سلام برچی نیوز | از یک فروپاشی کلان اجتماعی هراس دارم!
  • انتشار: ۱۴ جوزا ۱۳۹۶
  • ساعت: ۱۰:۱۲ ق.ظ
  • سرویس: توره های فیس بوکی
  • کدخبر: 3432
  • لینک کوتاه: http://www.barchinews.com/?p=3432

از یک فروپاشی کلان اجتماعی هراس دارم!

مساله پیچیده است. ما هایی که خاموش استیم کمتر از کسی درد نمی میکشیم. رگ رگ وجود و بند بند استخوان ما می سوزد. هر که درکش بیشتر است، دردش بیشتر است. اما مساله پیچیده است. برای کسانی که در محدوده ی قوم و قبیله خود زنده گی دارند و مراوده روزمره ی شان در همان جا خلاصه می شود چشم بستن و دهن گشودن کار آسان است. برای شان موضع گرفتن آسان است. صف ها واضح استند. من همین استم و خوب استم و تو آن دگر استی و بد استی. تو لندغر استی،‌ تو قوم انتحار استی. تو فاشیست استی… ختم.

مساله پیچیده است. ما هایی که خاموش استیم کمتر از کسی درد نمی میکشیم. رگ رگ وجود و بند بند استخوان ما می سوزد. هر که درکش بیشتر است، دردش بیشتر است. اما مساله پیچیده است. برای کسانی که در محدوده ی قوم و قبیله خود زنده گی دارند و مراوده روزمره ی شان در همان جا خلاصه می شود چشم بستن و دهن گشودن کار آسان است. برای شان موضع گرفتن آسان است. صف ها واضح استند. من همین استم و خوب استم و تو آن دگر استی و بد استی. تو لندغر استی،‌ تو قوم انتحار استی. تو فاشیست استی… ختم.

ولی برای من و امثالم موضع گرفتن پیچیده است و عواقب مرگباردارد. مرگبار تر از آن چیزی که سه روز گذشته تجربه کردیم. به شدت مرگبار تر. بار ها در گذشته در این گونه وضعیت ها موقف گرفتیم. زمان گذشت و حوادث طور دیگری رقم خورد و پشیمان شدیم. بعد ها آموختیم که مساله هر چه جدی و سرنوشت ساز باشد فقط ۴۸ ساعت کار دارد که به یک جنگ بدرنگ و تکراری قومی بیانجامد. تقریبا تمام رویداد های کلان که برای افغانستان سرنوشت ساز بودند بالاخره در همین بحث هضم شدند.

برای من قضیه شخصی است. سیاست را که کنار بگذارم زنده گی ام بر مبنای روابطی استوار است که در نزدیک به ۴۰ سال زنده گی بنیان گذاشتم. در هر گوشه افغانستان دوستان و آشنایانی دارم که گاهی وقت برایم از خانواده ام شیرین تر و نزدیک تر استند. تلخی و شیرینی روزگار را با همین ها تجربه کردم. همین دوستان امروز به گونه ی خطرناکی در رویارویی قرار گرفته اند. وحشت تصور این درگیری خانه به خانه، دوست با دوست و همسایه با همسایه مرا میآزارد. صد بار جلو کیبورد می نشینم و می خواهم چیزی بنویسم. ولی دست بر می دارم و عقده در دل نگاه میکنم. این درگیری پوتانسیل کلانی برای یک خانه جنگی دارد.

وقتی شما جمعی را در حد قوم انتحار و یا لندغر تقلیل می دهید،‌ اسباب فراهم می کنید تا روزی آن ها را به آسانی و بدون احساس گناه از بین ببرید. به یاد دارید که در رواندا یک گروه آن دگری را کاکروچ (مادرکیک) خواند. این اصطلاح کاکروچ تا حدی تکرار شد که بالاخره میلیون ها انسان به جان آن ها ریختند و به آسانی کشتن یک مادر کیک انسان کشتند.

آیا من از فاجعه یی که روز چهارشنبه اتفاق افتاد بی خیال استم؟ آیا در مقابل فاجعه یی که دیروز اتفاق افتاد بی تفاوت استم؟ نیستم. به خدا که نیستم. ولی عاطفه شخصی را در خود می کشم چون من این جامعه را خوب میشناسم. به هرگونه ی که موقف بگیرم به رخ خود سیلی زده ام. من نه معتقد به لندغر گفتن کسی استم. نه معتقد به انتحاری خواندن یک جمع استم. نه اعتقاد به استفاده قوه قهریه دارم. ولی فضا آنقدر مکدر و میکروبی است که اصلا امکان ندارد چیزی بگویم و از دوستان بی شماری که در افغانستان دارم کسی را برای همیشه از دست ندهم.

من در افغانستان با همه گی زنده گی دارم. در میان ‘قوم انتحار’ هم روابط خونی و خانوادگی و دوست های بی مثال دارم. در میان جمع ‘لندغر ها’ هم رابطه خونی و خانواده گی دارم و دوستی های نزدیک دارم. در میان دیگران هم دوستان به جان برابر دارم. همین گونه کلان شده ام وهمه را دوست دارم و از سرنوشت مشترک همه سخت نگران استم.

بحث من این جا خوبی و بدی رویارویی با حکومت نیست. حکومت ها رفتنی استند. با ده حکومت گذشته هم مشکل داشتیم. با این حکومت هم مشکل وجود دارد و با ده حکومت آینده هم مشکل وجود خواهد داشت. ولی برای من مساله پیچیده است چون از یک افت کلان انسانی می ترسم. از یک فروپاشی کلان اجتماعی هراس دارم. از یک جنگ نفرین شده ی رواندایی می ترسم. در همین موقفی که فعلا استم هیچ کار عملی نمی توانم بکنم. یگانه کاری که می توانم بکنم این است که جزو این فروپاشی نباشم. از هر طرفی که می سنجم این فروپاشی خیلی محتمل است. بیشتر از آن که فکر می کنیم محتمل است. همین فردا محتمل است. هفته آینده محتمل است. ماه آینده محتمل است. من به این جنگ نمی روم. باقی شما میدانید و گرفتن از گریبان همدیگر.

وحید عمر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *