سلام برچی نیوز | افغانستان؛ «ویتنام» جدید امریکا!
  • انتشار: ۴ میزان ۱۳۹۶
  • ساعت: ۱:۲۴ ب.ظ
  • سرویس: x تیتر یک
  • کدخبر: 8176
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=8176

افغانستان؛ «ویتنام» جدید امریکا!

امریکا که از حمله به ویتنام درس نگرفته، بار دیگر آن را در افغانستان تجربه می‌کند و اکنون پس از ۱۶ سال حضور نظامی در کشور، کارکنان سفارت امریکا در کابل فاصله ۱۰۰ متری با پایگاه نظامی را با چرخبال طی می‌کنند.

امریکا که از حمله به ویتنام درس نگرفته، بار دیگر آن را در افغانستان تجربه می‌کند و اکنون پس از ۱۶ سال حضور نظامی در کشور، کارکنان سفارت امریکا در کابل فاصله ۱۰۰ متری با پایگاه نظامی را با چرخبال طی می‌کنند.

به نقل از «نیوز هرالد»، کارکنان سفارت امریکا در کابل وقتی می‌خواهند برای دیدار با همتایان خود در پایگاه نظامی امریکا دیدار کنند باید فاصله حدود ۱۰۰ متری را طی کنند، اما آن‌ها این فاصله را نه با پای پیاده و نه توسط موتر، بلکه این فاصله را با چرخبال نظامی طی می‌کنند.

این فاصله حدود ۱۰۰ متری آنقدر خطرناک است که کارکنان سفارت امریکا حاضر به پیمودن آن از طریق زمینی نیستند.

این حقیقت عجیبی است که شاید در سری فیلم‌های مستند «کن برنز» درباره جنگ ویتنام و ناتوانی امریکا برای تبدیل جنوب ویتنام به مکانی امن و با ثبات به تصویر کشیده می‌شد.

جنگ ویتنام بزرگترین فاجعه نظامی امریکا در قرن بیستم بود که موجب کشته شدن ۵۸ هزار امریکایی و سه میلیون ویتنامی شد و جز شکست کامل دستاوردی برای واشنگتن نداشت.

با این حال امریکا بار دیگر در سال ۲۰۰۱ به افغانستان حمله کرد و حضور نظامیان امریکایی در این کشور تاکنون بیش از دو برابر زمان حضورشان در ویتنام است.

امریکا بار دیگر در سرزمینی حضور یافته که مردمش به آن‌ها اعتماد ندارند و واشنگتن با رژیم فاسدی متحد شده که بقای آن با حمایت امریکا وابسته است.

این در حالی است که این کشور هر روز برای رسیدن به اهدافی دست‌نیافتنی در حال متحمل شدن تلفات بیشتری است.

در فیلم مستند برنز، رئیس جمهور «لیندن جانسون» در سال ۱۹۶۵ اقرار می‌کند که در صورت احتمال پیروزی می‌توان جنگید اما در ویتنام هیچ امیدی برای پیروزی وجود ندارد.

جنرال «کالین پاول» که در جنگ ویتنام نیز حضور داشت، پس از این جنگ چارچوب‌هایی را برای مداخله نظامی مطرح کرد که بعدها به «دکترین پاول» مشهور شد.

وی پیشنهاد کرد که امریکا تنها در صورتی وارد جنگ شود که این کشور بتواند منافع ضروری خود را برای اقدام نظامی تعیین کند، اهداف واضح و دست‌یافتنی داشته باشد همچنین حاضر به استفاده قاطعانه از نیروهای ارتش بوده و یک استراتژی نیز برای جنگ تهیه کرده باشد.

اکنون اما اظهارات و پیشنهادات پاول فراموش شده است.

در سال ۱۹۸۹ جورج بوش پدر برای براندازی دولت دیکتاتوری در پاناما به این کشور حمله کرد، پس از آن نیز در زمان حمله عراق به کویت، بوش این بار اقدام به اعزام شمار زیادی از نیروهای هوایی و زمینی کرد تا ارتش صدام حسین را به عقب براند.

بیل کلینتون نیز در زمان ریاست جمهوری‌اش پیروزی خود را داشت، بمباران ۱۱ روزه‌ای که نیروهای سیبری را به خروج از کوزوو مجبور کرد.

وی بدون کشته شدن حتی یک نظامی امریکایی موفق به پیروزی در این جنگ شد.

در سال ۲۰۰۱ و پیش از حمله تروریست‌ها به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون، امریکایی‌ها بسیار مغرور بودند و از سویی نیز ثابت کرده بودند که قادر به تغییر نظام در کشورهای مخالف امریکا بدون تحمل تلفات زیاد و حضور بلند مدت نظامی هستند.

واشنگتن گمان می‌کرد که رمز پیروزی در مداخلات نظامی را بدست آورده و با این ذهنیت به افغانستان حمله کرد؛ پس از پیروزی ابتدایی در افغانستان، این بار واشنگتن نظامیان خود را به افغانستان عراق اعزام کرد و موفق به سرنگونی نظام دیکتاتوری این کشور شد.

بسیاری فکر می‌کردند که تاریخ درس‌هایی که جنگ ویتنام برای امریکا داشت دیگر گذشته است، اما نظامیان امریکایی بار دیگر در افغانستان و عراق با سردرگمی و ترس از جنگ با دشمنی مواجه شدند که در میان مردم حضور دارد.

بار دیگر نظامیان امریکایی به این رسیدند که شکست جنگجویان چریکی بدون کشتن غیرنظامیان و دشمن شدن مردم محلی با آنان چقدر دشوار است.

نظامیان امریکایی بار دیگر متوجه شدند که دولت‌شان به جای قبول اشتباه بزرگ خود، حاضر به قرار دادن آن‌ها در معرض مرگ است.

با این حال، فراگرفتن دوباره این دروس بسیار دردناک بوده و تضمینی نیز برای درس گرفتن از این تجربیات و ماندگاری آن وجود ندارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *