در چوک دهمزنگ شکل گرفت؛ آنها برای عدالت برخواستند و با شور سرکش و دیدی وسیع فرصت های سیاسی را از رهبران سنتی هزاره ربودند؛ فرصتی که در طول پانزده سال اخیر بعنوان یک گروگان در نزد رهبران انگشت شمار هزاره که عمدتا دید مذهبی و جهاد محور داشتند منحصر شده بود. جنبش روشنایی جریان جوان و نوپایی بود که تهدید جدی برای حریفان حاکم در متن قدرت به حساب می آمد؛ کسانی که نه تجهیزات نظامی داشتند و نه آله ها و ابزارهای طرد حریف بلکه آنان با قدرت شعور و باور به مبارزات خود توانستند از هفت خوان اعتماد نسل جوان بگذرند؛ این برای آنان موفقیت بود و اینک امروز توانستند بدون حمایت امنیتی حکومت موجودیت خود را در کنار سایر بازیگران قدرت در افغانستان به نمایش بگذارند.

در آنسوی دیگر جوانان دیگری از متن جامعۀ تاجیک ظهور کردند؛ جوانانی که میخواستند بعنوان نسل بعدی سیاستمداران تاجیک طلسم انحصار قدرت را بشکنند؛ این جوانان بر خلاف رهبران سنتی و کهنه کار از دانش روز با تحصیلات عالی برخوردار هستند، جوانانی که در ابتدا فقط میخواستند از دیوار آهنین انحصارگرایی و تیکه داری رهبران شان عبور کنند؛ تشتّت و عدم یک راه منسجم سبب شد تا آنها دست و پا گریخته یا به هویت لسانی چون پاس داشتن زبان فارسی دست بزنند یا با نقد های تند و آتشین خود دستگاه حکومتی پشتون ها را ضربه پذیر سازند اما هیچگاهی نتوانستند چون نسل جدید هزاره ها رو در رو در مقابل رهبران سنتی خود بایستند و خواهان سهم در نمودار قدرت گردند؛ این موضوع با توجه به انباشت پول و قدرت های سیاسی و امنیتی در نزد اربابان سیاست در جامعه تاجیک آنها را با مشکلات مختلف مواجه ساخت که سالها طول کشید تا آنها منفذی را برای رخنه کردن در ساختار قدرت جستجو نماید. میتوان گفت کمیسیون خاکسپاری مجدد حبیب الله کلکانی از جمله بزرگترین دستاوردهای این نسل به حساب می آید که طبعا این آغازی بود برای یک مانور سیاسی گسترده… تفاوتی که این جریان با جنبش روشنایی داشت این بوده است که آنها در روند مبارزاتی خود به یک گفتمان هویتی دست زدند و از رهبران و بزرگان سیاسی جامعه تاجیک بعنوان یک سلاح و سپر حفاظتی سیاسی علیه حریفان غدر پشتون خود استفاده کردند؛ انها میدانستند که بدون حمایت آنان این کمیسیون آسیب پذیر و با مشکل برخورد خواهند نمود؛ آنها توانستند پیکر حبیب الله کلکانی را در تپه ای واقع در شهر کابل مدفون کنند و قدرت سیاسی خود را ولو با نمایش تسلیحات نظامی نشان دهند. در نتیجه اینکه نسل جدید فعالان سیاسی تاجیک آرام آرام میرود تا نقد درون نژادی خود را آغاز نماید و این نقد را میتوان در ابعاد فرهنگی همچون شعرهای نجیب بارور مشاهده نمود.

در نتیجه اینکه شکل گرفتن چنین جریاناتی امری طبیعی است و لازم است که نسل جدید و جوان کشور از هر قوم و تباری که باشد در ساختار سیاسی و مبارزات هدفمند برای نائل شدن در ساختار قدرت جایگزین شود اما این موضوع مهم نیز وجود دارد که تحرکات آنان در هر کتلۀ قومی و نژادی و حتی فرا قومی برای کهنه کاران سیاست در افغانستان خوشآیند و مطبوع به حساب نمی آید از اینروست که چالش های عمده ای فرا روی آنها شکل گرفته است و طبعا پروژه های سیاسی بیرون از مرزها نیز در مقابل آنان بعنوان یک اغوا چشمک خواهند زد. اینجاست که نسل جدید و سیاستمداران نوین کشور که با تلاش و ارادۀ خود میخواهند به قدرت دست پیدا کنند یک موضوع را در نظر داشته باشند که آنها در مقابل مردمی قرار دارند که دیگر نمیخواهند استفادۀ ابزاری شوند؛ کاری که بصورت بسیار شنیع رهبران گذشته با آنها نمودند و نتیجۀ آن انزجار و اوج نفرت به این رهبران قومی در میان مردم است.

مهدی ثاقب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *