سلام برچی نیوز | اشک تمساح!
  • انتشار: ۴ عقرب ۱۳۹۶
  • ساعت: ۱:۵۲ ب.ظ
  • سرویس: توره های فیس بوکی
  • کدخبر: 9138
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=9138

اشک تمساح!

کریم خلیلی، با نام بلندی «معاون پیشین رئیس جمهوری، رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان و رئیس شورای عالی صلح افغانستان» این روزها در بامیان به سر می‎برد و با دوستان جبری که طاهر زهیر، با استفاده از مقام ولایتی خود نزد او می آورد دید و بازدید می کند.

کریم خلیلی، با نام بلندی «معاون پیشین رئیس جمهوری، رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان و رئیس شورای عالی صلح افغانستان» این روزها در بامیان به سر می‎برد و با دوستان جبری که طاهر زهیر، با استفاده از مقام ولایتی خود نزد او می آورد دید و بازدید می کند. کریم خلیلی هدف سفر خود به بامیان را دید و باز دید بامردم، اساس گذاری بنیاد امام حسین در این ولایت و بررسی مشکلات مردم عنوان نموده است.

ایجاد بنیاد امام حسین، یکی از هزار حیله‎های است که توسط او در برهه های مختلف زمانی برای اغوای مردم ایجاد شده است. ذات خلیلی با قدرت طلبی گره خورده است و مذهب او «مذهب قدرت» است. بدست آوردن قدرت به هر قیمت و با هر روشی اصلی ترین محور زندگی سیاسی او را تشکیل می‎دهد. موقعیت شناسی و سرعت بالا در عملکرد، رمز موفقیت خلیلی در تمام ادوار زندگی سیاسی او به حساب می‎آید. او چون گرگ شکاری هیچ فرصتی را در دو ونیم دهه اخیر از دست نداده و طعمه مورد نظر خود را همیشه بدست آورده است.

مصادره حزب وحدت اسلامی افغانستان توسط او اولین طعمه بزرگ سیاسی او به حساب می‎آید. خلیلی با چالاکی و موقعیت شناسی تمام با یک «قمار ناجوانمردانه» در تبانی با سازمانهای استخباراتی، شهید مزاری را به قتلگاه فرستاده و با از میان برداشتن فرماندهان وفادار به او، میراث سیاسی هزاره‎ها را مصادره نمود.

دومین طعمه سیاسی خلیلی تصاحب معاونت ریاست جمهوری بعنوان عالی ترین جایگاه حکومتی سهم مردم هزاره‎ها در شانزده سال گذشته بوده است. خلیلی با چالاکی تمام هیچ موقعیتی را برای بی اعتبار کردن و از میان برداشتن سایر رهبران هزاره از دست نداده و با حمایت سازمان‎های استخباراتی در کمین‎گاه های پیچیده، با طرح‎های ناجوانمردانه از ریختن آبرو و حتی خون رقبای درون هزارگی خود دریغ نکرده است. باور غالب اینست که طرد محقق از حکومت، انزوای اکبری و استاد عرفانی، مرگ شهید کاظمی و ضحاک قهرمان، بی‎گمان با استحکام یافتن ریشه‎های قدرت خلیلی در سیاست افغانستان و حداقل سیاست در جامعه هزاره انفکاک ناپذیر است.

پس از پایان دوران کار او در حکومت، این بشر الینه شده با قدرت، احساس کرد که دیگر شیره قدرت از حرکت در شریان‎های او باز مانده است. در این حال، با رجعت به خداوندان استخباراتی خود در جستجوی جریان یافتن مجدد شیره قدرت در وریدهای خود برامده و تصاحب ریاست شورای عالی صلح را بعنوان آخرین پله قدرت سیاسی و جنجالی ترین سمت در افغانستان، برای خود هدف تعیین کرد. باهمان خصیصه شکاری خود در یک معامله چند بعدی و پیچیده به کمک خداوندان استخباراتی خود ریاست این شورا را نیز از کام گلب‎الدین حکمتیار درآورده و بر آن تکیه زد.

صرف نظر از اینکه آیا او می تواند این سمت را برای مدت طولانی حفظ کند یانه و آیا او در نهایت با سایر رهبران این شورای هم سرنوشت خواهد بود یانه! این مسلم است که لایه پنهان زندگی خلیلی در تمام دوران حیات سیاسی او با «قوم فروشی»،‌ «وطن فروشی» و «خوش خدمتی» به سازمان‎های استخباراتی منطقه‎ای و جهانی آمیخته بوده است. قدرت سیاسی تبلور یافته در جسم خلیلی تشعشع و تبلور خطرناک ترین طرح‎های است که در دهلیزهای استخباراتی منطقوی و جهانی هسته گذاری شده است. در چنین وضعیتی است که گره کور توطیه‎های «قتل ضحاک»، «قضیه مرگ سید مصطفی کاظمی» و انزوای سایر رهبران هزاره در مناسبات قدرت افغانستان باز شده و راز زدایی می‎شود.

گذشت زمان رازهای نهفته در حیله اساس گذاری بنیاد امام حسین در بامیان و ریختن اشک تمساح توسط این پیرمکار در «یکه ولنگ» را نیز مانند سایر واقعیت‎های تلخی که روزگاری اذهان همه ما را به خود مشغول نموده بود، خواهد گشود. به امید روزی که هیچ انسانی چون خلیلی دیوانه تصاحب قدرت نشده و برای حفظ آن ملتی را به خاک سیاه ننشاند.

نگارنده: یوسف نیکزاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *